» پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390 ساعت 12:17

سال 1387 درست زمانى که مرمتگران با کلنگ و دریل‌های صنعتی به جان ‌بنای پاسارگاد که به اعتقاد برخی باستان‌شناس‌ها آرامگاه کورش است افتادند سقف بنای باستانی ‌پاسارگاد در مرمت‌ها تخریب شد.

 

همان زمان کارشناسان میراث فرهنگی و حتی متخصصان مرمت اعلام کرده بودند که این مرمت‌ها غیراصولی است. اکنون چند سال از آن تاریخ گذشته است و آخرین تصاویر و خبرها از تعجب گردشگران خارجی به‌هنگام بازدید از ‌پاسارگاد حکایت دارد.
در آخرین تصاویر و گزارش‌هایی که خبرگزاری مهر منتشر کرده، مصالح سفید به کاررفته در مرمت‌ها تعجب گردشگران را برانگیخته است.

مصالحی که برای مرمت روی بنای آرامگاه کورش به‌کاررفته است آن چنان با بنای ‌پاسارگاد ناهمگون است که به گفته‌ى یک راهنمای تور، گردشگران تصور می‌کنند این مصالح، نوعی نماد یا کتیبه‌ى به‌کار رفته در بناست.

کورش سحابی، یکی از راهنمایان گردشگری که به تازگی تور گردشگران خارجی از کشور فرانسه را برای بازدید از آرامگاه کورش به ‌پاسارگاد برده بود به مهر گفت: زمانی که گردشگران برای بازدید از آرامگاه کورش به شیراز می‌روند مدام می‌پرسند تکه سنگ‌های کار گذاشته شده در بنای ‌پاسارگاد نماد چه چیزی بوده است و این ابهام نه‌تنها برای گردشگران خارجی بلکه مورد سؤال گردشگران داخلی نیز هست. وی با بیان این‌که مرمت غیراصولی در بنای ‌پاسارگاد این ابهام را میان گردشگران ایجاد کرده است، افزود: تکه‌سنگ‌هایی برای مرمت و پرکردن فضای خالی بخش‌هایی از بنای باعظمت کورش کار گذاشته شده که رنگی به مراتب سفیدتر از بقیه مجموعه دارد. وی با انتقاد از شکل مرمت بنای ‌پاسارگاد گفت: شاید این، یکی از راه‌های مرمتی باشد اما قطعاً می‌توانست به گونه‌ای انجام شود که هم‌خوانی موزونی با بقیه‌ى سنگ‌های بنا داشته باشد.

سحابی گفت: این مرمت غیرکارشناسانه بارها و بارها مورد انتقاد باستان‌شناسان قرار گرفته بود و اکنون ما به ‌عنوان کسانی که گردشگران متعددی را به این مکان می‌آوریم متوجه می‌شویم که چرا باستان‌شناسان از مرمت‌های غیراصولی ناراضی بودند چون تنها یکی از دلایل آن این است که گردشگر را به اشتباه می‌اندازد و باعث می‌شود که تصور کند این بخش، کتیبه‌ای بوده که برداشته شده یا این سنگ‌ها از دوران باستان کار گذاشته شده است. پیش از این محسن شیخ‌الاسلام، کارشناس مرمت بناهای تاریخی نیز گفته بود که چنان‌چه در مرمت سقف مقبره‌ى کورش از سنگ‌های دیگری به جز سنگی که از بنا بر جای مانده استفاده شود در این صورت مرمتی غیراصولی و غیرعلمی انجام شده است.

وی در مورد مرمت سقف مقبره‌ى کورش گفت: در مرمت، اصلی وجود دارد مبنی بر این‌که جاگذاری عناصر معماری بنا به همان شکل اولیه باید انجام شود و عناصر اولیه که به دلایل مختلف از بنا جدا شده‌اند باید سرجای خود جاگذاری شوند. مرمتگران سنگ‌های سقف آرامگاه را تراشیدند و این درحالی است که کارشناسان معتقدند این شیوه در مرمت یک اثر باستانی امری کاملاً منسوخ است و حتی اگر به‌کاربردن سنگ‌های جدید در قسمت‌های مورد مرمت ضروری می‌نمود هرگز نمی‌بایست سنگ تاریخی تراش داده می‌شد بلکه باید از سنگ‌های مطابق با الگوی مورد نیاز استفاده می‌شد.

