تبليغاتX
The Great Achaemenid Emperor | امپراتوری بزرگ هخامنشیان

» چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390 ساعت 17:59

صبح امروز آقای دکتر جلیل دوستخواه ایمیلی را همراه با پیغامی دردمندانه و غم‌بار برایم فرستادند که حاکی از مطالب زننده و سخیفی بود که اراذل و اوباش و چماقداران کمیته‌ی نجات پاسارگاد درباره‌ی استاد زنده‌یاد پرویز رجبی منتشر کرده بودند:

«دکتر رجبی که صاحب تالیفات و ترجمه‌های با اهمیتی چون هزاره‌های گمشده و از زبان داریوش بود، و می‌توانست در قلمرو تاریخ و فرهنگ ایران چهره‌ای ماندگار از خود به یادگار بگذارد، متأسفانه در سال‌های پایانی عمر خود، و احتمالاً به دلیل بیماری‌های سخت، رسماً با حکومت اسلامی همراه شد و به تاریخ‌زدایی و ستیز علیه فرهنگ سرزمین‌مان پرداخت. مطالب او در ارتباط با تنگه بلاغی، پاسارگاد، تخت‌جمشید و سعی در سرپوش گذاشتن بر اعمال و رفتار ویرانگرانه‌ی دولت و هم‌چنین گفته‌های او در روزنامه‌ی اعتماد، انتقاد شدید تاریخ‌شناسان و علاقه‌مندان به فرهنگ ایران را برانگیخت. او در این گفته‌ها سعی داشت که تاریخ قبل از اسلام ایران را وارونه نشان دهد و حمله‌ی اعراب به ایران را موجه و مفید جلوه دهد. دکتر رجبی هم‌چنین سال های آخر عمر خویش را در برنامه‌ی صداوسیمای حکومتی به عنوان کارشناس تاریخی فعال بود». در بخش دیگری از همین گفتار، استاد رجبی را همکار آقای پورپیرار معرفی کرده‌اند.

صفت «اراذل و اوباش» که برای این عده به کار برده‌ام، نه از باب توهین و تحقیر که اتفاقاً از روی احترام است و نخواستم صفت زشت‌تری را که لایقش هستند، به کار ببرم. چون حتی اراذل و اوباش و چاقوکش‌ها و چماقداران و قداره‌بندان نیز این اندازه جوانمردی را دارند که رو در روی کسی بایستند و چاقویش بزنند. این اندازه پست و ترسو و بی‌مقدار نیستند که صبر کنند تا پس از مرگ کسی و در حالی که هنوز کفنش خشک نشده، چاقویش بزنند. آنان اگر ذره‌ای شرف اوباش را داشتند، در زمان حیات آن بزرگوار چنین عبارت‌هایی را به کار می‌بردند و نه درست در روز تشییع جنازه‌اش. آنان اگر ذره‌ای شرف اوباش را داشتند، لااقل امضای خودشان را زیر نوشته می‌گذاشتند و نه امضای کمیته را که مسئولیت آن به عهده‌ی همه‌ی کسانی که روزی به امیدی به آن کمیته وابستگی نشان دادند، گذارده نشود و از اسم همگان سوءاستفاده نگردد. هر چند که بعید می‌دانم به جز آن دو نفر کذا (یعنی خانم شکوه میرزادگی و آقای اسماعیل نوری علاء) کس دیگری در آن کمیته خیلی بین‌المللی باقی مانده باشد. امیدوار است اگر کسی باقی‌مانده است، از آنان بخواهند که اطلاعیه‌های با امضای کمیته را بدون اطلاع دیگران منتشر نکنند تا موجب بدنامی برای اشخاص ثالث نشود.

پیش از این در نوشته دیگرم به نام «ایران رجبی را از دست داد» توضیح دادم که دکاندارانی که تاریخ را ابزار عوام‌فریبی خود می‌دانند و پژوهش‌های واقعگرایانه استاد رجبی را مطابق با منافع خود نمی‌دیدند، چگونه با روش و روندی یکسان او را آزار دادند و تهمت زدند و محاکمه و یا تهدید به محاکمه کردند. از حسن اتفاق یکی از کسانی که استاد رجبی را بارها به دادگاه کشید، همان آقای ناصر پورپیرار بود که این اوباش کمیته پاسارگاد او را همکار استاد رجبی معرفی کرده‌اند.

