» سه شنبه شانزدهم شهریور 1389 ساعت 21:8

اگر تاكنون به تخت جمشيد سفر كرده باشيد يا تصاویری از تخت جمشيد را ديده باشيد متوجه شده‌ايد كه نقشى معروف به نقش بارعام دوبار نقش شده كه يكى در كاخ خزانه قرار دارد و ديگرى(كه زمانى در پلكان ورودى كاخ آپادانا قرار داشته) اكنون در موزه‌ی ملى ايران نگهدارى مى‌شود. اما آيا مى‌دانيد كه فلسفه‌ی دوگانه بودن اين نقش چيست؟ پاسخ اين است كه نقشى كه در تخت جمشيد قرار دارد براى داريوش بزرگ است و نقشى كه در موزه نگهدارى مى‌شود بارعام خشايارشا پسر و جانشين داريوش بزرگ است. اما چرا محل اين دو نقش با هم متفاوت است؟ ماجرا از اين قرار است كه داريوش بزرگ در يكى از سال‌هاى فرمانروايى‌اش دستور ساخت نقش برجسته‌اى را داد كه در آن وليعهدش(خشايارشا) به همراه يكى از ملازمين و تعدادى از سپاهيان در پشت او در حال ملاقات با نمايندگان كشورهاى تحت تابعه‌ی امپراتورى هستند؛ نقشى كه امروزه ما آن را به نام بارعام مى‌شناسيم. محل اوليه قرار گيرى اين نقش بر روى پلكان ورودى كاخ بارعام(آپادانا) قرار داشته. اما به محض اين كه خشايارشا به سلطنت رسيد دستور جابه‌جايى اين نقش را داد؛ چون اولاً خشايارشا چندان علاقه‌اى نداشت كه ديگران وى را پشت سر پدرش ببينند و ثانياً خشايارشا علاقه نداشت كه نام پارسه(تخت جمشيد) با نام پدرش گره بخورد. بنابراين خشايارشا پس از به پادشاهى رسيدن دستور ساخت نقشى مشابه نقش پدرش را داد اما با تفاوت در جاى قرار گيرى پادشاه؛ در نقش بارعام داريوش بزرگ، پادشاه و همراهانش در سمت راست تصوير هستند اما در نقش بارعام خشايارشا نقش پادشاه و همراهان وى در سمت چپ تصوير است. اما خشايارشا به خاطر احترام به پدر و هنرمندى كه اين نقش را كشيده دستور جابه‌جايى آن را داد نه تخريب و آن را به كاخ خزانه و در كنار اشياء با ارزشى كه پشتوانه‌ی مالى اصلى حكومت بودند منتقل كرد كه از حفاظت كافى برخوردار شود.

 
نقش بارعام داريوش بزرگ در تخت جمشيد(در هنگام غروب)


نقش بارعام خشايارشا(محل نگهدارى: موزه‌ی ملى ايران)

البته ناگفته نماند كه خشايارشا براى برافكندن سايه‌ی پدر از تخت جمشيد اقدامات ديگرى همچون ساخت دروازه‌ی ملل، ساخت كاخ صدستون و... را انجام داد اما هرگز به آرزويش نرسيد و امروزه هم نام تخت جمشيد با نام داريوش بزرگ همراه است.


