درود بر شما. بر خود لازم میدانیم به عنوان افرادی که قلبشان برای فرهنگ و تمدن این مرز و بوم میتپد، دریافت سیمرغ بلورین بیست و هشتمین جشنوارهی بین المللی فیلم فجر و رفع توقیف فیلم «به رنگ ارغوان» را به استاد ابراهیم حاتمی کیا تبریک و تهنیت عرض کنیم. اما چند نکته اینجا وجود دارد که به این بهانه به آنها میپردازیم:
چرا اینقدر دیر؟ از شما مسئولان محترم وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سوالی داریم و آن این که آیا حتماً باید از زمان ساخت یک اثر سینمایی(1383) پنج سال بگذرد، کلی حرف و حدیث هم پیرامونش شکل گیرد، روحیهی لطیف هنرمندان و هنرپیشگان آن لطمه ببیند و آن وقت تازه لطف کرده(!) و از سر بزرگواری(و شاید هم عوام فریبی! که البته استغفرالله...!) به آن مجوز اکران دهید؟! خدا آخر عاقبت فیلمهای دیگری(مانند سنتوری) را به خیر کند...!
باز هم همان داستان همیشگی! تابستان امسال سالگرد فوت استاد خسرو شکیبایی(28 تیرماه 1387) بود، که تقارن جالبی با روز وفات مایکل جکسون پیدا کرده بود! آن روز گفتیم غربیها از مایکل جکسون تجلیلی کردند که اگر میدانست محبوبیتاش به این حد است، زودتر میمرد! اما ما چی؟ امسال دومین فجری بود که استاد خسرو شکیبایی کنارمان نبود، برایش چه کردیم؟ آن روز هم گفتیم گذشتهها گذشته، به فکر زندگان باشیم اما حیف که به قول استاد ابراهیم آرزو: ما زنده کشان مرده پرستیم...! حالا که سیمرغ را به حاتمی کیا دادیم لااقل اندازهی همان سیمرغ از وی تجلیل کنیم و در کارهای آتیاش کمک حالاش باشیم، به امید آن روز!
سیاستهای ضد و نقیض! قبل از دادن بودجه تولید فیلم به تهیه کننده سر و ته فیلمنامه را زیر و رو کرده و سرانجام با خونجگر کردن وی، بودجهای میدهیم و پروانهی ساخت هم کنارش، اما بعداً پروانهی نمایش نمیدهیم! جالب اندر جالب شد! ای کاش فقط در همین زمینه این طور بودیم اما حیف که در تمام زمینهها این شکلی هستیم!
در پایان: به امید اعتلای فرهنگ و هنر کشورمان که هیچ سلاحی مانند هنر و فرهنگ قادر به مقابله با بیگانگان و پیشرفت و سعادت ایران عزیزمان نیست. بدرود تا درود
برچسبها: مقاله، ابراهیم حاتمیکیا






















