<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>امپراتوری بزرگ هخامنشیان</title>
<link>http://kuroshfans.blogfa.com</link>
<description>ﻧﺨﺴﺘﯿـﻦ ﺍﻣﭙﺮﺍﺗـﻮﺭﯼ ﺟﻬـﺎﻧﯽ ﺑﺎ ﭘﯿـﺎﻣﯽ ﺍﻧﺴﺎﻧـﯽ</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 17 May 2012 10:08:00 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>جايزه!</title>
<link>http://kuroshfans.blogfa.com/post/168</link>
<description>
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;ما راستش مقداری خسته شده‌ایم از بس دیگران سند خواستند و ما دادیم، عیبی دارد حالا ما بخواهیم و دیگران بدهند؟ پس به این ترتیب و اگر اشکالی ندارد، به هر کسی که سندی نشان دهد که کدام نهاد جهانی روز جهانی کورش را وضع کرده و یا چنین مناسبتی در کدام تقویم جهانی آمده است؛ یا به کسی که نشان دهد سخنان گهربار کورش (مانند بدن مرا بدون مومیایی در خاک پاک وطن دفن کنید/ برای مبارزه با تاریکی شمشیر نمی‌کشم بلکه چراغ به دست می‌گیرم) در کدام سند تاریخی آمده است؛ یا به کسی که نشان دهد نام دین زرتشتی در کدام سند تاریخی قبل از 150 سال پیش آمده است؛ یا به کسی که نشان دهد نام زرتشت در کدام سند تاریخی کهن‌تر از 1800 سال پیش آمده است؛ یا به کسی که نشان دهد در کدام سند تاریخی از کورش به عنوان بنیانگذار کشور ایران یاد شده است؛ یا به کسی که عکسی از تمثال بی‌مثال منشور کورش که بر سردر سازمان ملل آویزان است و این‌جوری دلنگ‌و‌دلنگ می‌کند را نشان بدهد؛ یا به کسی که سندی تاریخی نشان دهد که پیشینیان روز ششم فروردین را زادروز زرتشت می‌دانسته‌اند؛ یا به کسی که تقویمی قدیمی‌تر از عمر جمهوری اسلامی را نشان بدهد که مبدأ سه هزار و هفتصد و خرده‌ای برای تقویم زرتشتی به‌کار رفته باشد؛ و یا اصلاً تقویمی یا مبدأ سالشماری‌ای با قدمت بیش از سی سال را نشان بدهد که صفت «زرتشتی» برای آن به‌کار رفته باشد؛ یا به کسی که نشان دهد نام کورش در کجای شاهنامه فردوسی آمده است؛ یک جعبه پشمک فرد اعلای یزد جایزه داده می‌شود.&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;img hspace=&quot;0&quot; src=&quot;http://kuroshfans.persiangig.com/Template/Body/Separator.gif&quot; align=&quot;baseline&quot; border=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color=&quot;#aa750d&quot;&gt;»&lt;/font&gt;&lt;span class=&quot;Apple-converted-space&quot;&gt; &lt;/span&gt;منبع&lt;/strong&gt;&lt;span style=&quot;display: inline !important; float: none; word-spacing: 0px; font-family: Tahoma; font-size: 12px; font-style: normal; font-variant: normal; font-weight: normal; line-height: 18px; text-transform: none; color: rgb(0, 0, 0); text-indent: 0px; white-space: normal; letter-spacing: normal; background-color: rgb(255, 255, 255); text-align: justify; orphans: 2; widows: 2; -webkit-text-size-adjust: auto; -webkit-text-stroke-width: 0px; &quot;&gt;: «&lt;/span&gt;&lt;a style=&quot;padding-right: 0px; padding-left: 0px; padding-bottom: 0px; margin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; word-spacing: 0px; font-family: Tahoma; font-size: 12px; font-style: normal; font-variant: normal; font-weight: normal; line-height: 18px; text-transform: none; color: rgb(102, 51, 0); text-indent: 0px; padding-top: 0px; white-space: normal; letter-spacing: normal; background-color: rgb(255, 255, 255); text-align: justify; text-decoration: none; orphans: 2; widows: 2; -webkit-text-size-adjust: auto; -webkit-text-stroke-width: 0px; &quot; href=&quot;http://www.ghiasabadi.com/&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;پژوهش‌هاى ايرانى | رضا مرادى‌غياث‌آبادى&lt;/a&gt;&lt;span style=&quot;display: inline !important; float: none; word-spacing: 0px; font-family: Tahoma; font-size: 12px; font-style: normal; font-variant: normal; font-weight: normal; line-height: 18px; text-transform: none; color: rgb(0, 0, 0); text-indent: 0px; white-space: normal; letter-spacing: normal; background-color: rgb(255, 255, 255); text-align: justify; orphans: 2; widows: 2; -webkit-text-size-adjust: auto; -webkit-text-stroke-width: 0px; &quot;&gt;»&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Thu, 17 May 2012 10:08:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>kuroshfans</dc:creator>
<guid>http://kuroshfans.blogfa.com/post/168</guid>
</item>
<item>
<title>چقدر فاشیست هستیم؟ / رضا مرادی‌غیاث‌آبادی</title>
<link>http://kuroshfans.blogfa.com/post/167</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;چندی بود قصد نگاشتن مقاله‌ای را داشتم تا از قافله‌ی حقیقت‌جویی‌ که استاد دكتر &lt;A href=&quot;http://www.ghiasabadi.com/&quot; target=_blank&gt;رضا مرادى‌غياث‌آبادى&lt;/A&gt; در مقالات دنباله‌دار &lt;A href=&quot;http://ghiasabadi.com/category/human-suffering&quot; target=_blank&gt;رنج‌هاى بشرى&lt;/A&gt; به راه انداخته‌اند جا نمانم اما مشغله‌ی کاری و هزار و یک دلیل و بهانه‌ی دیگر باعث این تأخیر شد تا این‌که خود استاد منت بر سر این حقیر گذاشته و پیشنهاد دادند مقاله‌ی زیر از ایشان را در وبلاگ قرار دهم؛ خالی از لطف نیست که گفته شود به دلیل ترویج دروغ و ریخته شدن قبح آن در فضای مجازی قصد تعطیلی وبلاگ را هم داشتم که بنابر صلاحدید استاد این موضوع به فراموشی سپرده شد. توجه شما را به مقاله‌ی زیر جلب می‌کنم:&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://kuroshfans.persiangig.com/Template/Body/Separator.gif&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;فاشیسم (Fascism) به‌خودی‌خود یک مکتب غالی برای باورمندان بدان نیست؛ بلکه یک مکتب واسط سیاسی برای اعمال سلطه و تثبیت ایدئولوژی و حاکمیت دلخواه است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;فاشیسم تأثیرگذارترین و پرنفوذترین جنبش سیاسی اروپا در فاصله بین دو جنگ جهانی بود. مفاهیم نظریِ فاشیسم را جووانی جنتیله (Giovanni Gentile) با اقتباس و ترکیبی از نظریات مکاتب سیاسیِ پیشین وضع کرد و بنیتو موسولینی (Benito Mussolini) آن را در سال‌های 1301 تا 1322 ایرانی (1922 تا 1943 میلادی) در ایتالیا به مرحله‌ى اجرا در آورد. این در حالی بود که اشکال دیگر فاشیسم در آلمان نازی، اسپانیای عصر فرانکو، یونان و بسیاری از دیگر کشورهای اروپای شرقی و شمالی تا اندازه‌ای به اجرا در آمد و یا به مرحله‌ى اجرا نزدیک شد. در نظریه‌ى فاشیسم، ایده‌های ناسیونالیسم و نژادپرستیِ مبتنی بر آریایی‌گرایی و سامی‌ستیزیِ کنت دوگوبینو و چمبرلن، قساوت ماکیاولی، قهرمان‌پروری فردریش نیچه و محرک‌های تاریخی و اسطوره‌ای ژرژ سورل با یکدیگر ترکیب شده‌اند. این نظریه‌ها به شکلی دیگر در مکتب نازیسم که شاخه‌ای از فاشیسم به‌شمار می‌رود، بسط یافت و با اتکای بر نژاد پاک آریایی و سامی‌ستیزی، یکی از خشونت‌بارترین فاجعه‌های تاریخ بشری را به وجود آورد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;هدف سیاسی فاشیسم، استقرار و سلطه یک نظام خودکامه غیر پارلمانی و متکی به تمرکز قدرت در دولت بوده است که با برانداختن سوسیالیسم و آزادی‌های فردی همراه باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;فاشیسم در جوامعی آمادگی بیش‌تری برای استقرار و گسترش دارد که ابتذال و جهل و خرافه‌گرایی جای خرد و تعقل و شک‌‌ورزی را گرفته باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در این‌جا قصد بررسی مکتب فاشیسم و تاریخچه‌ى آن در میان نیست. بلکه منظور آنست که با نگاهی گذرا به روش‌ها و شیوه‌های فاشیسم برای دستیابی به قدرت، اندکی به خود و پیرامون خود توجه کنیم تا ببینیم ما و اطرافیانی که می‌شناسیم تا چه اندازه پیرو فاشیسم هستیم و بدون این‌که خود را فاشیست بدانیم، عملاً راه و روش آنان را می‌پیماییم:&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#aa750d&gt;» &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;روش‌های فاشیسم برای کسب سلطه&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;- باور به نظریه‌ى نژاد یا قوم برتر، توسعه مفاهیم و تعلقات نژادی. تلاش برای ترویج اختلاف‌های قومیتی و برترانگاریِ نژادی پیش از دستیابی به قدرت؛ و دست‌یازیدن به خشونت‌های نژادی و قومیتی، کشتار و قتل‌عام‌های دسته‌جمعی پس از دستیابی به قدرت.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;- ادعای کشوری بزرگ و باشکوه در دوران باستان و سرزمینِ نژادی مشترک. وعده‌ى احیای آن کشور بزرگ و تبلیغاتِ ملی‌گرایانه‌ى مبتنی بر نژاد و تبار و فرهنگ یکسان با کشورهای همسایه پیش از تصرف قدرت؛ و ادعاهای ارضی، هجوم نظامی و نسل‌کشی پس از تصرف قدرت.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;- باور به یک مکتب یا ایدئولوژیِ دینی یا ناسیونالیستی. تبلیغِ آشتی‌جویانه‌ى آن مکتب پیش از رسیدن به قدرت؛ و اجبار بر باوراندنِ آن مکتب و حذف و نابودی ناباورانِ به آن پس از رسیدن به قدرت.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;- کوشش برای نفی و نادیده‌انگاشتن مخالفان و صاحبان اندیشه‌های متفاوت، به ویژه پیروان سوسیالیسم و لیبرالیسم به عنوان دو مظهر عدالت اقتصادی و آزادی‌های فردی. تلاش برای مدارای ظاهری و گمنام کردن یا بدنام کردن آنان پیش از تصاحب قدرت؛ و نفی خشونت‌آمیز آنان پس از تصاحب قدرت.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;- تبلیغ روحیه‌ى مدارا و آشتی و تفاهم و راهکارهایی برای سعادت بشریت پیش از کسب قدرت، و بروز روحیه خشونت‌جویانه، متعصبانه و تمامیت‌خواهانه پس از کسب قدرت.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;- تبلیغ و ترویج شکوه و اقتدار گذشته‌های دور و روزگاران باستان. ارتجاع و واپسگرایی. نقل عظمت ساختگی، تاریخ‌سازی و مناسبت‌سازی برای ایجاد غرور ملی و دینی کاذب. با این باور که چنین اعتقاداتی می‌تواند موجب جان‌نثاری داوطلبانه‌ى توده‌های جاهل شود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;- تحریک احساسات ملی یا مذهبی مردم و فریب آنان با القای روایت‌ها و نقل‌قول‌های مجعول، داستان‌ها و حماسه‌های ساختگی به عنوان یک پدیده‌ى واقعی و راستین. با این باور که عموم مردم برای برانگیخته شدن و فداکاری کردن، نیاز به یک محرک احساسی دارند و محرک‌های قوی احساسی در واقعیت‌ها پیدا نمی‌شوند. و نیز با این باور که عموم مردم به دلیل کندذهنی، قادر به تشخیص دروغ‌ها از واقعیت‌ها نیستند و تنها عده‌ای معدود چنین هوش و توانایی‌ای را دارند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;- قهرمان‌سازی و قهرمان‌پروری، ترجیحاً از یک شخصیت کهنِ دینی یا ملی یا تاریخی. با این باور که اکثر مردم به دلیل ضعف شخصیت و زبونی مفرط نیاز به یک «شخصیت برتر» و قابل ستایش دارند تا جبران کمبودها و حقارت‌های آنان را بنماید.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;- دشمن‌تراشی. با این باور که القایِ وجود تعدادی دشمنان فرضی می‌تواند موجب واهمه‌ى توده‌های فریب‌خورده از آینده‌ای مبهم و تیره‌وتار شود، و چنین تصوری را ایجاد کند که دشمنانی خطرناک قصد تملک یا نابودیِ همه‌ى دارایی‌های مادی و معنوی آن‌ها را دارند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;- کوشش برای جلب طبقات محروم و متوسط، وطن‌پرستان افراطی، متعصبانِ اهل اطاعتِ کورکورانه و جوانان سرخورده و سرگردان به عنوان ابزارهای ابتدایی برای یارگیری و سازماندهی نیروها؛ و ابزارهای نهایی برای گسترش هراس در میان مخالفان و تشکیل گروه‌های فشار در قالب انجمن‌ها و تشکل‌های شبه‌فرهنگی یا شبه‌نظامی.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;- تبلیغ و ترویج یک نشان یا پرچم ویژه همراه با سابقه‌تراشی تاریخی برای آن و نیز یک سرود همگانی. کوشش برای جلب احترام و قداست‌بخشی به آن نشان‌ها. با این باور که فداییان و جان‌نثاران، در زیر یک نشان یا پرچم و با همراهی یک سرود، بیش‌تر و بهتر تسلیم و تهییج می‌شوند و فداکاری می‌کنند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;- مخالفت با استقلال فکریِ فردی و شک‌ورزی. تشویقِ اطاعت محض و مطیع بودن. همگان می‌باید همان‌گونه بیندیشند و عمل کنند که از یک سرچشمه‌ى واحد فرمان داده می‌شود. احترام و تکریمِ شخصیت فردی و اعطای عنوان‌ها، صفات عالی و امتیازات ناحق به چنین اشخاص؛ و سلب حقوق مدنی و اجتماعی، سرکوب شخصیت فردی، توهین، تهمت، و سلب عناوین و امتیازات به حق از او در صورتی که به شکلی متفاوت از خواستِ رسمیِ حاکم بیندیشد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در خود بنگریم. تا چه اندازه روحیه و اعمال فاشیستی را در خود و پیرامون خود می‌بینیم؟ روحیه و روش‌های فاشیستی که در پشت نقاب‌ها و سخنان و شعارهای زیبای ما پنهان شده‌اند و گاه خود نیز از آن بی‌خبریم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://kuroshfans.persiangig.com/Template/Body/Separator.gif&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;FONT color=#aa750d&gt;» &lt;/FONT&gt;برای آگاهی بیش‌تر بنگرید به:&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;UL&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;آشوری، داریوش، فرهنگ سیاسی، تهران، انتشارات مروارید، 1354&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;اکو، اومبرتو، فاشیسم ازلی- چهارده نگاه به پیرهن سیاه‌ها، ترجمه‌ى محمدرضا فرزاد، در: مجله‌ى بخارا، ویژه‌نامه‌ى اومبرتو اکو، شماره‌ى 52، تابستان 1383، ص 469 تا 474٫ (از آقای مهدی فتوحی برای راهنمایی و ارسال این منبع سپاسگزارم).&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;بشریه، حسین، جامعه‌شناسی سیاسی، تهران، نشر نی، 1379٫&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;توماس، هنری، و دانالی توماس، ماجراهای جاودان در فلسفه، ترجمه‌ى احمد شهسا، چاپ هفتم، تهران، انتشارات ققنوس، 1383٫&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;قادری، حاتم، اندیشه‌های سیاسی در قرن بیستم، تهران، انتشارات سمت، 1380٫&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;کریژل، بلاندین، درسنامه‌های فلسفه سیاسی، ترجمه‌ى عبدالوهاب احمدی، تهران، انتشارات فرهنگ و اندیشه، 1380٫&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;گیبون، ادوارد، انحطاط و سقوط امپراتوری روم، ترجمه‌ى ابوالقاسم طاهری، چاپ دوم، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1370٫&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;لیگبرت، آداردیس، جایگاه فاشیسم در تاریخ اروپا، ترجمه‌ى حشمت‌الله رضوی، انتشارات کیهان، 1371٫&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;ناطق، ناصح، ایران از نگاه گوبینو، تهران، انتشارات موقوفات دکتر محمود افشار یزدی، 1364&lt;/DIV&gt;&lt;/LI&gt;&lt;/UL&gt;</description>
<pubDate>Sun, 06 May 2012 09:28:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>kuroshfans</dc:creator>
<guid>http://kuroshfans.blogfa.com/post/167</guid>
</item>
<item>
<title>نوروز 1391 خجسته باد</title>
<link>http://kuroshfans.blogfa.com/post/166</link>
<description>
&lt;span style=&quot;widows: 2; text-transform: none; text-indent: 0px; border-collapse: separate; font-family: &apos;Times New Roman&apos;; font-size: medium; font-style: normal; font-variant: normal; font-weight: normal; line-height: normal; white-space: normal; orphans: 2; letter-spacing: normal; color: rgb(0, 0, 0); word-spacing: 0px; -webkit-border-horizontal-spacing: 0px; -webkit-border-vertical-spacing: 0px; -webkit-text-decorations-in-effect: none; -webkit-text-size-adjust: auto; -webkit-text-stroke-width: 0px; &quot; class=&quot;Apple-style-span&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: Tahoma; font-size: 12px; &quot; class=&quot;Apple-style-span&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;img style=&quot;width: 200px; height: 267px; &quot; border=&quot;0&quot; hspace=&quot;3&quot; vspace=&quot;3&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://kuroshfans.persiangig.com/Posts/20-30/21.gif&quot; /&gt;آغاز سال یک‌هزار و سیصد نود و یک هجری خورشیدی را به شما عزیزان در سرتاسر این کره‌ی خاکی تبریک و تهنیت عرض می‌کنیم و سالی سرشار از غرور و موفقیت بیش از سال گذشته را برای تمامی ایرانیان آرزومندیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;justify&quot;&gt;سالی که گذشت حاوی اخبار تلخ و شیرین بسیاری بود (از بازگشت منشور کورش بزرگ به بریتانیا گرفته تا &lt;a href=&quot;http://www.kuroshfans.ir/post/144&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;مرگ استیو جابز بزرگ&lt;/a&gt; و چندی بعد &lt;a href=&quot;http://www.kuroshfans.ir/post/164&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;ربوده شدن نخستین اسکار ایرانیان توسط اصغر فرهادی و تیم جدایی نادر از سیمین&lt;/a&gt; و تا همین یکی دو روز قبل و &lt;a href=&quot;http://www.homayounfans.net/post-371.aspx&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;مرگ دلخراش و ناگهانی استاد جلال ذوالفنون&lt;/a&gt; و درگذشت بانو سیمین دانشور و البته &lt;a href=&quot;http://www.kuroshfans.ir/post/143&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;پدر شدن&lt;/a&gt; دوست و همیار و همکار قدیمی وبلاگ‌مان، &lt;a href=&quot;http://www.negarestansaeid.blogfa.com/&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;سعید نجف آبادی&lt;/a&gt; عزیز و ده‌ها خبر خوش و ناخوش دیگر) که البته شیرین‌ترین خبر سال (اسکار) تلافی تمامی اخبار ناگوار پیش و پس خود را درآورد و چه خوب می‌شود اگر «جدایی نادر از سیمین» تنها اسکار ایران نماند و اسکارها ویترین موزه‌ی سینمای ایران را چنان به تسخیر خود درآورند که ایران هم در رده‌ی پرافتخاران سینمای جهان قرار گیرد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;justify&quot;&gt;نوروز امسال سومین نوروزی‌ست که بنده و دوستانم در خدمت شما هستیم و چه زود عمر آدمی می‌گذرد و چقدر زود حال به دیروز و فردا به حال بدل می‌گردد و چه زود احوال کنونی‌مان تبدیل می‌شود به خاطرات خوب و البته خاطرات غیرقابل انکار نه‌چندان خوب. یاد باد خاطرات خوش گذشته، یاد باد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;justify&quot;&gt;نوروز امسال اگر اتفاق ناخواسته‌ای پیش نیاید عیدی درخوری برای شما خواهیم داشت که البته برای از بین نرفتن حس و حالش از گفتنش پرهیز می‌شود تا کام شما عزیزان بیش از پیش شیرین شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;justify&quot;&gt;طبق معمول هر سال جا دارد از همین تریبون (!) استفاده کرده و زادروز استاد گران‌قدرم جناب آقای &lt;a href=&quot;http://www.soozyana.blogfa.com/&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;ابراهیم آرزو&lt;/a&gt; و دوست عزیزتر از جانم جناب آقای &lt;a href=&quot;http://www.negarestansaeid.blogfa.com/&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;سعید نجف آبادی&lt;/a&gt; را خدمت ایشان تبریک عرض کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;justify&quot;&gt;حرفی نیست جز آرزوی بهترین‌ها برای بهترین مردمان دنیا؛ ارادتمند تک تک شما خوبان، مهدیار بهشتیان؛ یکم فروردین‌ماه 1391 هجری خورشیدی.&lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;

