تبليغاتX
The Great Achaemenid Emperor | امپراتوری بزرگ هخامنشیان

» پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 ساعت 10:0

پرده‌ى اول: کورش در سطرهای سوم تا نوزدهم منشور مدعی می‌شود که مردم بابل از نبونید (شاه بابل) ناراضی بودند و او را شاهی می‌دانستند که اندوه و غم، سختی معاش، و رنج و آزار و مرگ برای مردم خود آورده بود. کورش می‌گوید که مردم بابل از خدای بزرگ خواستند که شاهی خوب برای آنان بیابد و خدای بزرگ هم پس از این‌که سراسر جهان را گشت، کورش را یافت و از او حمایت کرد تا شاه بابل شود. آن‌گاه همه‌ى مردم از پادشاهی کورش که توأم با راستی و عدالت بود و آنان را از غم و مرگ رهایی داده بود، خوشنود شدند و او را شادباش گفتند.

پرده‌ى دوم: داریوش در بند شانزدهم از ستون اول کتیبه‌ى بیستون گزارش می‌کند که شخصی به نام نَدینتوبِل که خود را پسر نبونید معرفی می‌کرد، قیام کرد و با حمایت همه‌ى مردم شاه بابل شد. داریوش چند ماه بعد و در بند چهاردهم از ستون سوم همان کتیبه مجدداً گزارش می‌کند که شخص دیگری نیز به نام اَرَخَه که خود را پسر نبونید معرفی می‌کرد، قیام کرد و با حمایت همه‌ى مردم شاه بابل شد. هر دوی این قیام‌ها توسط داریوش سرکوب شدند.

حال سؤال این‌جاست که تناقض بین گزارش‌های کورش و داریوش چگونه حل می‌شود؟ اگر مردم از نبونید ناراضی بوده و خواهان کورش بوده‌اند، چگونه است که دو نفر می‌توانند با ادعای انتساب خودشان به نبونید (که علی‌القاعده باید منفور باشد)، این چنین محبوبیت مردمی کسب کنند و به شاهی برسند. آن هم در شرایطی که فقط هفده سال از زمان نبونید می‌گذشته و بسیاری از مردمان بابل، هم خاطره پادشاهی نبونید را به یاد داشته‌اند و هم خاطره پادشاهی کورش را. اگر سخن داریوش درست باشد، نشان می‌دهد که نبونید به اندازه‌ای محبوبیت داشته که کسانی برای کسب حمایت مردم، خود را پسر او معرفی می‌کرده‌اند.

پاسخ این تناقض به سه شکل قابل حل است: 1. کورش سخن نادرستی گفته و چنین ادعایی را برای توجیه حمله خودش به بابل مطرح کرده است. 2. داریوش سخن نادرستی گفته و آن قیام کنندگان، خودشان را به نبونید منتسب نکرده بوده‌اند. 3. هر دو درست گفته‌اند. به این صورت که مردم بابل واقعاً از نبونید ناراضی بوده‌اند، اما پس از کسب تجربه‌ى حکومت و رفتار کورش، متوجه می‌شوند که نبونید با همه معایبش، بهتر و قابل تحمل‌تر از او و دیگر هخامنشیان بوده است. در نتیجه پادشاهی از نسل او را بر هخامنشیان ترجیح می‌داده‌اند. پاسخ چهارمی برای حل این تناقض به نظرم نمی‌رسد.

» منبع: «پژوهش‌هاى ايرانى | رضا مرادى‌غياث‌آبادى»


برچسب‌ها: مقاله، کورش بزرگ، نبونئيد، مردم، رضا مرادى‌غياث‌آبادى 

| نویسنده: مهدیار بهشتیان | دسته: مقاله | لینک ثابت | | Balatarin Donbaleh Facebook Twitter Email |

» پنجشنبه دوازدهم آبان 1390 ساعت 20:16

پیش از نگاشتن این دردنامه جا دارد از تمامی دوستان و همراهان و همیاران قدیم و جدید وبلاگ که فهمیدگی را به حد اعلاء رسانده‌اند پوزش بطلبیم؛ چون مقاله‌ی پیش رو تنها توضیح واضحات و تکرار مکررات است و مسلماً از حوصله‌ی این عزیزان و سروران خارج است.