اینان این اندازه شهامت و شرافت را نداشتند که بگویند خشم ما از استاد رجبی به این دلیل است که در فریبگری‌هایی که بر سر سد سیوند به راه انداختیم، آلت دست ما نشد و بارها گفت و نوشت که «آرامگاه کورش غرق نمی‌شود». حال پس از پنج سال که از آبگیری سد سیوند می‌گذرد و همه‌ی عالم و آدم دیدند و فهمیدند که آرامگاه کورش غرق نشد، و نیز دیدند و فهمیدند که کمیته‌ی نجات آلت دست پیمانکاران سازنده سد برای توجیه تعویق عملیات ساخت و ساز بوده است، و نیز دیدند و فهمیدند که چه کسی راست و چه کسی دروغ می‌گفت، بسی وقاحت و بی‌شرمی می‌خواهد که استاد را با چنین صفاتی خطاب کنند که به راستی شایسته‌ی خودشان است. بسی وقاحت می‌خواهد کسانی که با انحراف کوشش‌های واقع‌گرایانه در زمینه‌ی سد سیوند و کاوش‌های تنگه‌ی بلاغی، روند اعتراض‌ها را به غرق شدن آرامگاه و گمراهی‌های دیگر کشیدند و آرمان اصلی کوشندگان را تباه کردند، حال کاسه داغ‌تر از آش شوند (بنگرید به «سد سیوند، نگاهی گذرا به کوشش‌ها و حساسیت‌های میهن‌گرایانه» و «پاسداشت یادمان‌های باستانی»).

این روش دکانداران تاریخ‌فروش است که تاب تحمل یک مورخ مستقل و واقع‌گرا را ندارند. به خصوص دکاندارانی که مطاعشان فروش تاریخ و فرهنگ یک کشور است، بدون آن‌که حتی ذره‌ای آن را بشناسند. دلیل نشناختن همین بس که در کنار همین مطلب، مطلب دیگری با عنوان «کاخ کورش در حال ویرانی است» منتشر کرده‌اند و با استناد به عکسی مدعی شده‌اند که آبگرفتگی کاخ کورش در پاسارگاد موجب تخریب ستون‌های آن شده است. این در حالی است که آن عکسی که بدان استناد شده، کاخ خزانه تخت‌جمشید است و نه کاخ کورش در پاسارگاد.

کسانی که حتی از تشخیص تفاوت تخت‌جمشید و پاسارگاد عاجز هستند، کسانی که خواننده را تا این اندازه ابله فرض می‌کنند، کسانی که آگاهی‌های تاریخی و باستان‌شناسی‌اشان کم‌تر از یک کودک دبستانی است، کسانی که در سایتشان تا این اندازه مطالب سخیف و خنده‌دار و مسخره و آکنده از اطلاعات غلط منتشر می‌کنند، کسانی که «مشاور تاریخی و باستان‌شناسی‌اشان» از تشخیص اصالت داشتن یا نداشتن آن مومیایی کذایی عاجز است و خبرش را با بوق و کرنا منتشر می‌کنند، چگونه می‌توانند تا این اندازه وقاحت داشته باشند که در باره یک استاد برجسته ایران‌شناسی قضاوت و ارزش‌گذاری کنند؟ آن هم به گونه‌ای که انگاری نظر عمومی غالب جامعه و «تاریخ‌شناسان» است. انگاری همه‌ی جامعه چشم به زبان این کاسه‌به‌دستان اعانه جمع کن نشسته‌اند و اینان سخنگوی همگان هستند.

استاد رجبی صاحب ده‌ها عنوان کتاب در زمینه‌های متنوع ایران‌شناسی و تاریخ ایران، و نیز مترجم چندین اثر برجسته‌ی ایران‌شناسی بود. کسی که آثار او معیار تاریخ‌نویسی امروز ایران است. کسی که مجموع کتاب‌های منتشرشده‌اش سر به ده‌ها هزار جلد می‌زند و کم‌تر خانه‌ای در ایران است که نسخه‌ای از آثار او در آن نباشد. نمی‌دانم آیا آن حضرات و سرکار علیه که عادت دارند به راحتی به هر کسی که آلت دستشان نشود، هر انگی که دوست دارند را بچسبانند، آیا تاکنون چهره‌ی خودشان را در آینه اتاقشان تماشا کرده‌اند که ببینند اصلاً در حد و اندازه این حرف‌ها هستند یا نه؟ بنگرید در آینه چهره‌ی خودتان را.