</description>
<pubDate>Tue, 20 Mar 2012 08:44:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>kuroshfans</dc:creator>
<guid>http://kuroshfans.blogfa.com/post/166</guid>
</item>
<item>
<title>پیشاپیش جشن ملی «چهارشنبه‌سوری» خجسته باد</title>
<link>http://kuroshfans.blogfa.com/post/165</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://kuroshfans.persiangig.com/Posts/10-20/18.gif&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;برابر با شب آخرین چهارشنبه‌ی سال جشنی به نام «&lt;STRONG&gt;چهارشنبه‌سوری&lt;/STRONG&gt;» یا «&lt;STRONG&gt;جشن شب سوری&lt;/STRONG&gt;» در سراسر سرزمین‌های ایرانی همراه با آتش افروزی و پریدن از روی آن و مراسمی ویژه برگزار می‌شود.&lt;/P&gt;
&lt;H4 align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;«دل هر ایرانی آتشکده‌‎ای است»&lt;/FONT&gt;&lt;/H4&gt;
&lt;P align=left&gt;&lt;FONT size=1&gt;ابراهیم پور داوود&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://kuroshfans.persiangig.com/Template/Body/Separator.gif&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;H3 align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;FONT color=#aa750d&gt;»&lt;/FONT&gt; پیشینه‌ی جشن چهارشنبه سوری&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;P align=justify&gt;از دیرباز تا کنون، آتش در نزد ایرانیان از ارزش و جایگاه خاصی برخوردار بوده است و بیش‌تر جشن‌ها و آیین‌ها پیوند نزدیکی با آتش داشته و دارند. گمان می‌رود که جشن چهارشنبه‌سوری نوع تغییر یافته‌ای از گاهنبار «همس پت میدیم گاه» ششمین و آخرین گاهنبار سال است. بخش نخست این واژه یعنی «همس» از «هم» به معنی گرما و تابستان در زبان اوستایی گرفته شده است و واژه‌ی همس پت میدیم روی هم به معنی برابر شدن روز و شب و آغاز گرما است و این گاهنبار در روز نخست پنجه‌ی پایان اسفندماه برگزار می شده است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در هیچ یک از متون باقیمانده‌ی پیش از اسلام اشاره‌ای به جشن چهارشنبه‌سوری نشده است. در اوستا، کتیبه‌های عیلامی، هخامنشی، اشکانی و ساسانی و نیز در متون پهلوی و حتی در روایت‌های مورخان یونانی درباره‌ی ایران نیز درباره‌ی جشن چارشنبه‌سوری سخنی گفته نشده است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;متون دوران پس از اسلام نیز در این باره تقریباً ساکت بوده‌اند، حتی در آثار محقق دقیقی هم‌چون «ابوریحان بیرونی» نیز درباره‌ی آن توضیحی داده نشده است. اما برخی اشاره‌ها در تعدادی از متون کهن، نشان‌دهنده‌ی این است که گویا چارشنبه‌سوری نه تنها برگزار می‌شده، بلکه از آن به عنوان «عادت قدیم» نیز نام برده شده است.&lt;FONT size=1&gt;&lt;SUP&gt;[1]&lt;/SUP&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;نخستین و کهن‌ترین کتابی که در آن به چنین آتش افروزی اشاره شده است، کتاب «&lt;STRONG&gt;تاریخ بخارا&lt;/STRONG&gt;» نوشته‌ی ابوبکر محمد بن جعفر نرشخی (286 تا 358 هجری قمری) است. در این کتاب که به نام «مزارات بخارا» نیز شناخته می‌شود، واقعه‌ای به شرح زیر از میانه‌ی سده‌ی چهارم و زمان «منصور بن نوح سامانی» نقل شده است :&lt;/P&gt;
&lt;BLOCKQUOTE dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot;&gt;
&lt;P align=justify&gt;«...و چون امیر منصور بن نوح به مُلک بنشست، اندر ماه شوال سال سیسد و پنجاه، به جوی مولیان، فرمود تا آن سرای را دیگر بار عمارت کردند و هرچه هلاک و ضایع شده بود بهتر از آن به حاصل کردند. آن گاه امیر به سرای بنشست و هنوز سال تمام نشده بود که چون «شب سوری» چنان که «عادت قدیم» است، آتشی عظیم افروختند. پاره‌ای از آن بجست و سقف سرای در گرفت و دیگر باره جمله سرای بسوخت».&lt;FONT size=1&gt;&lt;SUP&gt;[2]&lt;/SUP&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/BLOCKQUOTE&gt;
&lt;P align=justify&gt;در این روایت هرچند به صراحت به زمان برگزاری جشن اشاره نشده است، اما عبارت «هنوز سال تمام نشده بود» و نیز «شب سوری» گویا اشاره به مراسم چارشنبه‌سوری دارد که شاید در آن زمان، انجام مراسم در شب چارشنبه، تثبیت نشده بوده است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;دومین متن کهن که اشاره‌ای هرچند غیر مستقیم به جشن چارشنبه سوری دارد، شاهنامه‌ی فردوسی است. در داستان بهرام چوبینه با «پرموده» پسر ساوه شاه آمده است که هنگامی که هر دو سپاه آماده‌ی رزم بودند، ستاره‌بینی بهرام را پند می‌دهد که... [&lt;A href=&quot;http://www.kuroshfans.ir/post/165&quot;&gt;ادامه‌ی مطلب&lt;/A&gt;]&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 12 Mar 2012 18:49:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>kuroshfans</dc:creator>
<guid>http://kuroshfans.blogfa.com/post/165</guid>
</item>
<item>
<title>زنده باد اصغر فرهادی، زنده باد جدایی نادر از سیمین؛ زنده باد سینمای ایران</title>
<link>http://kuroshfans.blogfa.com/post/164</link>
<description>