چندی‌ست که با همه‌گیر شدن پیام‌کوتاه (SMS) و وبلاگ‌نویسی و مُسری شدن استفاده از ای‌میل و شبکه‌های اجتماعی، زندگی ما ایرانیان دست‌خوش تغییراتی چند شده است؛ که مهم‌ترین این تغییرات، یادآوری جشن‌ها و اعیاد بزرگ ملی (نظیر مهرگان) که چند صدسال بود به فراموشی سپرده شده بودند و ترویج افکار و عقاید و سخنان بزرگان تاریخ (نظیر شهید دکتر علی شریعتی) است. اما طبق غادت مألوف ما ایرانیان که از هر وسیله‌ای بیش‌تر در جهت منفی آن استفاده می‌کنیم تا مثبت، از موارد بالا در جاهایی که اصلاً به ظاهر امر نمی‌خورد استفاده‌ی منفی باشد، استفاده‌ی به غایت منفی می‌کنیم. اشتباه نکنید منظور لطیفه‌های غیراخلاقی و سیاسی و... نیست بلکه منظور ترویج یک‌سری جعلیات به نام تاریخ ایران است که متأسفانه به دلیل کارنامه‌ی درخشان شاهنشاهان نخست سلسله‌ی هخامنشی و کارنامه‌ی کمی تا قسمتی روشن سایر پادشاهان هخامنشی، بیش‌تر مورد هجوم این جعلیات هستند. و شاید بتوان پرطرفدارترین این قبیل جملات که دست به دست می‌گردند و به سرعت نور شایع می‌شوند را سالگرد زایش و مرگ و سخنان کورش بزرگ دانست. دلیل این امر را هم شاید بتوان در گنگ و مبهم بودن دوران شاهنشاه بلامنازع ایران (کورش) و بی‌اهمیتی رسانه‌های داخلی به وی دانست که هم‌چون کاتالیزوری سبب تحریک احساسات ملی‌گرایانه‌ی مردم عزیزمان می‌شود. جملاتی که بیش‌تر از آن‌که سبب ارج و منزلت دادن به شخصیت والای کورش بشود، سبب می‌شود که بیش‌تر مورد تمسخر و استهزای دشمنان وی (که نوادگان آن‌ها پامنقلی‌های ناصر پورپیرار هستند) بشود. جملاتی که اگر خواننده‌ی هوشمند، کمی به دقت آن را مطالعه کند متوجه جعلی بودن آن می‌شود. مثلاً یکی از این جملات که بسیار مورد استقبال قرارگرفته، ثبت شدن هفتم آبان (29 اکتبر) در تقویم سازمان ملل متحد به نام «روز جهانی کورش» است! جمله‌ای که جعلی بودن آن به وضوح مشخص است و با یک جست‌وجوی ساده در وب‌سایت سازمان ملل متحد دروغین بودن آن روشن می‌شود. یا این‌که نسخه‌ای از منشور کورش در سردر سازمان ملل نصب شده! در حالی که این سازمان اصلاً سردری به آن شکل که محل قرارگیری شی‌ای را داشته باشد، ندارد و یا از این هم مسخره‌تر، تبریک و تسلیت روز زایش و مرگ کورش است! ایامی که در هیچ کجای تاریخ ثبت نشده‌اند. و یا جملات مثلاً تاریخی (!) از زبان کورش بزرگ که همه‌شان زاییده‌ی ذهن یک‌سری بیمار روانی است و هیچ سندیت تاریخی ندارند (برای کسب اطلاعات بیش‌تر در مورد صحت نداشتن این جعلیات به مقالات «خیال‌پردازی و داستان‌سُرایی درباره‌ی کورش بزرگ»، «تغییر بی‌ سروصدای «روز جهانی کورش» به «روز کورش»»، «کورش واقعی و کورش افسانه‌ای»، و «لوگوی حقوق بشر و انتساب نادرست به منشور کورش» از استاد دکتر رضا مرادی‌غیاث‌آبادی مراجعه کنید). و خالی از لطف نیست که گفته شود تنها روز ثبت شده‌ی در تاریخ که کورش در آن نقش دارد روز هفتم آبان برابر با بیست‌ونهم اکتبر است که روز نگارش استوانه‌ی حقوق بشر کورش بزرگ است و تنها متنی هم که از کورش مانده همان منشور حقوق بشر است؛ والسلام!

عزیزان جان، اگر قلبتان برای ایران می‌تپد و به تاریخ آن افتخار می‌کنید کافی‌ست به جای نشر این اکاذیب و جعلیات، تعدادی کتاب مستند (که اسامی تعدادی از معتبرترین‌هایشان در قسمت معرفی کتاب همین وبلاگ آمده) و مقالات بزرگانی (از قبیل شادروان پروفسور علیرضا شاهپورشهبازی و استاد دکتر رضا مرادی‌غیاث‌آبادی و...) را مطالعه کنید و آن‌ها را برای دوستان خود بازنشر کنید و در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک بگذارید.