امروزه در عصر اینترنت و با دسترسی وسیع همگان به اطلاعات، نمی‌توان چنین ادعای مسخره‌ای را به کسی نسبت داد و به مخاطبان بباوراند که رجبی سعی می‌کرد «حمله‌ی اعراب به ایران را موجه و مفید جلوه دهد». چرا که هیچ‌کس در هیچ کتاب و مقاله‌ی رجبی چنین چیزی را ندیده و نخوانده است. جوان امروز را نمی‌توان به این سادگی و با روش‌های کهنه فریب داد و فقط این خودتان هستید که مضحکه‌ی مردم می‌شوید و خواهند دانست که با چه موجوداتی حقه‌باز و نیرنگ‌بازی طرف هستند. یا بیاورید سند این حرف رجبی را از دل کتاب‌ها و مقالات و وبلاگش، و یا خجالت بکشید از مرده‌ای که در روز تشییع جنازه‌اش چنین در باره‌اش نوشتید.

نکند دچار توهم شده‌اید که رجبی مرده و قدرت دفاع از خود ندارد و وقت تاخت‌وتاز و لگدپرانی شماست؟ امان از این مدعیان کاسبکار سکولاریسم که بسا خطرناک‌تر و دروغ‌پردازتر و سرکوبگرتر از هر مکتبیِ ایدئولوژی زده‌ای هستند. آنانی که ایران را دکان امروز و سکولاریسم را دکان ذخیره فردا کرده‌اند.

و اما این فقط استاد رجبی نبود که آلت دست شمایان نشد. هیچ مورخ و باستان‌شناس صاحب‌نام و حتی گمنامی آلت دست شما نشد. حتی من نیز وقتی که با قضیه روز قلابی جهانی کورش که اولین بار آقای کیهانی‌زاده در آبان سال 1383 در روزنامه‌ی شرق مطرح کرد و بعدها دکان شمایان شد، همراهی نکردم، ابتدا ایمیل‌های قلابی مبنی بر حمایت من از چنین روزی برای دیگران فرستادید و سپس که به چنین زشت‌کاری‌ای اعتراض کردم، همین گونه تهمت‌ها را که به راستی لیاقت خودتان بود، نثار من کردید. نمی‌دانم شمایی که به دیگران به این راحتی چنین و چنان انگ‌هایی می‌زنید، از چه روی وقتی آقای ابراهیم نبوی با اسناد متقن و مکتوبی که در دسترس همگان است، در باره همین همکاری‌های شما با برخی حاکمان مطالبی نوشت، چنین و چنان برآشفتید؟ آیا اتهام زدن آن هم بدون سند و مدرک کاری پسندیده است و اتهام زدن با سند و مدرک ناپسند؟

همه‌ی این رفتارها نشان‌دهنده‌ی شکست شماست. نشان‌دهنده‌ی این‌که دکان تاریخ‌فروشی و میهن‌فروشی کمیته‌ی نجات پاسارگاد و بنیاد میراث پاسارگاد رو به تعطیلی است و یارانی که امیدی بدان بسته بودند، به مرور با واقعیت‌ها آشنا شده‌اند و آن‌ها را ترک کرده‌اند. از کاسه‌های دوره‌گردی و جمع‌آوری اعانه نیز ظاهراً مانند گذشته استقبالی نمی‌شود.

همین را می‌گویم و ادامه نمی‌دهم تا فرصتی دیگر: شایسته بود و شرف انسانی حکم می‌کرد تا این حرف‌ها را در زمان حیات استاد می‌نوشتید تا او با آن قلم متواضعانه و محبت‌آمیز و دوستانه‌اش که مطلقاً شبیه نثر و لحن من نبود، جوابتان را می‌داد (برای نمونه: «نامه به خانم شکوه میرزادگی»، «باز هم درباره‌ی سد سیوند»، «اشاره‌ای کوتاه به سد سیوند»، «پیام کورش بزرگ هخامنشی به من!». حال که چنین نکردید و همین اندازه انسانیت نداشتید، لااقل کاش به اندازه‌ی همان اراذل و اوباش شهامت و شرف داشتید و به مرده‌ای که کفنش خشک نشده و روز تدفینش بود، چاقو نمی‌زدید. خجالت بکشید. خجالت بکشید از تاریخ و فرهنگ کشوری که هیچ درباره‌ی آن نمی‌دانید و نمی‌فهمید که چنین اعمالی تا چه اندازه در فرهنگ ایران و آموزه‌های نیاکانی اهریمنی و پلید است. دور باد فرهنگ ستم‌دیده‌ی ایران از گزند شما ناجوانمردان کمین کرده در کمیته‌ی نجات پاسارگاد و بنیاد میراث پاسارگاد.