تصاویری که 3سال پیش از مرمت بنای ‌پاسارگاد منتشر شده بود نشان از بی‌اطلاعی مرمتگران از شیوه‌های مرمت داشت و حتی سقف 2500ساله‌ى این بنای باستانی با ابزارها و به‌ شیوه‌های غیرعلمی تراشیده شده بود. اکنون مرمت بنای ‌پاسارگاد آن چنان غیرعلمی و غیراصولی به‌اتمام رسیده است که تصاویر جدید منتشر شده از آن کاملاً بیانگر مرمت ناشیانه بنای ‌پاسارگاد به‌عنوان بنایی با 2500سال سابقه است. بنابراین تعجبی ندارد که گردشگران خارجی سنگ‌های به کار رفته در مرمت بنا را با کتیبه‌ها اشتباه بگیرند و از ناهماهنگی آن‌ها ابراز تعجب کنند.

» منبع: همشهرى


برچسب‌ها: خبر، پاسارگاد، مرمت، گردشگری 

| نویسنده: مهدیار بهشتیان | دسته: خبر | لینک ثابت | |  به اشتراک بگذار  |

» سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390 ساعت 18:50

برای مشاهده‌ی تمامی عکس‌ها به ادامه‌ی مطلب بروید...


برچسب‌ها: عکس، پاسارگاد، تخت ‌جمشید، نقش رستم  ادامـــه‌ی مطلب ←

| نویسنده: مهدیار بهشتیان | دسته: عکس | لینک ثابت | |  به اشتراک بگذار  |

» یکشنبه پانزدهم خرداد 1390 ساعت 11:28

افتادن از این سوی بام و یا آن سوی بام، عادت دیرینه‌ی ما ایرانیان و عموم کشورهای عقب‌افتاده است. و اصولاً این عادت نه تنها نشانه‌ی عقب‌ماندگیِ ما، که از عوامل ایجاد آن نیز هست.

تاریخ و باستان‌شناسی در سرشت خود قابلیت بهره‌گیری برای مقاصد سیاسی و ایدئولوژیکی و نزاع قدرت را دارا هستند و در نتیجه واقعیت‌های تاریخی و داده‌های باستان‌شناختی قربانی منافع و مصالح روزمره اشخاص، احزاب و گرایش‌های گوناگون می‌شوند.

نمونه‌ای از چنین سوءاستفاده‌ها، عبارت بود از گرایش احساساتی و عوام‌گرایانه‌ی بخشی از دولت نهم که نمونه‌های مشابه آن در سده‌ی اخیر به فراوانی دیده شده بود. دامنه‌ی این تحریکات و بهره‌برداری سیاسی از کورش و هخامنشیان به اندازه‌ای رو به گسترش نهاد که نگارنده نیز بارها نقدها و اعتراض‌هایی در مورد آن نوشت و نگرانی خود را در مطالب متعددی بیان داشت: «نگران آینده‌ای هستم که چوبه‌های دار جدیدی به نام نژادگرایی و باستان‌‌ستایی و کوروش‌پرستی بر پای شود. نشانه‌های این سوء‌استفاده و نگرانی نه فقط در داخل، که به شکل زیرکانه‌ای در برخی کشورهای با سابقه استعماری دیده می‌شود». (هم‌چنین بنگرید به مصاحبه‌ با وب‌سایت تاریخ ما: «کورش واقعی و کورش افسانه‌ای»).

اکنون پس از موج سهمگین کورش‌ستایی تخیلی و اغراق‌آمیز و سودجویانه، نوبتِ افتادن از آن سوی بام رسیده است. در چند روز اخیر مطالب پرشمار و متعددی در رسانه‌های گوناگون منتشر شده که در واقع بازنویسی تازه‌ای از تخیلات و توهماتی است که پیش از این آقای «ناصر پورپیرار» منتشر کرده بود. برای نمونه بنگرید به دو مطلب از آقای فضل‌الله موحد که در وب‌سایت برهان، روزنامه کیهان و رسانه‌های دیگر منتشر شده است: «تاریخ‌سازی جریان انحرافی از موضوعی انحرافی، به نام تخت جمشید» و «پاسارگاد، ساخته‌ی یهودیان یا ایرانیان؟».