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;img hspace=&quot;0&quot; src=&quot;http://kuroshfans.persiangig.com/Posts/110-120/113.gif&quot; align=&quot;baseline&quot; border=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;زبان قاصر است از وصف حال این روزهای مردم کشورمان؛ اصغر فرهادی عزیز، نامت در تاریخ این سرزمین جاودان شد و تا قیام قیامت همه از تو به نیکی یاد خواهند کرد. فقط می‌توانیم بگوییم:&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=&quot;3&quot;&gt;زنده باد اصغر فرهادی، زنده باد جدایی نادر از سیمین؛ زنده باد سینمای ایران&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;

</description>
<pubDate>Tue, 28 Feb 2012 10:21:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>kuroshfans</dc:creator>
<guid>http://kuroshfans.blogfa.com/post/164</guid>
</item>
<item>
<title>اسفندگان یا اسپندارمذگان، جانشین ولنتاین برای ایرانیان</title>
<link>http://kuroshfans.blogfa.com/post/163</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://kuroshfans.persiangig.com/Posts/01-10/10.gif&quot; align=baseline border=0&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;اینک زمین را می ستاییم؛&lt;BR&gt;زمینی که ما را در بر گرفته است.&lt;BR&gt;ای اََهوره مَزدا!&lt;BR&gt; زنان را می ستاییم.&lt;BR&gt;زنانی را که از آن ِتو به شمار آیند&lt;BR&gt;و از بهترین اَشَه(مهربان) برخوردارند، می ستاییم.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;&lt;FONT color=#000000 size=1&gt;اوستا&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=1&gt; -&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000000 size=1&gt; یسنا 38&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=1&gt; - بند 1&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پنجم اسفندماه، جشن اسفندگان یا اسپندمذگان (ولنتاین ایرانی) را به شما بازدیدکنندگان گرامی در سرتاسر این جهان خاکی تبریک عرض می‌نماییم. با مطالبی درباره‌ی این جشن در خدمت شما هستیم:&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://kuroshfans.persiangig.com/Posts/10-20/11.gif&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;روز پنجم هرماه و ماه دوازدهم هر سال «&lt;STRONG&gt;اسفند&lt;/STRONG&gt;» یا «&lt;STRONG&gt;سپندارمذ&lt;/STRONG&gt;» نام دارد. این واژه که در اوستایی «سْپِنـْـتـَه آرمَئیتی» (Spenta-Ârmaiti) می باشد و نام چهارمین امشاسپند است، از دو بخش «سپنته» یا «سپند» به مانک پاک و مقدس و «آرمئیتی» به معنی فروتنی و بردباری تشکیل شده است و معنی این دو با هم فروتنی پاک و مقدس است.&lt;BR&gt;این واژه در پهلوی «سپندارمت» (SpandÂrmat) و در فارسی «سپندارمذ» و «اسفندارمذ» و «اسفند» شده است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;امشاسپند سپندارمذ، نگهبان و ایزدبانوی زمین ِسرسبز و نشانی از باروری و زایش است. جشن «سپندارمذگان» یا «اسفندگان»، روز گرامیداشت زنان در ایران باستان بوده و این روز به نام «مردگیران» یا «مژدگیران» یا «مزدگیران» (=هدیه گرفتن از مردان) نیز در ادبیات فارسی بكار رفته است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;یکی دیگر از نام های این جشن نیز، جشن «&lt;STRONG&gt;برزگران&lt;/STRONG&gt;» یا «&lt;STRONG&gt;برزیگران&lt;/STRONG&gt;» است که به مناسبت نقش مهم برزگران و کشاورزان در سبز کردن زمین و باروری زمین بوده است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;به بیان ابوریحان بیرونی، «اسفندارمذ» ایزد موکل بر زمین و ایزد حامی و نگاهبان زنان شوهر دوست و پارسا و درست کار بوده. به همین مناسبت این روز، عید زنان به شمار می رفت. مردم به جهت گرامیداشت، به آنان هدیه داده و بخشش می کردند. زنان نه تنها از هدایا و دهش هایی برخوردار می شدند، بلکه به نوعی در این روز فرمانروایی می کردند و مردان باید که از آنان فرمان می بردند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;گردیزی نیز در کتاب زین الاخبار خود به واژه ی «مردگیران» اینگونه اشاره کرده است که از این جهت این جشن را مردگیران می گفتند که زنان به اختیار خویش و با آزادی، شوی و مرد زندگی خود را برمی گزیدند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;هنوز نیز در برخی از گوشه های ایران زمین مانند اصفهان، پهله، ری و دیگر شهرهای ناحیه ی مرکز و غرب ایران، مراسم جشن اسفندگان همچون گذشته برگزار می شود، در این روز بانوان لباس و کفش نو می پوشند، زنانی که مهربان، پاکدامن، پرهیزگار و پارسا بوده اند و در زندگی زناشویی خود فرزندان نیک را به جامعه تحویل داده اند مورد تشویق قرار می گیرند و از مردهای خود پیش کش هایی دریافت می کنند. آن ها در این روز از کارهای همیشگی خود در خانه و زندگی معاف شده و مردان و پسران وظایف جاری زنانه را در خانه به عهده می گیرند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://kuroshfans.persiangig.com/Template/Body/Separator.gif&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#aa750d&gt;»&lt;/FONT&gt; منابع&lt;/STRONG&gt;:&lt;/P&gt;
&lt;UL&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;گاه شماری و جشن های ایران باستان - هاشم رضی&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;تاریخ نوروز و گاه شماری ایران - عبدالعظیم رضایی&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;ترجمه ی فارسی آثارالباقیه ابوریحان بیرونی - اکبر دانا سرشت&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;جشن های ایرانی - پرویز رجبی&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;راهنمای زمان جشن ها و گردهمایی های ملی ایران باستان - رضا مرادی‌غیاث‌آبادی&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;فرهنگ لغات مرحوم دهخدا&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;فرهنگ فارسی برهان قاطع&lt;/DIV&gt;&lt;/LI&gt;&lt;/UL&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://kuroshfans.persiangig.com/Template/Body/Separator.gif&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#aa750d&gt;»&lt;/FONT&gt; مرتبط&lt;/STRONG&gt;:&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;دعوای ولنتاین و اسفندگان را کنار بگذاریم. برای عشق ورزیدن هیچ روزی جای روز دیگری را تنگ نمی‌کند. (&lt;A href=&quot;http://www.ghiasabadi.com/&quot; target=_blank&gt;رضا مرادی‌غیاث‌آبادی&lt;/A&gt;)&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 23 Feb 2012 18:51:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>kuroshfans</dc:creator>