استاد رجبی زنده می‌ماند و قدر می‌بیند، چون زندگی‌اش را «خرج» ایران کرد. و شمایان از بین می‌روید و بی‌قدر می‌شوید، چون ایران را «خرج» دکان خود کردید. این را دیر یا زود همه خواهند دانست، چنان که تاکنون نیز بسیاری دانسته‌اند.

» پیوست ۱

پس از انتشار متن بالا و پس از این‌که این متن به لطف عده‌ای از دوستان و بزرگواران و از جمله استاد دوستخواه به اطلاع دیگر دوستان رسانده شد و با اعتراض‌های مکمل دیگری نیز همراه شد، اوباش پناه گرفته زیر نام کمیته‌ى نجات پاسارگاد، باز هم با امضای کمیته (که مسئولیت آن را به عهده‌ى همه‌ى اعضا می‌اندازد) حمله‌ى دیگری را ترتیب دادند و در مطلبی با عنوان «چرا دکتر رجبی قدر خویش ندانست» همان هتاکی‌ها را برای بنده نیز به کار بستند و حتی مرا جزو «قشون سایبری حکومت» دانستند (تو را به خدا برای انگ‌زنی یک کمی سلیقه و خلاقیت به خرج بدهید و بازار را خراب نکنید!). بدیهی است چنین واکنشی به این دلیل بوده که عاجز شده‌اند از آوردن سندی از کتاب‌ها یا مقالات یا وبلاگ استاد رجبی که نشان دهد آن بزرگوار «حمله‌ى اعراب به ایران را موجه و مفید دانسته است». خوشحالم که اینان نیز هم‌چون همه‌ى اوباشان و سرکوبگران و شعبان بی‌مخ‌های تاریخ فقط چماقداری و سرکوب را بلدند و جز نیروی مشت و بازو، نیرویی در مغز و اندیشه و خرد ندارند. جالب است که روش آنان هیچ تفاوتی با روش همان «قشون» ندارد و فقط نام‌ها و ظاهرسازی‌ها و نقاب‌های متفاوتی دارند. هر دوی آنان در مواجهه با هر مخالف و دگراندیشی، از چماق شکسته و پوسیده و نخ‌نمای انگ‌زنی بهره می‌جویند و هر مخالف و معترض و منتقدی را به دشمنی می‌چسبانند که خودشان از هر کس دیگر بدو نزدیک‌ترند. چه شباهت‌هایی و چه دُم‌خروس‌هایی!

به خاطر همین ناتوانی است که آن اوباش، با لینک دادن و سوءاستفاده از نقدهای پژوهشگران، خواسته‌اند تا آن نقدها را جوازی برای کارهای شرم‌آور خود کنند و ناجوانمردی خود را پشت نام آنان مخفی کنند و در سپر آنان سنگر بگیرند. اگر یک‌بار اعضای کمیته را خرج مقاصد خود کردند، این بار خواسته‌اند تا پای پژوهشگران را به میان حلقه‌ى تنهایی خود بکشند و سعی کنند تا آنان را قربانی زشت‌کاری‌های خود کنند. خواسته‌اند تا با تمسک به آنان، عمل خود را توجیه سازند و ابروی عروس را درست کنند، غافل از آن‌که آن را بدتر کرده و چشمش را هم کور کرده‌اند.