نظرات نویسنده‌ی محترم در برخی موارد درست و به جا هستند: بی‌ارتباط بودن کورش با ذی‌القرنین، رویکرد اغراق‌آمیز و عوام‌فریبانه به کورش بزرگ و هخامنشیان، برگزارنشدن جشن نوروز در تخت‌ جمشید، بی‌ارتباطی سنگ‌نگاره‌ی مرد بالدار پاسارگاد با کورش بزرگ، و نیز نیمه‌تمام بودن تخت‌جمشید.

بهتر می‌بود اگر این نظرات درست و سنجیده با ضمائم نادرست و متکی بر توهماتِ پیش‌گفته اعتبار خود را کاهش نمی‌داد.

از آن‌جا که آن گفتار فاقد ساختار علمی و پژوهشی است و توسط شخصی نوشته شده که ظاهراً اطلاعات اولیه‌ای نیز در زمینه مطالعات باستانی و به ویژه هخامنشی نداشته؛ و نیز از آنجا که متن آن آکنده از عبارت‌ها و مفاهیم وهن‌آلود است؛ این نگارنده آنرا قابل نقد علمی نمی‌داند و تنها به چند نکته گذرا اشاره می‌کند:

۱ نویسنده در جایی از «بابلی» بودن تخت ‌جمشید و در جای دیگر از «عیلامی» بودن آن سخن می‌راند. در عین حال در جایی دیگر، ادعا می‌کند که تخت‌جمشید «بر روی» یک «محوطه‌ی بابلی» ساخته شده و در جای دیگر مدعی می‌شود که تخت ‌جمشید «بر روی» یک «محوطه‌ی عیلامی» ساخته شده است. این چهار ادعا، چهار معنا و مفهوم کاملاً مجزا و متمایز دارند و به هیچ عنوان قابل جمع با یکدیگر نیستند. گویا نویسنده‌ی محترم متوجه هیچ تفاوتی میان دو نام و مفهوم مستقل «بابل» و «عیلام» نبوده است. همچنین مشحص نکرده‌اند که آیا منظورشان «تمدن بابل» بوده است و یا «کشور بابل»، و نیز «تمدن عیلام» یا «کشور عیلام».

۲ نویسنده در ادعایی عجیب و شگفت‌انگیز بیان می‌کند که تمامی مورخان فعال در زمینه تاریخ ایران «یهودی» بوده‌اند. ایشان توجه ننموده‌اند که اولاً موضوع گفتار ارتباطی با تاریخ ندارد و در حوزه‌ی باستان‌شناسی است. و دوماً، توجه ننموده‌اند که چه در زمینه‌ی تاریخ و چه در زمینه‌ی باستان‌شناسی و دیگر علوم باستانی در ایران، مورخان و باستان‌شناسان بسیاری از کشورهای گوناگون جهان فعالیت داشته‌اند که اتفاقاً بیشتر آنها یهودی نبوده‌اند و اصولاً اهمیتی ندارد که پیرو چه دینی باشند. آن‌چه مهم است، انصاف و دقت علمی است که از نوشته‌ها و دستاوردهای پژوهشی هر شخص دانسته می‌شود.

۳ نویسنده در طی عکس‌هایی فراوان و اصطلاح غریبی به نام «قوز سنگی» کوشیده‌ نشان دهد و ثابت کند که تخت‌ جمشید یک بنای نیمه‌کاره بوده و ساخت آن به پایان نرسیده بوده است. این سخنی کاملاً درست است ــ و تا آنجا که می‌دانم ــ هیچ پژوهشگر و باستان‌شناسی نیز تاکنون خلاف آن را نگفته است. آقای موحد ــ هم‌چون آقای پورپیرار ــ چنان باهیجان و اصرار و با اشاره به عکس‌هایی از نیمه‌تمام بودن تخت‌جمشید سخن می‌راند که انگاری نکته‌ی جدید و محیرالعقولی را کشف کرده که تاکنون مغفول مانده بود.