<guid>http://kuroshfans.blogfa.com/post/163</guid>
</item>
<item>
<title>بزرگ‌ترين سفره‌ی هفت‌سين در مجموعه‌ی جهانی بيستون پهن می‌شود</title>
<link>http://kuroshfans.blogfa.com/post/162</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://kuroshfans.persiangig.com/Posts/110-120/112.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;SPAN class=description id=ctl00_ContentPlaceHolder1_LblDescription dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;بزرگ‌ترين سفره‌ی‌ هفت‌سين جهان امسال نيز هم‌چون نوروز گذشته در دامنه‌ی‌ کوه بيستون چشم‌نواز مهمانان نوروزی خواهد بود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;به نقل از روابط عمومی اداره‌ی‌ کل ميراث‌ فرهنگی، صنايع دستی و گردشگری استان کرمانشاه، مدير روابط عمومی، امور فرهنگی و اجتماعی اين اداره‌ کل اظهار داشت: اين سفره به ابعاد 40 در 25 متر و به مساحت يک‌هزار مترمربع در محل ورودی مجموعه‌‌ی تاريخی و ثبت جهانی ‌شده‌ی‌ بيستون پهن می‌شود. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;«شهلا جواهری» افزود: با توجه به اين که نوروز سال گذشته با برپايی اين سفره‌ی‌ هفت‌سين، گردشگران و مهمانان نوروزی بسياری جذب شدند، تصميم گرفتيم نوروز 1391 نيز دوباره اين سفره‌ هفت‌سين بزرگ را پهن کنيم. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مدير روابط عمومی اداره‌ی کل ميراث فرهنگی و گردشگری استان کرمانشاه افزود: علاوه بر اين سفره‌ی‌ هفت‌سين بزرگ، چند سفره‌ی‌ هفت‌سين ديگر نيز در محوطه‌های تاريخی ـ فرهنگی استان کرمانشاه پهن خواهد شد.&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN class=description dir=rtl&gt;&lt;SPAN class=description dir=rtl&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://kuroshfans.persiangig.com/Template/Body/Separator.gif&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;SPAN class=description dir=rtl&gt;&lt;SPAN class=description dir=rtl&gt;&lt;SPAN class=description dir=rtl&gt;&lt;SPAN class=description dir=rtl&gt;&lt;SPAN class=description dir=rtl&gt;&lt;SPAN class=description dir=rtl&gt;&lt;SPAN class=description dir=rtl&gt;&lt;SPAN class=description dir=rtl&gt;&lt;SPAN class=description dir=rtl&gt;&lt;SPAN class=description dir=rtl&gt;&lt;SPAN class=description dir=rtl&gt;&lt;SPAN class=description&gt;&lt;SPAN class=description dir=rtl&gt;&lt;SPAN class=description dir=rtl&gt;&lt;SPAN class=description dir=rtl&gt;&lt;SPAN class=description dir=rtl&gt;&lt;SPAN class=description dir=rtl&gt;&lt;SPAN class=description dir=rtl&gt;&lt;SPAN class=description dir=rtl&gt;&lt;SPAN class=description dir=rtl&gt;&lt;SPAN class=description dir=rtl&gt;&lt;SPAN class=description dir=rtl&gt;&lt;SPAN class=description dir=rtl&gt;&lt;SPAN class=description dir=rtl&gt;&lt;SPAN class=description dir=rtl&gt;&lt;SPAN class=description dir=rtl&gt;&lt;SPAN class=description dir=rtl&gt;&lt;SPAN class=description dir=rtl&gt;&lt;SPAN class=description dir=rtl&gt;&lt;SPAN class=description dir=rtl&gt;&lt;SPAN class=description dir=rtl&gt;&lt;SPAN class=description dir=rtl&gt;&lt;SPAN class=description dir=rtl&gt;&lt;SPAN class=description dir=rtl&gt;&lt;SPAN class=description dir=rtl&gt;&lt;SPAN class=description dir=rtl&gt;&lt;SPAN class=description dir=rtl&gt;&lt;SPAN class=description dir=rtl&gt;&lt;SPAN class=description dir=rtl&gt;&lt;SPAN class=description dir=rtl&gt;&lt;SPAN class=description dir=rtl&gt;&lt;SPAN class=description dir=rtl&gt;&lt;SPAN class=description&gt;&lt;SPAN class=description dir=rtl&gt;&lt;SPAN class=description dir=rtl&gt;&lt;SPAN class=description dir=rtl&gt;&lt;SPAN class=description dir=rtl&gt;&lt;SPAN class=description dir=rtl&gt;&lt;SPAN class=description dir=rtl&gt;&lt;SPAN class=description dir=rtl&gt;&lt;SPAN class=description dir=rtl&gt;&lt;SPAN class=description dir=rtl&gt;&lt;SPAN class=description dir=rtl&gt;&lt;SPAN class=description dir=rtl&gt;&lt;SPAN class=description dir=rtl&gt;&lt;SPAN class=description dir=rtl&gt;&lt;SPAN class=description dir=rtl&gt;&lt;SPAN class=description dir=rtl&gt;&lt;SPAN class=description dir=rtl&gt;&lt;SPAN class=description dir=rtl&gt;&lt;SPAN class=description dir=rtl&gt;&lt;SPAN class=description dir=rtl&gt;&lt;SPAN class=description dir=rtl&gt;&lt;SPAN class=description dir=rtl&gt;&lt;SPAN class=description dir=rtl&gt;&lt;SPAN class=description dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#aa750d&gt;&lt;STRONG&gt;»&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;STRONG&gt;منبع&lt;/STRONG&gt;: &lt;A href=&quot;http://www.chtn.ir/&quot; target=_blank&gt;خبرگزاری میراث آریا&lt;/A&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 23 Feb 2012 18:29:58 GMT</pubDate>
<dc:creator>kuroshfans</dc:creator>
<guid>http://kuroshfans.blogfa.com/post/162</guid>
</item>
<item>
<title>ايالت «هيرکانيه» هخامنشيان در البرز شمالی، ميراث متروک</title>