برچسب‌ها: مقاله، جعلیات، کورش بزرگ 

| نویسنده: مهدیار بهشتیان | دسته: مقاله | لینک ثابت | | Balatarin Donbaleh Facebook Twitter Email |

» شنبه هفتم آبان 1390 ساعت 13:2

امروز، هفتم آبان‌ماه سال 1390 هجری خورشیدی برابر با بیست‌ونهم اکتبر 2011 میلادی است. دقیقاً دوهزار و پانصد و پنجاه سال پیش در چنین روزی، هنگامی که بابل توسط سپاهیان کورش بزرگ، شاهنشاه بلامنازع تاریخ ایران و جهان از یوغ اسارت نبونئید (دیکتاتوری که نوادگانش امثال زین‌العابدین‌بن‌علی و حسنی‌مبارک و معمر قذافی و علی‌عبدالله‌صالح و... هستند و بویی از حقوق بشر نبرده‌اند) آزاد شد، برگی از تاریخ ورق خورد و افتخاری به نام ایران و ایرانیان در صفحات تاریخ رقم خورد که تا قیامِ قیامت نه‌تنها مردمان و حاکمان ایران کنونی (که تنها یک‌سی‌ام آن عظمت است) بدان افتخار خواهند کرد بلکه حتی مردمان کشورهایی که روزی جزء این سرزمین آریایی بودند (از شرق یونان تا شمال هندوستان و از مصر و حبشه تا بحرین 40 ساله) بدان خواهند بالید و حتی بیگانگان جدیدالورود به عرصه‌ی معادلات سیاسی دنیا (نظیر ایالات متحده آمریکا و استرالیا و...) آن را حتی در ظاهر سعی دارند نصب‌العین خود قرار دهند؛ منشور حقوق بشر کورش بزرگ. سندی که حتی اگر در قرن بیست‌ویکم به آن عمل شود، 99% مشکلات انسان‌ها (از قبیل بی‌احترامی به ادیان، دیکتاتوری‌های طویل‌المدت و جنگ‌ها و...) حل خواهد شد و آن یک درصد هم با الگو قراردادن منش شاهنشاه هخامنشی (صلح‌دوستی و احترام به هم‌نوع و...) به کلی مرتفع خواهد شد. در ادامه مقاله‌ی مفصل و مستندی درباره‌ی تاریخچه و مفاد این استوانه (به قلم استاد دکتر رضا مرادی‌غیاث‌آبادی) و ترجمان بخش‌های نویافته را خواهید خواند؛ امید است که موجبات خشنودی شما سروران فراهم گردد. البته ناگفته نماند که امسال هم مانند سنوات گذشته شور و حال خاصی در فرارسیدن این روز بزرگ داریم اما نسبت به سال گذشته غم بزرگ‌تری هم در سینه داریم؛ زیرا دقیقاً یک‌سال پیش در چنین روزهایی آن شاهکار تاریخ بشریت در دامان پرمهر وطن آرام گرفته بود و هفتم آبان 1389 شادی‌مان دوچندان بود. امیدواریم که دوباره بتوانیم اعلامیه‌ی حقوق بشر کورش بزرگ را در وطن، نه برای چندماه بلکه برای همیشه ببینیم و ایرانی بودن خویش افتخار کنیم... ادامه‌ی مطلب


برچسب‌ها: مناسبت، کورش بزرگ، منشور حقوق بشر، هفتم آبان، 29 اکتبر  ادامـــه‌ی مطلب ←

| نویسنده: مهدیار بهشتیان | دسته: مناسبت | لینک ثابت | | Balatarin Donbaleh Facebook Twitter Email |

» یکشنبه نهم مرداد 1390 ساعت 21:20

کورش بزرگ (576-529 پیش از میلاد)، هم‌چنین معروف به کورش دوم نخستین شاه و بنیان‌گذار دودمان شاهنشاهی هخامنشی است. شاه پارسی، به‌خاطر بخشندگی‌، بنیان گذاشتن حقوق بشر، پایه‌گذاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن برده‌ها و بندیان، احترام به دین‌ها و کیش‌های گوناگون، گسترش تمدن و غیره شناخته شده‌است.

ایرانیان کورش را پدر و یونانیان، که وی سرزمین‌های ایشان را تسخیر کرده بود، او را سرور و قانونگذار می‌نامیدند. یهودیان این پادشاه را به منزله‌ی مسح‌شده توسط پروردگار به‌شمار می‌آوردند، ضمن آن‌که بابلیان او را مورد تأیید مردوک می‌دانستند... [ ادامه‌ی مطلب ]


برچسب‌ها: مقاله، کورش بزرگ، زندگى‌نامه  ادامـــه‌ی مطلب ←

| نویسنده: مهدیار بهشتیان | دسته: مقاله | لینک ثابت | | Balatarin Donbaleh Facebook Twitter Email |