بنده نیز یازده سال پیش از این و در کتاب «تخت جمشید - بنای میهنی ایرانیان و انجمن همپرسگی ملی» نوشته بودم: «عملیات ساخت تخت ‌جمشید در حدود سال‌های 520 پیش از میلاد و به فرمان داریوش بزرگ هخامنشی آغاز شد و بخش اعظم آن پس از هفتاد سال در حدود 450 پیش از میلاد در زمان پادشاهی اردشیر یکم ساخته شد و به پایان رسید. اما عملیات ساختمانی بخش‌های دیگری از تخت‌ جمشید تا پایان پادشاهی هخامنشیان کماکان ادامه داشت. چنان که ساختمان «دروازه‌ی نیمه‌تمام» گواهی می‌دهد، پس از 190 سال هم‌چنان کار ساخت‌وساز و گسترش بناهای تخت ‌جمشید ادامه داشته است» (همان کتاب، چاپ 1379، ص 9).

نویسنده هم‌چنین کوشیده است که نیمه‌تمام بودن تخت ‌جمشید را یک نقطه‌‌ی ضعف و اسباب تحقیر معرفی کند. در حالی که نیمه‌تمام ماندن تخت‌ جمشید نتیجه‌ی حمله‌ی اسکندر به ایران، سقوط شاهنشاهی هخامنشی و سوزاندن تخت‌ جمشید بوده است. بنایی که 190 سال بود با همکاری و هم‌فکری تمام مردمان سرزمین‌های ایرانی و کشورهای تابعه ساخته می‌شد، به آتش کشیده شد و ویران گردید. آیا یورش یک لشکر مسلح و ویرانگر و نابودی تخت‌ جمشید و ناممکن بودن ادامه عملیات ساخت آن، نقطه ضعفی برای سازندگان آن است و یا برای ویرانگران آن؟ آیا مایی که امروز نمی‌دانیم فردای‌مان چگونه است، توانایی یک برنامه‌ریزیِ اجرایی 190 ساله و مدیریت آن را داریم؟ کمی منصف باشیم.

۴ آقای موحد با تکرار سخنان آقای پورپیرار و ضمن ارائه‌ی تعدادی عکس مدعی می‌شود که در مجاورت تخت ‌جمشید بناهای بزرگ خشتی و یک زیگورات «عیلامی» وجود داشته است که همگی تخریب شده‌اند. ایشان در جای دیگری از گفتار خود آن بناها و زیگورات را «بابلی» نامیده‌اند و مجدداً این دو نام را با یکدیگر خلط کرده‌اند و تکلیف خواننده را مشخص نفرموده‌اند که بالاخره این‌ها سازه‌ای عیلامی هستند و یا بابلی. و اصولاً دلیل و سند ایشان برای انتساب این بناها به عیلام و بابل چیست. آیا صرف این‌که «بنای خشتی» بوده‌اند؟ از سوی دیگر، به فرض که این بناها عیلامی بوده باشند، چه اشکال و ایرادی دارد و چه اتفاقی خواهد افتاد؟ در بسیاری از نواحی ایران و بنا به سنتی همیشگی (که گاه درست و گاه غلط بوده است) بر جای بناهای کهن، بناهای جدید ساخته شده است. چنان‌که در چند سال گذشته نیز بنای باستانی و بی‌نظیر «زبیده خاتون» در نزدیکی نراق را که بر قله کوهی قرار داشت، با خاک یکسان کردند و بجای آن بنای امامزاده‌ای جدیدالتأسیس را ساختند.

در مورد این ادعا و عکس‌ها یادآور شوم که این بناهای آجری ـ خشتیِ هخامنشی هم‌چنان به شکل مرمت‌شده در محل باقی هستند و اتاق‌ها و محوطه ضلع شمال‌شرقی تخت ‌جمشید و کاخ‌های خزانه و صدستون را تشکیل می‌دهند. جایی که بخش بزرگی از الواح گلی تخت جمشید در آن‌جا یافت شده است. اما عکسی که از یک زیگورات در متن آمده است، به کلی ساختگی و ارتباطی با تخت‌ جمشید ندارد. اصولاً در تخت ‌جمشید جایی وجود ندارد که بتوان در آن چنین سازه‌ای برپای کرد.