برچسب‌ها: مقاله، تخت ‌جمشید، داریوش بزرگ، خشایارشا 

| نویسنده: مهدیار بهشتیان | دسته: مقاله | لینک ثابت | |  به اشتراک بگذار  |

» دوشنبه بیست و سوم فروردین 1389 ساعت 14:0

با مرگ داريوش سوم و با توجه به اينكه از مردان بالغ هخامنشى هيچكس باقى نمانده بود كه ادعاى پادشاهى كند و همچنين پيروزى نظامى اسكندر مقدونى و فتح تمام ايالات تابع امپراتورى ايران، به طور قطعى سلسله‌ی هخامنشيان منقرض شد. بدون هيچ اغراق و تعصبى مى‌توان گفت كه پيروزى اسكندر بيش از آنكه مرهون فرماندهى و نبوغ نظامى او باشد، مرهون وضعيت خاص سياسى، اجتماعى حاكم بر ايران آن زمان بود. تجربه بد داريوش سوم كه همزمان با آغاز سلطنتش مواجه با يک جنگ فراگير و بزرگ از يك سو، شورش ايالات از سوى ديگر و نيز توطئه‌ها و خيانت‌هاى دربارى شده بود باعث شد كه وى نتواند بر مشكلات چيره شود. با توجه به لياقت و درايتى كه وى در طى سال هاى پادشاهى از خود نشان داد اگر دو سال زودتر كشور را به دست مى گرفت، مسير تاريخ سوى ديگرى رفته بود. اگر نيروهاى ايرانى در هنگام گذر از رود هاليس مسير او را سد كرده بودند مسلماً كار اسكندر در همان جا تمام بود. پس از آن دو اشتباه ناشى از كم تجربگى داريوش سوم و نیروی جنگى ايران كه سال‌ها بود از رزم و كارزا به دور افتاده بودند در ايسوس و گوگمل سرنوشت قطعى جنگ را به نفع اسكندر تغيير داد. گرچه كه طبق شواهد مردان رزمى ايران در هنگام كارزار كم از پدران و نامداران جنگى گذشته خود نبودند، اما دست روزگار با آنها يار نبود. شوش و همدان پايتخت‌هاى سياسى و محل دو خزانه از سه خزانه‌ی اصلى ايران فتح و غارت شد. تخت جمشيد كه آوازه و شهرتش عالمگير بود در محلى كه آن را «دربند پارس» ناميده‌اند، سپاهيان اسكندر با مقاومتى حماسى از سوى گروهى از جوانان غيرتمند ايرانى به فرماندهى يكى از سرداران هخامنشى به نام آريوبرزن مواجه شدند. در اينجا نيز اسكندر با خوش شانسى و نه با نبوغ نظامى از مهلكه جان سالم به در برد و سربازان جوان و غيرتمند ايرانى به همراه فرمانده نامدارشان در راه دفاع از خاک سرزمين مادرى خود كشته شدند. اسكندر تخت جمشيد را تصرف كرد، خزانه را به تاراج برد و در نهايت با بغضى منفور ايران را نيز به آتش غرور و جاهلى خود سپرد. اين كه بعضى سعى در تطهير او دارند و اين كه او تخت جمشيد را ناآگاهانه آتش زده است و به تحريک روسپى بدكاره‌اى در حالت مستى چنين كرده است، صحيح نيست. هوشيارى او در برابر مجسمه‌ی به زمين افتاده‌ی خشايارشا در آن هنگامه‌ی آتش افروزى شاهد اين مدعاست و با مستى و نا آگاهى او تناقض دارد. تخت جمشيد از آغاز ساخت نمونه‌ی كوچكى از ايران بزرگ بود. همزمان با آبادى ايران آباد شد. تحولات سياسى، اجتماعى، اقتصادى و... ايران به خوبى تاثير خود را در تخت جمشيد  نشان داد. و سرانجام با سوختن و غارت ايران بزرگ در لهيب جنگى ناجوانمردانه سوخت و غارت شد...[متن کامل]


برچسب‌ها: مقاله، تخت ‌جمشید، داریوش بزرگ  ادامـــه‌ی مطلب ←

| نویسنده: مهدیار بهشتیان | دسته: مقاله | لینک ثابت | |  به اشتراک بگذار  |




» جايزه!
» چقدر فاشیست هستیم؟ / رضا مرادی‌غیاث‌آبادی
» نوروز 1391 خجسته باد
» پیشاپیش جشن ملی «چهارشنبه‌سوری» خجسته باد
» زنده باد اصغر فرهادی، زنده باد جدایی نادر از سیمین؛ زنده باد سینمای ایران
» اسفندگان یا اسپندارمذگان، جانشین ولنتاین برای ایرانیان
» بزرگ‌ترين سفره‌ی هفت‌سين در مجموعه‌ی جهانی بيستون پهن می‌شود
» ايالت «هيرکانيه» هخامنشيان در البرز شمالی، ميراث متروک
» حمله‌ی اوباش کمیته‌ی نجات پاسارگاد به زنده‌یاد رجبی + پيوست‌هاى تازه
» ایران رجبی را از دست داد

» فهرست مطالب