» یکشنبه پانزدهم خرداد 1390 ساعت 10:41

» در آستانه ورود و دوران حضور منشور کورش در ایران، مباحث بسیاری پیرامون کورش هخامنشی مطرح شد. بحث‌هایی که گاه ریشه‌ای دیرینه در تاریخ داشت. مجادلات قلمی مورخین و روحانیون از یک‌سو و روایات متفاوت بین‌المللی از کورش پادشاهی افسانه‌ای ساخته بود که برخی که در اکثر ادوار در مقام اپوزیسیون یا دست‌کم خارج از سیستم سیاسی بودند، کورش را فردی مبادی حقوق بشر و روادار تصویر می‌کردند، همچون دکتر باستانی پاریزی که با استناد به روایات یونانی آن‌چه از کورش دریافته را به تصویر می‌کشد، برخی هم‌چون آیت‌الله علامه طباطبایی حتی پا را فراتر نهاده و از او تصویری پیامبرگونه و تفسیری ارائه می‌کردند که وی را مصداق ذوالقرنین معرفی می‌کرد و اما در سوی دیگر برخی هم‌چون صادق خلخالی او را جنایتکار و خون‌ریز توصیف می‌کردند و عده‌ای همچون آیت‌الله مطهری از او تصویری مستبد ارائه می‌دادند. به راستی حقیقت کورش چه بود. این حجم از تفاوت در توصیف یک شخصیت تاریخی از کجا نشأت می‌گیرد و چه تبعاتی دارد؟

» تفاوت روایت‌ها در باره کورش بزرگ به دلیل تفاوت در نگرش بازگوکنندگان آن روایت‌ها و تعلقات قلبی آنان است. پژوهشگران مستقل و واقع‌نگر (که تعدادشان اندک است) کوشش می‌کنند تا با بررسی و نقد اسناد و منابع تا جایی که ممکن است به واقعیت‌ها نزدیک شوند. اختلاف‌نظرها در بین این گروه بسیار جدی و فراوان است. دلیل این اختلاف‌ها از یک‌سو کمبود منابع و از سوی دیگر، تردید در فهم درست منابع مکتوب باستانی و کتیبه‌ها است. اما در کنار این عده، کسان دیگری نیز هستند که نه کورش را می‌شناسند و نه می‌خواهند که بشناسند. کورش برای آنان فقط یک ابزار است. این عده (که تعدادشان در قیاس با پژوهشگران بسیار زیاد است) کوشش می‌کنند تا با تحریک احساسات عامه و با استفاده از روحیه قهرمان‌دوستانهٔ آنان، از کورش برای پیشبرد مقاصد امروزی خود استفاده کنند. آنچه که این عده از کورش نقل می‌کنند و یا بدو منسوب می‌کنند، الزاماً ارتباطی با کورش ندارد و داستان‌ها و تخیلات و قصه‌هایی است که بتواند موجب بیدار کردن احساسات عامه و خلسه عاطفی آنان شود. در مقابل این عده، کسان دیگری نیز که با آنان منافع غیرمشترک دارند، سعی می‌کنند با واکنشی متقابل و معکوس، جلوی نفوذ و منافع آنان را بگیرند. در نتیجه، کورش برای این گروه بخودی خود اهمیتی ندارد و صرفاً ابزاری برای بسط نفوذ و منافع شخصی، و یا مقابله با بسط نفوذ دیگران است.

» روایت‌ها از فردی که با نام کورش بر ایران بزرگ حکومت کرد متفاوت است. آن‌چنان که گاه دو روایت هیچ پیوندی با یکدیگر ندارند. با توجه به مطالعاتی که درباره کورش داشته‌اید، از دیدگاه شما کورش چه خصوصیاتی داشت. نکات مثبت و منفی شخصیت کورشی که شما می‌شناسید کدام‌اند؟

» کورش یک پادشاه و شخصیت تاریخی است. پادشاه سرزمینی که بعدها ایران نامیده شد و در زمان خودش چنین نامی به کار نمی‌رفت و متداول نبود. (برای آگاهی بیشتر بنگرید به: «ایران چیست؟») کورش مانند هر شخصیت تاریخی دیگر قابل نقد و بررسی است. پژوهشگران کوشش می‌کنند تا با واقعیت‌های مرتبط با کورش آشنا شوند. کاری که به دلیل کمبود و نقصان منابع بسیار دشوار و حتی غیرممکن است. در آثار و منابع ایرانی تقریباً هیچ یادی از کورش نشده است و ایرانیان تا این اواخر به کلی با او بیگانه بوده‌ و او را نمی‌شناخته‌اند. این نشان می‌دهد که از نظر سابقه تاریخی، کورش در اندیشه ایرانیان یک قهرمان یا شخصیت برتر نبوده است. نام کورش حتی در اوستا، متون پهلوی و شاهنامه نیز نیامده است.