<link>http://kuroshfans.blogfa.com/post/161</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://kuroshfans.persiangig.com/Posts/110-120/111.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;يکی از ايالت­های مهم هخامنشی، ايالت «هيرکانيه» يا «ورکانه» در محدوده‌ی تقريبی استان گلستان امروزی بود، با اين حال کم‌تر کسی اين استان و آثار تاريخی بازمانده از امپراتوری هخامنشيان و تاريخ اين استان در اين دوره را می‌شناسند، از همين رو کارشناسان بر اين باورند بايد کاوش‌ها و پژوهش‌ها در اين زمينه در استان گلستان افزايش يابد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV dir=rtl align=justify&gt;سلسله‌ی هخامنشی توسط کورش در سال 559 پيش از ميلاد تاسيس شد و دويست و بيست سال بعد در زمان حکمرانی داريوش سوم و با حمله‌ی اسکندر در سال 330 منقرض می‌شود. بسياری از آثار تاريخی بازمانده از اين سلسله شکوهمند در استان‌های فارس و خوزستان و بوشهر است، با اين حال در شمال ايران و در منطقه‌ی البرز شمالی نيز استان «هيرکانيه» يکی از مناطق پر اهميت اين امپراتوری بود که تاکنون کم‌تر شناسانده شده است. &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl align=justify&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl align=justify&gt;در همين رابطه مهدی خليلی دانشجوی کارشناسی ارشد رشته‌ی باستان شناسی که تحقيقاتی را در اين باره انجام داده است می‌گويد: «سلسله‌ی هخامنشيان متشکل از حدود 30 ايالت بوده که شرقی‌ترين ايالت آن هند امروزی و غربی­ترين تا شمال آفريقا، از شمال به جنوب روسيه‌ی امروزی و از جنوب به خليج­ فارس امتداد داشته است. يکی از ايالت­های هخامنشی، ايالت «هيرکانيه» يا «ورکانه» (&lt;SPAN dir=ltr&gt;Vrkana&lt;/SPAN&gt;) در محدوده‌ی تقريبی استان گلستان امروزی، که مرکز آن «زَدَرکَرته» بوده است». &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl align=justify&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl align=justify&gt;خليلی می‌افزايد: «شواهد تاريخی نشان می‌دهد  در سال 549  پيش از ميلاد «هيرکانيه» توسط کورش­ بزرگ تصرف شد. در نخستين سال­های حکومت داريوش یکم، يکی از 9 مخالفان حکومت وی، «فَروَرتی» اهل سرزمين ماد بود که بعدها هواداران آن، از پارتيان و هيرکانيان بر ضد حاکم ايالت به نام، «ويشتاسپه» پدر داريوش برخاستند. ويشتاسپه با کمک فرستادگان داريوش از رگا (ری) توانست شورش را بخواباند».&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl align=justify&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl align=justify&gt;آن گونه که اين کارشناس رشته‌ی باستان شناسی تأکيد می‌کند: «ورکانه يکی از استان­های مهم هخامنشی بوده به همين دليل والی آن از افراد خاص انتخاب می‌شده، مانند ويشتاسپ پدر داريوش اول، يا داريوش ­دوم قبل از به پادشاهی رسيدن والی هيرکانيه بوده است. هرودت هيرکانيان را در فهرست ماليات ­دهندگان هخامنشی يادی نکرده است ولی در کتاب هفتم خود در صحبت از ارتش خشايارشا در لشکرکشی به يونان، هيرکانيان در يگان سوم نام برده است. از حاکم­های ديگر اين ايالت می‌توان، «اخوس» (يکی از فرزندان اردشير یکم) يا «فرتفرنس» (در زمان داريوش ­سوم) نام برد. بعد از حمله‌ی اسکندر به ايران، وی شخصی به نام «آميناپ» را حاکم اين ايالت کرد».&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl align=justify&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl align=justify&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl align=justify&gt;مهدی خليلی تصريح می‌کند: «شواهد باستان ­شناسی نيز حاکی از آن است که در کتيبه‌ی بيستون به اين ايالت اشاره شده است&lt;SPAN dir=ltr&gt;.&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN&gt;از محوطه­های باستانی کاوش شده‌ی استان گلستان، مربوط به اين دوره، که توسط باستان­شناسان ايرانی و خارجی صورت گرفت، می­توان «ياريم­تپه»، «شاه­تپه»، «تورنگ­تپه» و «نرگس­تپه» را نام برد. ياريم‌تپه در گنبد قابوس قرار دارد و در سال‌های 1960 تا 1962 توسط ديويد استروناخ کاوش شد. کاوش تورتگ تپه نيز در  بهار 1310 هجری خورشیدی توسط «وولسين» انجام شد. سی سال بعد در دهه‌ی 1340  «ژان دهه» حفاری را در اين تپه آغاز کرد. نرگس تپه نيز توسط ژاپنی‌ها شناسايی و توسط قربانعلی عباسی در سال 1385 کاوش شد. کاوش شاه تپه نيز بر عهده آرنه بود».&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl align=justify&gt;با توجه به گفته‌های اين کارشناس به نظر می‌رسد برای معرفی تاريخ هخامنشی اين نقطه از کشور تاکنون اقدام خاصی صورت نگرفته است و به همين دليل است که بسياری از مردم سيطره‌ی هخامنشيان را تنها در استان‌های فارس و خوزستان می‌دانند.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl align=justify&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt; 
&lt;DIV dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://kuroshfans.persiangig.com/Template/Body/Separator.gif&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#aa750d&gt;»&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;STRONG&gt;منبع&lt;/STRONG&gt;: &lt;A href=&quot;http://www.chn.ir/&quot; target=_blank&gt;خبرگزارى ميراث فرهنگى&lt;/A&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Thu, 23 Feb 2012 18:21:31 GMT</pubDate>
<dc:creator>kuroshfans</dc:creator>
<guid>http://kuroshfans.blogfa.com/post/161</guid>
</item>
<item>
<title>حمله‌ی اوباش کمیته‌ی نجات پاسارگاد به زنده‌یاد رجبی + پيوست‌هاى تازه</title>
<link>http://kuroshfans.blogfa.com/post/160</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;صبح امروز آقای دکتر جلیل دوستخواه ایمیلی را همراه با پیغامی دردمندانه و غم‌بار برایم فرستادند که حاکی از مطالب زننده و سخیفی بود که اراذل و اوباش و چماقداران کمیته‌ی نجات پاسارگاد درباره‌ی استاد زنده‌یاد پرویز رجبی منتشر کرده بودند:&lt;SPAN id=more-2816&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;BLOCKQUOTE&gt;
&lt;P align=justify&gt;«دکتر رجبی که صاحب تالیفات و ترجمه‌های با اهمیتی چون هزاره‌های گمشده و از زبان داریوش بود، و می‌توانست در قلمرو تاریخ و فرهنگ ایران چهره‌ای ماندگار از خود به یادگار بگذارد، متأسفانه در سال‌های پایانی عمر خود، و احتمالاً به دلیل بیماری‌های سخت، رسماً با حکومت اسلامی همراه شد و به تاریخ‌زدایی و ستیز علیه فرهنگ سرزمین‌مان پرداخت. مطالب او در ارتباط با تنگه بلاغی، پاسارگاد، تخت‌جمشید و سعی در سرپوش گذاشتن بر اعمال و رفتار ویرانگرانه‌ی دولت و هم‌چنین گفته‌های او در روزنامه‌ی اعتماد، انتقاد شدید تاریخ‌شناسان و علاقه‌مندان به فرهنگ ایران را برانگیخت. او در این گفته‌ها سعی داشت که تاریخ قبل از اسلام ایران را وارونه نشان دهد و حمله‌ی اعراب به ایران را موجه و مفید جلوه دهد. دکتر رجبی هم‌چنین سال های آخر عمر خویش را در برنامه‌ی صداوسیمای حکومتی به عنوان کارشناس تاریخی فعال بود». در بخش دیگری از همین گفتار، استاد رجبی را همکار آقای پورپیرار معرفی کرده‌اند.&lt;/P&gt;&lt;/BLOCKQUOTE&gt;