۵ نویسنده در ادعای شگفت‌انگیز دیگری مدعی شده است که کاخ‌های پاسارگاد را دیوید استروناخ در فاصله سال‌های 1340 تا 1343 ساخته است. چنین ادعایی مضحک‌تر از آن است که بتوان بدان پاسخ داد و نیازی هم نیست به عکس‌ها و سفرنامه‌ها و پرده‌های نقاشی فراوانی که از پاسارگاد و از سده‌های گذشته برجای مانده است، اشاره کرد. اما این انگیزه‌ی خوبی برای پرداختن به یک ایده است:

پیشنهاد می‌کنم نهادهای دولتی یا مردمی مسابقه‌ای بین‌المللی را اجرا کنند و از همه علاقه‌مندان دعوت به عمل آورند که بخت خود را برای مشابه‌سازی بناهای تخت ‌جمشید یا پاسارگاد با ابزاری مشابه زمان ساخته شدن، بیازمایند و وعده جایزه‌ای بزرگ نیز به آنان داده شود. لازم هم نیست که کل محوطه به مقیاس واقعی ساخته شود. می‌توان تنها درخواست کرد که چنین جایزه‌ای به کسی تعلق می‌گیرد که بتواند فقط و فقط یکی از ستون‌ها یا سرستون‌های تخت‌جمشید یا پاسارگاد را در مقیاسی کوچک‌تر مشابه‌سازی کند. این کاری بود که مصریان مدتی پیش در مورد اهرام ثلاثه به اجرا گذاشتند و گروه‌های فراوان و علاقه‌مندی را مأیوس ساختند. چنان‌چه در ایران چنین برنامه‌ و مسابقه‌ای برگزار شود، عده‌ی بیش‌تری را از ساخت نمونه مشابه‌ای از پاسارگاد یا تخت‌جمشید مأیوس خواهد ساخت. در سراسر جهان امروز هیچ‌کس را توان این نیست که بتواند با ابزارهای همان زمان، حتی یک پاستون یا بخشی از یک ستون را مشابه‌سازی کند تا چه رسد به کل پاسارگاد.

کسانی که ادعا می‌کنند پاسارگاد ظرف سه سال در دهه 1340 ساخته شده؛ خبر ندارند که فناوری ساخت بناهای سنگی پاسارگاد (و نیز تخت ‌جمشید) و آرایه‌های سنگی آن به اندازه‌ای پیچیده و توجیه‌ناپذیر است که تاکنون فناوری ساخت چنین بناها و ستون‌ها و سرستون‌ها و روش‌های برپا ساختن و استقرار آن‌ها دانسته نشده و هم‌چنان جزو راز ور مزهای بازمانده از جهان باستان است.

لااقل بد نمی‌بود در این زمینه به کارگرانی که در سال‌های دهه 1310 و 1320 در تخت ‌جمشید و پاسارگاد کار می‌کرده‌اند و هر کدامشان گنجینه‌ای از خاطرات و تاریخ شفاهی کاوش‌های منطقه هستند، مراجعه می‌شد. بسیاری از این کارگران (که نام خانوادگی بیش‌تر آنان «زارع» است) هنوز در روستاهای مجاور تخت‌ جمشید و پاسارگاد (مثل مشهد مادرسلیمان، کردشول و بریانک) زندگی می‌کنند و سخنانی شنیدنی دارند.

۶ آقای موحد به عنوان دلیلی بر نوساز بودن پاسارگاد، به بخش‌های راه راه با خطوط موازی در لابلای سنگ‌ها اشاره کرده‌اند و آن‌ها را اثر «ماشین تراش» دانسته‌اند. این‌که در ابتدای این نقد از بی‌اطلاعی ایشان از اصول مقدماتی این رشته اشاره کردم، از جمله به دلیل همین اظهارات بود. آن‌چه که در لابلای سنگ نگاره‌ها به صورت خطوط موازی و مورب دیده می‌شود، نتیجه عملیات مرمتی است. این یک اصل بدیهی و پذیرفته‌شده در جهان است که در مرمت سنگ و به هنگام پرکردن شکاف‌ها و گسست‌ها با پاره سنگ یا با ملات‌، روی آن را خطوط مورب و موازی رسم می‌کنند که بیننده غیرمتخصص متوجه غیراصیل بودن آن بخش‌ها شود و به راحتی بین آن بخش‌ها با قسمت‌های اصیل تمایز قائل شود.

نادرستی و آشفتگی سخنان و ادعاهای آقای موحد بیش از آنست که بتوان به همه‌ی آن‌ها اشاره کرد. آن‌چه در بالا به اختصار گفته شد، مشتی نمونه خروار بود.