از ویژگی‌های شخصیت کورش، رفتار متفاوت او با ملل مغلوب است. او برخلاف دیگر پادشاهان و مهاجمان جهان باستان (و از جمله همتایان آشوری خود در بین‌النهرین) به حیطه زندگی شخصی و دینی مردم وارد نمی‌شود و دخالتی در آن نمی‌کند. دست به ویرانی معابد نمی‌زند و تکثر خدایان و ادیان و آیین‌های متداول در میان مردم را به رسمیت می‌شناسد. اما همه اینها در صورتی بوده است که کسی در برابر او مقاومت نکند. کورش نیز همچون دیگر جهان‌گشایان، در اندیشه بسط قلمرو خود بوده و به چندین کشوری حمله و تجاوز می‌کند که بجز ماد، بقیه در حال جنگ و تعرض به او و قلمرو او نبوده‌اند. کورش سه تمدن درخشان ماد، لیدی و بابل را برای همیشه نابود می‌کند و پس از او از تمدن مشهور و کهنسال بین‌النهرین اثری برجای نمی‌ماند. تمامی سنت‌ها و مکاتب فکری و علمی بابل- اعم از نجوم، ریاضیات و معماری- برای همیشه رخت برمی‌بندند و جز خاطره‌ای از آنها باقی نمی‌ماند. با اینکه کورش در منشور خود به صراحت از آزادی ادیان و خدایان یاد می‌کند و حتی خود را پرستشگر مردوک می‌نامد، اما عملاً آنها نیز به‌زودی از میان می‌روند. ویژگی دیگر کورش، خودداری از خشونت و کشتار است. او برخلاف همعصران خود تا زمانی که کسی در برابرش مقاومت نشان نمی‌داده، دست به خشونت نمی‌یازیده است. اما این بدان معنا نیست که او بطور کلی از خشونت رویگردان بوده، چرا که جهان‌گشایی و حمله به کشورهای دیگر جز با جنگ و آدمکشی ممکن نمی‌شود. جنگ و جهان‌گشایی نیز نیاز به امکانات و منابع مالی دارد و این منابع (چنان که در کتیبه «رویدادنامه‌ی نبونید و کورش» ثبت شده) از طریق غارت کشورها تأمین می‌شده است.

» دو وجه از شخصیت کورش همواره مورد توجه فعالان سیاسی در طول تاریخ معاصر ایران بوده است. گروهی از کورش تصویری مقتدر ارائه می‌دهند و او را نماد ایران متمدن و مقتدر دانسته‌اند. افرادی همچون محمدرضاشاه آخرین پادشاه سلسله‌ی پهلوی که در موضع قدرت قرار داشت و خود را ادامه دهنده‌ی راه کورش می‌دانست. این یک تصویر است. تصویر دیگر را فعالان مدنی، سیاستمداران خارج از حکومت‌ها از کورش ارائه می‌دهند. تصویری که مبتنی بر منشور حقوق بشر است. تصویر رویایی از حکمرانی که اساس همه چیز را انسان قرار می‌دهد، به دین دیگران احترام می‌گذارد و حق و حقوق همگان را به رسمیت می‌شناسد. خاستگاه این تفسیرها کجاست و هر یک از این گروه‌ها به چه قصدی به سراغ تفسیر مخصوص خود می‌روند؟

» کورش دو شخصیت واقعی و افسانه‌ای دارد. شخصیت واقعی آن است که محققان در پی دستیابی به آن هستند و با موفقیت چندانی نیز روبه‌رو نمی‌شوند. شخصیت افسانه‌ای آنست که داستان‌سرایان و سلطه‌‌گران آن‌قدر در پیرامون آن گفته و تکرار کرده‌اند که شبیه به واقعیت شده است. کورش یک شخصیت مبهم تاریخی است که مجموع اطلاعات قطعی تاریخی در پیرامون او از چند سطر فراتر نمی‌رود. آن‌چه که فعالان سیاسی از کورش بیان می‌کنند و خود را به او می‌چسبانند، چیزی بیش از نیرنگ‌بازی و سوءاستفاده از تعلق خاطر مردم به قهرمان‌سازی نیست. در کشورهای عقب‌افتاده که سطح مطالعات و آگاهی‌های متوسط عمومی اندک است، راه موفقیت سیاسیون و کسب محبوبیت، سوءاستفاده از یک شخصیت محبوب و در صورت لزوم، ساختن و پرداختن چنین شخصیتی است. این کاری است که قدرت‌های بزرگ در یکی- دو سده اخیر در بسیاری از کشورهای تحت سلطه انجام دادند.