به راستی که این «قشون چماقدارِ سنگر گرفته پشت نام ایران و کورش» قادر به درک این نیستند که حریم نقد و پژوهش از هتاکی و پرونده‌سازی به دور است. هیچ‌یک از آن پژوهشگرانی که نقدی بر آثار استاد رجبی نوشته بودند، هرگز دست و قلمشان را به چنان زشت‌کاری‌ها نیالوده‌اند و جز به طریق انصاف و بیان نظرات، به راه دیگری نرفته‌اند. چنان که این نگارنده نیز بارها و از جمله در گفتار «قتل‌عام مردم اکد، به فرمان کورش یا نبونید؟» دیدگاه استاد رجبی را نقد و رد کرده بود و این گفتار و گفتارهای منتقدانه‌ى دیگران (چه درست باشند و چه نادرست، چه به نرمی باشند و چه به تندی) به هیچ عنوان جوازی برای حمله‌ى شخصی و تخریب شخصیت و کارهای فرومایه نیست. از نقدهای پژوهشگران، هرگز نمی‌توان جواز و سپر و پنجه‌بکسی ساخت برای مطامع دکانداران و ایران‌فروشان و تخریب‌گران فرهنگ ایران که زیر نام کمیته‌ى نجات پاسارگاد و بنیاد میراث پاسارگاد، پناه گرفته‌اند و معدود اعضای باقیمانده‌ى کمیته را سپر بلای خود می‌سازند.

دور باد فرهنگ ستم‌دیده ایران از یورش گرگ‌هایی که به پوست میش خزیده‌اند و پرچم سکولاریسم و حقوق بشر به دست گرفته‌اند. آیا این است آن حقوق بشری که شما خود را مدعی و مدافع آن می‌دانید؟ اگر قرار به تداوم چنین روش‌هایی باشد، پس حقوق بشر «شما» چه تفاوتی با حقوق بشر «این‌ها» دارد؟

» پیوست ۲ (پاسخ استاد جلیل دوستخواه به نارواگویی‌های کمیته‌ى نجات پاسارگاد و شعری در گرامیداشت آن زنده‌یاد)

دکتر پرویز رجبی، تاریخ‌نگار آگاه و روشنگری بود که ارزش‌های والای فرهنگ ایرانی را نیک می‌شناخت و در شناساندن آن‌ها به هم‌میهنانش و به جهانیان، سنگ تمام گذاشت و در سخت‌ترین و رنج‌بارترین سال‌های زندگانی‌ خود نیز دست از تلاش سازنده‌اش برنداشت.

ایرانیان قدردان و حق‌شناس نیز ارج او و والایی‌ کارش را به خوبی شناختند و او را بر سکوی افتخار ماندگاران تاریخ و فرهنگ ایران، جای دادند!

همو بود کو گشت ایران‌شناس / بر او باد از ایرانیان صد سپاس!
اگر چه نبودش جهان خودْ به کام / نه از راه ماند و نه شد سُست‌گام
در این راه دشوار پوینده شد / ز نَستوهی‌اش چرخْ شرمنده شد!
به کفْ شمع دانش، به دلْ شور کار / نه آرام بودش به جان، نه قرار
«پژوهنده‌ی روزگار نُخُست / گذشتهْ سَخُن‌ها همی بازْجُست»
پژوهید و کوشید و کاوید بس / که یابَد به گنج نیا دسترس
ز دیرینِگان بازْجوید نشان / هم از تلخْ‌کامان، هم از سرْخوشان
«که گیتی به آغاز چون داشتند / که ایدون به ما خوار بگذاشتند»
پس از پویش اندر نِشیب و فَراز/ پس از کوشش و کار و رنج دراز
بیاراست گنجی نو  از باستان / که گوید به ما از نیا داستان
پژوهیم و یابیم ازیشان خبر / ز روز بزرگی، ز شام خطر
به ما گفت: ایران نه امروزی است / سزاوار ما دانشْ‌اندوزی است
بکوشیم و ایران‌شناسی کنیم / نه چون خیرگان ناسپاسی کنیم
یکایک به گنج نیا رو کنیم / نه افسون کنیم و نه جادو کنیم
کلید رهایی‌ی ما دانش است / جُزْ آن، هرچه باشد، همه کاهش است
«توانا بُوَد هرکه دانا بُوَد / ز دانش دل پیر، بُرنا بُودَ»
«به دانش، ز دانندگان راهْ جوی / به گیتی بپوی و به هرکس بگوی»
«ز هر دانشی چون سَخُن بشنوی / ز آموختن یک زمان نَغْنَوی»
«چو دیدار یابی به شاخ سَخُن / بدانی که دانش نیاید به بُن»
نگهداری‌ی میهنْ آیین ماست / پرستیدن آن، نه ما را سزاست
نه ما برتریم از کسان دگر / نه دیگرْ کسان، هم ز ما خوارتر

آن‌چه در پی می‌یابد (منظور مطلب ناروای کمیته‌ى نجات پاسارگاد در باره استاد رجبی)، خُرده فرمایشی دیرهنگام است و در زمانی نشر می‌یابد که دکتر رجبی دیگر نمی‌تواند نارواگویی‌ها را پاسخ گوید و نقش مار را از واژه‌ی «مار»، بازشناساند!