در پایان و ضمن سپاس از نویسنده‌ی محترم که در اصل، قصد نقد کسانی را داشته‌اند که سوءاستفاده و استیلای فاشیستیِ باستان‌گرایانه را در سر داشتند، پیشنهاد می‌کنم که برای مقابله با دروغ، نیازی به بیان اظهارات نادرست‌تر و اغراق‌آمیزتر نیست. تاریخ و پیشینه‌ی فرهنگی کهن ما به اندازه‌ای بر اثر چنین روش‌های غیرعلمی و افراطی آسیب دیده که بیش از هر زمان دیگری به رویکردی خردمندانه، بی‌طرفانه و منصفانه به تاریخ و مطالعات باستانی نیازمند هستیم. مهم نیست که نتیجه مطالعات مطابق با میل و پسند ما باشد یا نباشد؛ مهم این است که تا جای ممکن به واقعیت‌ها نزدیک شده باشیم. تنها در این صورت است که می‌توانیم از «تجربه‌های تاریخی» درس بیاموزیم.

» منبع: رضا مرادی‌غیاث‌آبادی | پژوهش‌های ایرانی


برچسب‌ها: مقاله، رضا مرادى‌غياث‌آبادى، تخت ‌جمشید، پاسارگاد 

| نویسنده: مهدیار بهشتیان | دسته: مقاله | لینک ثابت | |  به اشتراک بگذار  |

» یکشنبه بیست و هشتم شهریور 1389 ساعت 13:2

يک استاد رشته‌ی تاريخ درباره‌ی بحث‌های مطرح‌شده مبنی بر وجود جسد كورش زير آرامگاه او در پاسارگاد معتقد است: در دوره‌ی هخامنشی دفن كردن اجساد در كف ساختمان‌ها معمول نبوده است.

علی‌اصغر ميرزايی‌مهر با اشاره به كتاب «علی سامی» با موضوع پاسارگاد و آرامگاه كورش، بيان كرد: وقتی در دهه‌ی 30، او آرامگاه را مرمت و برای خارج‌ كردن ريشه‌های درخت انجيری كه روی سقف شيب‌دار آرامگاه روييده بود، اقدام می‌كرد، با جابه‌جايی سنگ‌ها متوجه شد كه مقبره‌ی اصلی در سقف بنای آرامگاه قرار دارد، نه در كف آن.

او ادامه داد: البته مرحوم سامی فقط موقعيت مكانی دو اسكلت را ديد كه طبيعتاً يكی از آن‌ها به همسر كورش می‌تواند مربوط باشد. با اين حال، در دوره‌ی هخامنشی دفن كردن اجساد در كف بنا معمول نبود و از 11 پادشاه هخامنشی كه قبر هشت نفر از آن‌ها را می‌شناسيم، فقط همين يک بنا خيلی از معماری بومی متأثر نيست.

وی در اين‌باره توضيح داد: پيش از هخامنشيان، روش تدفين به‌ شكل گوردخمه بود و در دوره‌ی هخامنشی نيز چهار گوردخمه در نقش رستم و سه مورد ديگر نيز در تخت جمشيد ايجاد شد. از سه مقبره‌ی ديگر نيز اطلاعی در دست نيست. در ميان اين‌ها، آرامگاه كورش يک استثنا است كه مشابهی در معماری هخامنشی ندارد. فقط يک بنای گوردختر در فارس شبيه اين بناست كه اندازه‌ی آن كوچک‌تر است و البته درباره‌ی اين‌كه اين بنا نيز گور بوده باشد، اطمينانی نيست.

ميرزايی‌مهر با بيان اين‌كه ساختار معماری بنای آرامگاه كورش ممكن است اقتباسی از تمدن‌های ديگر باشد و اين‌كه كسی در زيگورات دفن نشده است، گفت: كارشناسانی كه معتقدند اين آرامگاه ريشه‌های غيربومی ندارد، شايد به برخی گورهای باستاني تپه‌ی سيلک استناد می‌كنند كه سنگ‌ها را به‌شكل مثلث قرار داده و جسد را درون آن دفن كرده‌اند؛ ولی اين نوع معماری سنگی در ايران قبل و پس از هخامنشيان معمول نبوده است. در واقع، از آن‌جا كه هخامنشيان تفكری فرا ملّی داشته‌اند، ممكن است دستاورد‌هايی را از تمدن‌های ديگر اقتباس كرده باشند.