در ایران نیز قرار بود چنین روندی با بهره‌گیری از دو نام تازه متداول‌شدهٔ کورش و آریا (که هر دوی این نام‌ها را مردم به تازگی می‌شنیدند) به سرپرستی اردشیر ریپورتر (جاسوس و عامل مخفی بریتانیا در ایران) انجام شود اما به دلیل دستمالی شدن زیاد آن توسط هیتلر _ که در آن زمان رقیب بریتانیا بود _ برای مدتی به تعویق انداخته شد.

» برخی رجوع ایرانیان به کورش در برهه‌های مختلف تاریخی را به تلاشی برای رهایی از موضع ضعف تعبیر می‌کنند. بدین معنا که هرگاه ایرانیان خود را در موقعیتی سخت و دشوار در مواجهه با دنیای اطراف می‌بینند به یادگارهای اسطوره‌ای خود متوسل می‌شوند تا موضع خود را از این طریق که «ببینید ما چه بودیم و چه گذشته‌ای داریم» بهبود بخشند. از آن جمله دکتر مهرزاد بروجردی است که محبوبیت کورش در میان ایرانیان را ناشی از وجود نوعی سرخوردگی در جامعه‌ی ایرانی می‌داند که با با یادآوری عظمت گذشته به فراموشی سپرده می‌شود و کورش نیز ابزاری برای این یادآوری است. فکر می‌کنید این تحلیل تا چه حد مبتنی بر واقعیت است؟

» افکار عمومی ذاتاً به قهرمان و پهلوان و شخصیت برجسته علاقه دارد تا بتواند ناتوانی‌ها، عقده‌ها و کمبودهای عاطفی خود را با آن جبران کند. میل دارد که اگر بخاطر کوتاهی و سهل‌انگاری چیزی برای افتخار کردن در جهان امروز ندارد، بتواند با چنگ انداختن به گذشته‌ای که در خیال خود آنرا می‌سازد و پرورش می‌دهد، جبران این شکست را بنماید. اما مشکل این‌جاست که چنین رویه‌ای نه تنها منجر به بهبود اوضاع نخواهد شد، که به خاطر چنین خودفریبی‌ها هر چه بیش‌تر بر بیماری خود دامن می‌زند و راه سلطه را برای سلطه‌گرانی نوین هموار می‌سازد. این ویژگی عمومی ملت‌هایی است که سالیانی بس دراز تحت سلطه‌ی نظام‌های استبدادی زندگی کرده‌ و با آن خو گرفته‌اند. در چنین کشورهایی گرایش نیرومندی وجود دارد که خاکستری‌ها به سرعت تبدیل به سیاه و یا سفید شوند. بسیاری از قهرمانان تاریخی که در ذهن مردم و یا در متون تاریخی جا خوش کرده‌اند، چیزی بیش از محصول افراط‌ها و تفریط‌های مصلحتیِ صاحبان قدرت و ثروت و تاریخ‌نویسان وابسته به آنان نیست. زندگی واقعی قهرمان تاریخی با آنچه که در روایت‌های تاریخی آمده است، تفاوت‌هایی قابل ملاحظه دارد.

» برخی روحانیون معتقدند بازگشت به کورش تلاشی مذبوحانه برای تولید آلترناتیو برای چهره‌ها و مفاهیم دینی است. این گروه از افراد معتقدند «کسانی تعمد دارند این مسائل را ترویج کنند و به هر قیمتی شده است آن‌ها را جایگزین برخی از مفاهیم اسلامی کرده و یا با لعاب اسلامی برای آن نماد‌ها به از میان بردن آداب و رسوم و فرهنگ اسلامی بپردازند.» رسول جعفریان چنین تلاشی را آزمودنِ آزموده دانسته و می‌گوید: «این تجربه یک بار دیگر هم در کشور ما رخ داده است. پس از مشروطه که از یک زاویه، مردم را در مجموعه نسبت به ارزش‌های اسلامی بی‌توجه کرد و پس از چند صد سال، آنان را در باره گذشته‌شان به تردید انداخت، همین تجربه عملی شد. یعنی اینکه باستان‌گرایی آغاز شد؛ ولی از آن‌جایی که خودش فی حد نفسه ارزشی برای مطرح کردن نداشت، راه را برای هجوم غرب و تجدد فراهم کرد.» آیا چنین تحلیلی از دلایل بازگشت به کورش می‌تواند تصویرگر واقعیت باشد؟

» قدرت‌های بزرگ الزاماً کورش را به منظور ساختن جایگزینی برای مفاهیم دینی به کار نگرفته‌اند. آنان از هر عاملی که بتواند موجبات سلطه را فراهم کند، استفاده کرده‌اند. این عامل ممکن است خاستگاهی ملی یا قومی یا زبانی و یا حتی دینی داشته باشد. قدرت‌های بزرگ از هر آن پدیده‌ای که بتواند موجب تحریک و تأیید افکار عمومی شود، استفاده کرده‌اند.