ناصر پورپیرار که در این نوشته، همکار دکتر رجبی قلمداد شده، همان کسی است که شکایتی رسمی و به ناحق از رجبی به دادگاه داد!

در برابر این شتابزدگی در حذف صورت مسأله‌ای به نام دکتر پرویز رجبی و مرده‌ریگ والا و ماندگارش، چه می‌توان گفت جز سخن یادمانی‌ نیما یوشیج:

« آن که غربال به دست دارد، از عقب کاروان می‌آید! »

جلیل دوستخواه
26 بهمن ماه 1390

» منبع: «پژوهش‌هاى ايرانى | رضا مرادى‌غياث‌آبادى»


برچسب‌ها: خبر، مقاله، پرویز رجبی، رضا مرادى‌غياث‌آبادى، جلیل دوستخواه 

| نویسنده: مهدیار بهشتیان | دسته: مقاله | لینک ثابت | | Balatarin Donbaleh Facebook Twitter Email |

» یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390 ساعت 19:22

به قول استاد رضا مرادی‌غیاث‌آبادی: «استاد رجبی امید ما بود»... روحش شاد و یادش گرامی باد


برچسب‌ها: خبر، پرویز رجبی 

| نویسنده: مهدیار بهشتیان | دسته: خبر | لینک ثابت | | Balatarin Donbaleh Facebook Twitter Email |

» چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390 ساعت 10:56

مدير پايگاه ميراث جهانی بيستون گفت: ارتقای ارزش‌های طبيعی در کنار ارزش نهادن به جنبه‌های تاريخی از مهم‌ترين وظايف ميراثی است که بر عهده‌ی همگان قرار دارد.

«حسين راعی» افزود: محوطه‌ی جهانی بيستون از جمله محوطه‌هايی است که ارزش‌های تاريخی و ميراث طبيعی را توامان دارد.

وی تصريح کرد: در فرهنگ ايران‌زمين همواره کوه و آب از قداست بالايی برخوردار بوده‌اند و اساساً چنين بعد ارزشی، انسان ديروز را به نوشتن تاريخ خود سوق داده است.

اين مقام مسوول با اشاره به اين که سراب بيستون در اذهان عموم جايگاه ويژه‌ای دارد، يادآور شد: ارتقای ارزش‌های طبيعی در کنار ارزش نهادن به جنبه‌های تاريخی از مهم‌ترين وظايف ميراثی است که بر عهده‌ی همگان قرار دارد.

راعی اظهار داشت: اهميت دادن به جشن‌ها و مراسم‌ امروزی در بستر توانايی‌های محيط می‌تواند هم‌سو با جشن‌ها و آيين‌های کهن ايران‌زمين مطرح شود چرا که آيين‌های مذهبی بخش جدايی‌ناپذيری از تاريخ اجتماعی ايران‌زمين‌اند.

اين مقام مسوول افزود: اين نگرش، مسوولان ميراث فرهنگی را بر آن داشت تا با برگزاری جشنواره‌ی ماهی‌گيری امروز را به ديروز پيوند دهند و انسان منزوی از طبيعت را بيش از پيش با ارزش‌های طبيعی آشنا سازند.

وی گفت: اين جشنواره با رويکرد طبيعت‌گرايی در محوطه‌ی سراب بيستون برگزار شد. مهم‌ترين رويکرد اين جشنواره احترام به طبيعت بود و به همين دليل کليه‌ی ماهی‌های گرفته شده در جشنواره به مأمن اصلی خود يعنی برکه برگردانده شدند تا اين ذهنيت بيش از پيش مطرح شود که انسان می‌تواند با طبيعت و در کنار آن زندگی مسالمت‌آميزی داشته باشد.

