امروز دوم بهمنماه 1390 مصادف است با هفتاد و هشتمين سالروز وفات شاعر ملىگراى معاصر، ابوالقاسم عارف قزوينى؛ كه به قول خودش:
اندر وطن كسى كه ندارد وطن، منــم / از بهر آن وطن كه نشد آن ِ من، منــم
اندر لّحّد كسى كه بدرّد كفن به تن / وز بعد مرگ ِ خويش ندارد كفن، منــم
آن كشور خــراب كزو روح در عذاب / وآن مملكت كه جان ز وى اندر محن، منــم
آن كس كه عيشگاه جــم و كيقبــاد و كى / از بهر او شده است چو بيتالحزن، منــم
آن كس كه در قمار در اين دور ِ روزگار / بدنقشيش ببرد سوى باختن، منــم
آن كس كه در ميانهى مردم به سوى خُلق / بدخُلقيش كشيد سوى سوءظن، منــم
آن كس كه همچو مور به لغزنده طاس ِ فكر / از دستن حسّ خويش بُوَد در لگن، منــم
آن مرد با تعصب و غيرت كه زندگى / كرده است در فشار ز درد وطن، منــم
عـــارف قسم به مى، تو بميرى، به ذاتِ عــشــق / اينها كه گفتهام، تو ببين مرگِ من، منــم؟
شاعرى كه از روزگار روى خوش نديد (از درون خانواده تا بطن جامعه) و قلبش فقط براى ايران و آزادى ايران مىتپيد و عمرش را به پاى ايران وقف كرد. متولد سال 1257 خورشيدى به شماره شناسنامهى 23548 كه صادرهى سال 1304 خورشيدى بود (به استناد سازمان ثبت احوال كشور) و پدرش بنابر گفتهى خودش ملاهادى وكيل بود كه نه از پدر و نه از مادر به سبب اختلافات هميشگى و به قول خود عارف كه چونان دو ببر خشمگين بودند، خوش اقبالى نصيبش نشد.
حسن ختام بحث را هم اختصاص مىدهيم به آخِرين بيتى كه در لحظهى مرگش خواند و پس از آن كالبد سرايندهى «از خون جوانان وطن» روى در نقاب خاک كشيد:
سپــاسم به درگاه يــزدان پــاک / كه پــاک آمدم، پــاک رفتم به خــاک
برچسبها: مناسبت، ملیگرایی، عارف قزوينى

