» با وجود روایات مثبتی که به نقل از مورخینی چون ریچارد فرای درباره کورش وجود دارد، بعضاً دیده شده که منابع خارجی نیز تصویری ناخوشایند از کورش ارائه داده‌اند. هم‌چون مقاله‌ای که سال گذشته در مجله اشپیگل به چاپ رسیدو طی آن نویسنده‌ی مقاله؛ ماتیاس شولتس، کوروش را پادشاهی مستبد معرفی کرد که به کشورهای مختلف حمله می نمود، مخالفان خود را به طرز وحشیانه‌ای شکنجه می داد و گوش‌ها و بینی آن‌ها را می‌برید. نویسنده حتی ادعا کرده بود که در منشور کورش هیچ مطلبی درباره حقوق بشر نوشته نشده است. نویسنده این مقاله در تلاش برای اثبات ادعاهای خود به نقل قول‌ها و تحلیل‌هایی از دکتر کلاوس گالاس (باستان شناس سرشناس آلمانی) و پروفسور یوزف ویزهوفر (پژوهشگر و استاد تاریخ ایران باستان) و دکتر هانس پیتر شاودیگ (باستان شناس و پژوهشگر تاریخ مشرق زمین) استناد و سازمان ملل را به سهل‌انگاری در یافتن حقیقت منشور کورش متهم کرده بود. انتشار چنین مطالبی در رسانه‌های خارجی به چه معناست؟ آیا احیای نام کورش به عنوان پادشاهی عادل می‌تواند به ارتقای جایگاه ایران کمک کند و از همین است که کشورهای دیگر برای جلوگیری از آن به «جعل تاریخ» و رد «واضحات» دست می‌زنند. یا این مطالب ریشه در واقعیت دارد و تصویر مثبت از کورش افسانه‌ای بیش نیست؟

» چنین نقد و بررسی‌ها در زمینه دستیابی به واقعیت‌های زندگی کورش بسیار گسترده و فراوان است. هیچ‌کدام از آن‌ها واقعیت محض یا کذب محض نیست و همگی کوششی برای دستیابی به واقعیتی است که فعلاً مبهم و دور از دسترس است. اما از آنجا که ما اهل مطالعه و کتاب‌خوانی نیستیم، تا زمانی که چنین نظراتی در رسانه‌های عمومی منتشر نشود، از آن بی‌خبر می‌مانیم و تصور می‌کنیم که وجود خارجی ندارند. پژوهشگران می‌کوشند تا با بررسی اسناد تاریخی و حتی نقد آن اسناد، هر چه بیشتر به واقعیت نزدیک شوند. اما از آنجا که آن دسته دوم که از آنان یاد کردم (یعنی آنان که کورش را تبدیل به ابزاری برای سلطه و یا برای خلسه عاطفی خود کرده‌اند) تصور می‌کنند که محققان می‌باید در خدمت آنان باشند و آن چیزی را بگویند و بنویسند که باب میل آنان است، سخنان ناقدانه را تحمل نمی‌کنند. این گروه به دلیل اینکه اطلاعات و مطالعه کافی برای بحث و گفتگو ندارند، در چنین مواقعی شروع به فحاشی و تهمت‌زدن می‌کنند که مبادا مریدان خود را از دست بدهند و یا اینکه اختلالی در حالت خلسه و خماری‌اشان ایجاد شود.

آن‌چه که ماتیاس شولتس در هفته‌نامه‌ی اشپیگل _ چاپ آلمان _ نوشت، در واقع اعتراض و واکنش به متنی قلابی از منشور کورش است که در سال‌های اخیر به فراوانی منتشر شده و نسخه‌ای تحریف شده از متن واقعی منشور است. این روش سنجیده‌ای نیست که ما هم متنی قلابی تهیه و منتشر کنیم و هم با فحاشی و تهمت به مقابله با معترضان برویم. این متن قلابی در سخنرانی بلندپایه‌ترین شخصیت دولتی در مراسم افتتاح نمایشگاه کورش خوانده شد و اسباب حیرت همگان را فراهم آورد.

احیای نام کورش و یا هر شخصیت دیگری نمی‌تواند منجر به ارتقای جایگاه ایران شود. اصولاً جایگاه کشورها را وضعیت تاریخی آنان نمی‌سازد، بلکه توانایی‌های علمی، فنی و اقتصادی امروزین آنان می‌سازد. جایگاه کشورها بر اساس نیازمندی‌های دیگران به آن کشور و نیز تأثیر سازنده و مفیدی که در جهان امروز دارد، سنجیده می‌شود. کشوری که کالایی فکری یا مادی برای عرضه به دنیای امروز نداشته باشد و صرفاً «گیرنده‌ی همه چیز» باشد، کم‌ترین جایگاهی در جهان نخواهد داشت، حتی اگر هزاران کورش واقعی با همان توصیف‌های تخیلی داشته باشد.