» منبع: خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)


برچسب‌ها: مقاله، پاسارگاد 

| نویسنده: مهدیار بهشتیان | دسته: مقاله | لینک ثابت | |  به اشتراک بگذار  |

» شنبه بیست و هفتم شهریور 1389 ساعت 19:55

ميرعابدين كابلی گفت: حتی اگر چيزی در آرامگاه كورش باشد و بخواهند اقدامی درباره‌ی آرامگاه انجام دهند، به آسيب رسيدن به آن منجر می‌شود.

اين باستان‌شناس درباره‌ی بحث‌های مطرح‌شده با موضوع جسد كورش بيان كرد: در طرح اين موضوع، يا آگاهی كافی وجود نداشته يا اهداف ديگری وجود داشته است، زيرا حتی اگر چيزی در آرامگاه كورش پيدا شود و قصد داشته باشند، اقدامی درباره‌ی آرامگاه انجام دهند، به آسيب رسيدن به آن منجر می‌شود.

او با طرح اين پرسش كه به‌راستی با چه دستگاه‌هايی قرار است آرامگاه بررسی شود، گفت: وقتی يک فكر و انديشه‌ای وجود دارد، بايد براساس اصول علمی استوار باشد؛ ولی اكنون كه اصل قضيه وجود ندارد، چه چيزی بايد گفت؟

در اين‌باره، محمود موسوی نيز گفت: در گذشته، محققان مختلفی به وجود جای دو تابوت سنگی در بالای آرامگاه كورش اشاره كرده‌اند كه يكی از آن‌ها به كورش و ديگری به همسر او متعلق بوده است و در دوره‌ای به آن دست‌برد زده‌اند. در واقع، اين تابوت مانند قبرهای هخامنشی نيست و فقط محل تابوت وجود دارد.

اين باستان‌شناس ادامه داد: اين قضيه بسيار روشن و شناخته‌شده است و اين‌كه يک مقبره‌ی اصلی زير بنا وجود داشته باشد و زير آرامگاه بررسی بايد شود، كار بی‌هوده است. در اين‌باره، نظرهايی وجود دارد كه به بنای آرامگاه می‌توانند خدشه وارد كنند.

وی اظهار كرد: پس از كشته شدن كورش در جنگ با اقوام شمال شرق ايران، جسد او را به پاسارگاد آوردند. از آن‌جا كه شاه‌های هخامنشی را با لباس كامل و زيورآلات دفن می‌كردند، تلاش می‌شد آرامگاه‌ها طوری ساخته شوند كه دور از دسترس باشند. به همين دليل، او را زير سقف دفن كردند و جای دو تابوت نيز هنوز در آن‌جا وجود دارد.

موسوی درباره‌ی احتمال موميايی بودن جسد كورش نيز گفت: تاكنون موميايی در ايران پيدا نشده و از نظر باستان‌شناسی، هيچ ردی كه نشان دهد در ايران موميايی وجود داشته است، نيست؛ ولی با توجه به آن‌چه در شاهنامه درباره‌ی مرگ يزدگرد بيان شده، ممكن است اقدامی شبيه موميايی در قديم رسم بوده باشد. با اين حال، اين قضيه را نه می‌توان اثبات كرد و نه می‌توان رد كرد.

» منبع: خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)


برچسب‌ها: خبر، پاسارگاد 

| نویسنده: مهدیار بهشتیان | دسته: خبر | لینک ثابت | |  به اشتراک بگذار  |

مـطـالـبـ قـدیـمـی‌تر ←




» جايزه!
» چقدر فاشیست هستیم؟ / رضا مرادی‌غیاث‌آبادی
» نوروز 1391 خجسته باد
» پیشاپیش جشن ملی «چهارشنبه‌سوری» خجسته باد
» زنده باد اصغر فرهادی، زنده باد جدایی نادر از سیمین؛ زنده باد سینمای ایران
» اسفندگان یا اسپندارمذگان، جانشین ولنتاین برای ایرانیان
» بزرگ‌ترين سفره‌ی هفت‌سين در مجموعه‌ی جهانی بيستون پهن می‌شود
» ايالت «هيرکانيه» هخامنشيان در البرز شمالی، ميراث متروک
» حمله‌ی اوباش کمیته‌ی نجات پاسارگاد به زنده‌یاد رجبی + پيوست‌هاى تازه
» ایران رجبی را از دست داد

» فهرست مطالب