» منبع: خبرگزاری میراث آریا


برچسب‌ها: خبر، میراث فرهنگی، کتیبه‌ی بیستون 

| نویسنده: مهدیار بهشتیان | دسته: خبر | لینک ثابت | | Balatarin Donbaleh Facebook Twitter Email |

» سه شنبه هجدهم بهمن 1390 ساعت 18:18

به دنبال اقدام غير ديپلماتيک سنای آمريکا در تهيه‌ی لايحه‌ی حراج آثار تاريخی ايران که می‌توان از آن به عنوان يک سرقت بزرگ فرهنگی نام برد، معاون ميراث فرهنگی کشور با صدور بيانيه‌ای اين اقدام خصمانه‌ی دولت آمريکا که نمادی از ضديت با فرهنگ مردم جهان و مخدوش کردن هويت تاريخی آنان است را محکوم کرد.

در بيانيه‌ی سازمان ميراث فرهنگی آمده است:

اقدام غير ديپلماتيک و مضحک سنای آمريکا در تهيه‌ی لايحه‌ی حراج آثار تاريخی ايران و برخورد غير فرهنگی اين دولت با اموال فرهنگی بی‌نظير کشورمان، که جلوه‌هايی غنی از تمدن بشری را در خود حفظ کرده‌اند،‌ به روشنی بيانگر حوزه‌ی خصمانه‌ی آن کشور نسبت به جمهوری اسلامی ايران است.

اين اقدام، که در ادامه‌ی سياست‌های واهی آمريکا در اعمال فشار هرچه بيش‌تر به ملت شريف ايران قرار دارد، بيش از هر چيز،‌ نشان از بی‌خبری اين کشور مدعی تمدن از فرهنگ و عدالت و صلح است.

تمدن حداکثر 250 ساله آمريکا سابقه‌ای سنگين از اقدامات ضد بشری و ضد فرهنگی را از کارنامه‌ی ننگين خود دارد؛ برده‌داری، برده‌کشی، استثمار فرهنگی و اجتماعی،‌ تبعيض نژادی در هر دو نوع سنتی و مدرن و حمله‌ی نظامی به کشورهای ديگر، تنها بخشی از اين اقدامات ضد بشری‌اند.

در مقابل،‌ فرهنگ چند هزار ساله‌ی کشورمان مفاهيمی ارزشمند هم‌چون عدالت، برابری انسان‌ها،‌ صلح، و آزادی انديشه را به جامعه‌ی جهانی عرضه داشته است، مفاهيمی که آمريکای جهان‌خوار تاب تحمل مواجهه با آن‌ها را ندارد. طی اين پيشينه‌ی بلند و پر فراز و نشيب تاريخی، ملت شريف ايران،‌ بارها و بارها، اثبات کرده است که هيچ نيروی متخاصمی، هيچ‌گاه نتوانسته خللی در اراده‌ی‌ آهنينش وارد آورد.

از کشوری هم‌چون آمريکا نيز، انتظاری بيش از اين نمی‌رود که برای حفظ موقعيت حباب‌وار خود، تمام توان سياسی و نظامی خويش را، ‌به خيال واهی نابودی اين پشتوانه‌های فرهنگی غنی، به ميدان بياورد. اما اين خيالی پيش نيست، و اراده‌ی آهنين ملت شريف و فرهنگی ايران، که با ارزش‌های والای اسلامی مزين گشته، هيچ‌گاه اين اجازه را به اين کشور نخواهد داد.

سازمان ميراث‌فرهنگی، صنايع‌دستی و گردشگری با وقوف کامل به محتوای کنوانسيون و مجموعه‌ی قوانين و مقررات بين‌المللی در اين حوزه،‌ قوياً بر اين موضع بر حق پای می‌فشارد که طبق مفاد کنوانسيون 1970 با عنوان «جلوگيری و ممنوعيت خروج، ورود، و انتقال مالکيت اموال فرهنگی»، هرگونه دخل و تصرف در اين حق قانونی کشور ايران، اقدامی غيرقانونی بوده، و مصداق بارز سرقت اموال فرهنگی می‌باشد. اين سازمان، هم‌چنين، طبق مفاد کنوانسيون صدرالاشاره، بدين‌وسيله، کشورهای عضو اين کنوانسيون را به حمايت از اين موضع بر حق دعوت می‌نمايد.