اما درباره‌ی آقای ریچارد فرای عرض کنم که من از ایشان به‌رغم زحماتی که برای شناخت و معرفی شفاهی فرهنگ ایران کشیده است، نظریه‌ای نوین و کتابی پژوهشی _ چه در مورد کورش و چه در زمینه‌ای دیگر _ ندیده و نخوانده‌ام. تصور می‌کنم شهرت ایشان _ مانند چند نمونه‌ی مشابه دیگر _ بیش‌تر به خاطر «خوش مشربی»، روابط نیکو و کوشش دائمی ایشان برای نزدیکی با دولت‌های وقت در ایران و گرفتن امتیازات بوده است (برای نمونه هبه یک اثر تاریخی ثبت‌شده در فهرست آثار ملی و متعلق به ملت ایران. کاری که هم برای دهنده و هم برای گیرنده زشت و ناپسند بود).

» گذشته از تمامی مباحثی که مطرح شد، از دیدگاه شما چطور می‌توان و باید با کورش به عنوان پدیده‌ای تاریخی مواجه شد. به بیان بهتر به عنوان یک ایرانی در هزاره‌ی سوم از چه طریقی باید با کورش (و کدام کورش) مواجه شویم تا داشتن او در تاریخ سرزمین‌مان ارزشی افزوده برای آینده داشته باشد. نظر شما چیست؟

» کورش مانند هر پدید‌ی تاریخی دیگر نیازمند شناختن است. شناختی واقع‌گرایانه و نقادانه. برای شناخت گذشته‌های دور هیچ شخصیت یا واقعه‌ای اولویت ندارد و همگی از جایگاهی یکسان برخوردار هستند. به شناخت کورش همان‌قدر نیازمندیم که به شناخت تمامی دیگر شخصیت‌های تاریخی. چه شخصیت‌های نیکنامی (همچون مزدک و یزدگرد بزه‌گر) که نامشان در تاریخ‌نامه‌های مجعول به بدی یاد شده و چه شخصیت‌های بدنام و ویرانگری (هم‌چون اردشیر بابکان و انوشیروان عادل) که نامشان در تاریخ‌نامه‌های دستکاری‌شده به نیکی یاد شده. شناخت تاریخ می‌تواند ما را به «درس‌های تاریخی» و «تجربه تاریخی» رهنمون سازد. اما خیال‌پردازی نه تنها ما را از شناخت دور می‌کند که موجب آسیب‌های بیشتر و تکرار رویدادهای ناگوار گذشته می‌شود. ملتی که تاریخ خود را آن‌چنان که بوده است، بشناسد و از آن درس بگیرد، چشم‌اندازی روشن در پیش رو دارد. اما ملتی که به تاریخ نه آن‌چنان که بوده، بلکه آن‌چنان که دوست دارد بوده باشد، نگاه کند؛ محکوم به روزگار و سرنوشتی تیره و تار و تکرار چرخه‌ای عبث از وقایع ناگوار و رنج‌های بی‌شمار است.

» گفت‌وگو: امید ایرانمهر

» منبع: رضا مرادی‌غیاث‌آبادی | پژوهش‌های ایرانی


برچسب‌ها: گفت‌وگو، رضا مرادى‌غياث‌آبادى، کورش بزرگ 

| نویسنده: مهدیار بهشتیان | دسته: گفت‌وگو | لینک ثابت | | Balatarin Donbaleh Facebook Twitter Email |

مـطـالـبـ قـدیـمـی‌تر ←




» حمله‌ی اوباش کمیته‌ی نجات پاسارگاد به زنده‌یاد رجبی + پيوست‌هاى تازه
» ایران رجبی را از دست داد
» به احترام استاد پرویز رجبی...
» حفاظت از ميراث طبيعی در کنار ميراث تاريخی وظيفه‌ى همگان است
» سد انبارگاه سازه هخامنشی استان کهگيلويه و بويراحمد
» آمريکا با سرقت هويت ملت‌ها به دنبال هويت جعلی برای خود است
» بيانيه‌ی مهم سازمان ميراث فرهنگی در محکوميت سناريوی مضحک آمريکایی‌ها در حراج آثار تاريخی ايران
» لايحه‌ی سنای آمريکا راه به جايی نمی‌برد
» قوانين بين‌المللی اجازه‌ی حراج آثار ايرانی را به آمريکا نمی‌دهد
» براى سراينده‌ى «از خون جوانان وطن»؛ عارف قزوينى

» فهرست مطالب