در عين حال، سازمان ميراث‌فرهنگی، صنايع‌دستی و گردشگری اعلام می‌نمايد که، در مرتبه‌ ارگان‌ متولی پاسداری از ميراث فرهنگی ايران اسلامی، هم‌چون گذشته، و حتی با موضعی قوی‌تر، موضوع استرداد اموال فرهنگی ايران در کشور آمريکا را از مجاری قانونی بين‌المللی پيگيری کرده، و‌ هم‌چنين تمامی توان خود را در جلوگيری از به فرجام رسيدن اين لايحه‌ی ننگين به کار خواهد بست.

» علويان صدر معاون ميراث فرهنگی کشور

» منبع: خبرگزاری میراث آریا


برچسب‌ها: خبر، میراث فرهنگی، يونسكو، بیانیه 

| نویسنده: مهدیار بهشتیان | دسته: خبر | لینک ثابت | | Balatarin Donbaleh Facebook Twitter Email |

» سه شنبه هجدهم بهمن 1390 ساعت 18:1

معاون حقوقی سازمان ميراث‌فرهنگی، صنايع‌دستی و گردشگری با اشاره به بررسی لايحه‌ی اجازه حراج آثار و اشيای تاريخی موجود ايران در موزه‌ها و گالری‌های آمريکا گفت: آنچه که مسلم است اين است که اين لايحه راه به جايی نخواهد برد.

«اميد غنمی» با بيان اين مطلب با انتقاد از طرح اين لايحه در مجلس سنای آمريکا که به لايحه‌ی ضد ايرانی و ضد فرهنگی معروف شده است افزود: ارائه‌ی اين لايحه در سنای آمريکا مهر تاييدی بر هويت فرهنگی از دست رفته‌ی دولتمردان آمريکا است.

وی اظهار داشت: ارائه‌ی اين لايحه هويت فرهنگی از دست رفته‌ی مقامات آمريکايی را تاييد می‌کند.

وی گفت: بايد توجه داشت که دولت آمريکا پيش از اين نيز قوانين و لوايحی را در خصوص توقيف يا حراج ساير آثار فرهنگی ايران به تصويب رسانده بود که موفق به اجرای آن نشد.

وی خاطر نشان کرد: اگر اين قوانين در جايی نيز اجرايی شده بود دولت جمهوری اسلامی ايران به شدت با آن برخورد و جلوی اجرای اين قوانين را گرفته است.

معاون حقوقی سازمان ميراث‌فرهنگی، صنايع‌دستی و گردشگری با بيان اين که آثار و اشيای تاريخی و فرهنگی ايران در هر کجای دنيا که باشند متعلق به جامعه بشری است يادآور شد: با اين حال جمهوری اسلامی ايران اجازه‌ی تصرف اين اشياء و آثار را به فرصت‌طلبان و سودجويان نخواهد داد.

غنمی تاکيد کرد: سازمان ميراث‌فرهنگی، صنايع‌دستی و گردشگری به طور جدی پيگير احقاق حقوق خود در صحنه‌های بين‌المللی است.

» منبع: خبرگزاری میراث آریا


برچسب‌ها: خبر، میراث فرهنگی، يونسكو، دولت 

| نویسنده: مهدیار بهشتیان | دسته: خبر | لینک ثابت | | Balatarin Donbaleh Facebook Twitter Email |

مـطـالـبـ قـدیـمـی‌تر ←




» حمله‌ی اوباش کمیته‌ی نجات پاسارگاد به زنده‌یاد رجبی + پيوست‌هاى تازه
» ایران رجبی را از دست داد
» به احترام استاد پرویز رجبی...
» حفاظت از ميراث طبيعی در کنار ميراث تاريخی وظيفه‌ى همگان است
» سد انبارگاه سازه هخامنشی استان کهگيلويه و بويراحمد
» آمريکا با سرقت هويت ملت‌ها به دنبال هويت جعلی برای خود است
» بيانيه‌ی مهم سازمان ميراث فرهنگی در محکوميت سناريوی مضحک آمريکایی‌ها در حراج آثار تاريخی ايران
» لايحه‌ی سنای آمريکا راه به جايی نمی‌برد
» قوانين بين‌المللی اجازه‌ی حراج آثار ايرانی را به آمريکا نمی‌دهد
» براى سراينده‌ى «از خون جوانان وطن»؛ عارف قزوينى

» فهرست مطالب