&lt;P align=justify&gt;صفت «اراذل و اوباش» که برای این عده به کار برده‌ام، نه از باب توهین و تحقیر که اتفاقاً از روی احترام است و نخواستم صفت زشت‌تری را که لایقش هستند، به کار ببرم. چون حتی اراذل و اوباش و چاقوکش‌ها و چماقداران و قداره‌بندان نیز این اندازه جوانمردی را دارند که رو در روی کسی بایستند و چاقویش بزنند. این اندازه پست و ترسو و بی‌مقدار نیستند که صبر کنند تا پس از مرگ کسی و در حالی که هنوز کفنش خشک نشده، چاقویش بزنند. آنان اگر ذره‌ای شرف اوباش را داشتند، در زمان حیات آن بزرگوار چنین عبارت‌هایی را به کار می‌بردند و نه درست در روز تشییع جنازه‌اش. آنان اگر ذره‌ای شرف اوباش را داشتند، لااقل امضای خودشان را زیر نوشته می‌گذاشتند و نه امضای کمیته را که مسئولیت آن به عهده‌ی همه‌ی کسانی که روزی به امیدی به آن کمیته وابستگی نشان دادند، گذارده نشود و از اسم همگان سوءاستفاده نگردد. هر چند که بعید می‌دانم به جز آن دو نفر کذا (یعنی خانم شکوه میرزادگی و آقای اسماعیل نوری علاء) کس دیگری در آن کمیته خیلی بین‌المللی باقی مانده باشد. امیدوار است اگر کسی باقی‌مانده است، از آنان بخواهند که اطلاعیه‌های با امضای کمیته را بدون اطلاع دیگران منتشر نکنند تا موجب بدنامی برای اشخاص ثالث نشود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پیش از این در نوشته دیگرم به نام «&lt;A href=&quot;http://ghiasabadi.com/rajabi4.html&quot; target=_blank&gt;ایران رجبی را از دست داد&lt;/A&gt;» توضیح دادم که دکاندارانی که تاریخ را ابزار عوام‌فریبی خود می‌دانند و پژوهش‌های واقعگرایانه استاد رجبی را مطابق با منافع خود نمی‌دیدند، چگونه با روش و روندی یکسان او را آزار دادند و تهمت زدند و محاکمه و یا تهدید به محاکمه کردند. از حسن اتفاق یکی از کسانی که استاد رجبی را بارها به دادگاه کشید، همان آقای &lt;A href=&quot;http://www.kuroshfans.ir/post/13&quot; target=_blank&gt;ناصر پورپیرار&lt;/A&gt; بود که این اوباش کمیته پاسارگاد او را همکار استاد رجبی معرفی کرده‌اند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اینان این اندازه شهامت و شرافت را نداشتند که بگویند خشم ما از استاد رجبی به این دلیل است که در فریبگری‌هایی که بر سر سد سیوند به راه انداختیم، آلت دست ما نشد و بارها گفت و نوشت که «آرامگاه کورش غرق نمی‌شود». حال پس از پنج سال که از آبگیری سد سیوند می‌گذرد و همه‌ی عالم و آدم دیدند و فهمیدند که آرامگاه کورش غرق نشد، و نیز دیدند و فهمیدند که کمیته‌ی نجات آلت دست پیمانکاران سازنده سد برای توجیه تعویق عملیات ساخت و ساز بوده است، و نیز دیدند و فهمیدند که چه کسی راست و چه کسی دروغ می‌گفت، بسی وقاحت و بی‌شرمی می‌خواهد که استاد را با چنین صفاتی خطاب کنند که به راستی شایسته‌ی خودشان است. بسی وقاحت می‌خواهد کسانی که با انحراف کوشش‌های واقع‌گرایانه در زمینه‌ی سد سیوند و کاوش‌های تنگه‌ی بلاغی، روند اعتراض‌ها را به غرق شدن آرامگاه و گمراهی‌های دیگر کشیدند و آرمان اصلی کوشندگان را تباه کردند، حال کاسه داغ‌تر از آش شوند (بنگرید به «&lt;A href=&quot;http://ghiasabadi.com/sadde-sivand-negahi-gozara.html&quot; target=_blank&gt;سد سیوند، نگاهی گذرا به کوشش‌ها و حساسیت‌های میهن‌گرایانه&lt;/A&gt;» و «&lt;A href=&quot;http://ghiasabadi.com/pasdashte-yadman-bastani.html&quot; target=_blank&gt;پاسداشت یادمان‌های باستانی&lt;/A&gt;»).&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;این روش دکانداران تاریخ‌فروش است که تاب تحمل یک مورخ مستقل و واقع‌گرا را ندارند. به خصوص دکاندارانی که مطاعشان فروش تاریخ و فرهنگ یک کشور است، بدون آن‌که حتی ذره‌ای آن را بشناسند. دلیل نشناختن همین بس که در کنار همین مطلب، مطلب دیگری با عنوان «کاخ کورش در حال ویرانی است» منتشر کرده‌اند و با استناد به عکسی مدعی شده‌اند که آبگرفتگی کاخ کورش در پاسارگاد موجب تخریب ستون‌های آن شده است. این در حالی است که آن عکسی که بدان استناد شده، کاخ خزانه تخت‌جمشید است و نه کاخ کورش در پاسارگاد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;کسانی که حتی از تشخیص تفاوت تخت‌جمشید و پاسارگاد عاجز هستند، کسانی که خواننده را تا این اندازه ابله فرض می‌کنند، کسانی که آگاهی‌های تاریخی و باستان‌شناسی‌اشان کم‌تر از یک کودک دبستانی است، کسانی که در سایتشان تا این اندازه مطالب سخیف و خنده‌دار و مسخره و آکنده از اطلاعات غلط منتشر می‌کنند، کسانی که «مشاور تاریخی و باستان‌شناسی‌اشان» از تشخیص اصالت داشتن یا نداشتن آن مومیایی کذایی عاجز است و خبرش را با بوق و کرنا منتشر می‌کنند، چگونه می‌توانند تا این اندازه وقاحت داشته باشند که در باره یک استاد برجسته ایران‌شناسی قضاوت و ارزش‌گذاری کنند؟ آن هم به گونه‌ای که انگاری نظر عمومی غالب جامعه و «تاریخ‌شناسان» است. انگاری همه‌ی جامعه چشم به زبان این کاسه‌به‌دستان اعانه جمع کن نشسته‌اند و اینان سخنگوی همگان هستند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;استاد رجبی صاحب ده‌ها عنوان کتاب در زمینه‌های متنوع ایران‌شناسی و تاریخ ایران، و نیز مترجم چندین اثر برجسته‌ی ایران‌شناسی بود. کسی که آثار او معیار تاریخ‌نویسی امروز ایران است. کسی که مجموع کتاب‌های منتشرشده‌اش سر به ده‌ها هزار جلد می‌زند و کم‌تر خانه‌ای در ایران است که نسخه‌ای از آثار او در آن نباشد. نمی‌دانم آیا آن حضرات و سرکار علیه که عادت دارند به راحتی به هر کسی که آلت دستشان نشود، هر انگی که دوست دارند را بچسبانند، آیا تاکنون چهره‌ی خودشان را در آینه اتاقشان تماشا کرده‌اند که ببینند اصلاً در حد و اندازه این حرف‌ها هستند یا نه؟ بنگرید در آینه چهره‌ی خودتان را.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;امروزه در عصر اینترنت و با دسترسی وسیع همگان به اطلاعات، نمی‌توان چنین ادعای مسخره‌ای را به کسی نسبت داد و به مخاطبان بباوراند که رجبی سعی می‌کرد «حمله‌ی اعراب به ایران را موجه و مفید جلوه دهد». چرا که هیچ‌کس در هیچ کتاب و مقاله‌ی رجبی چنین چیزی را ندیده و نخوانده است. جوان امروز را نمی‌توان به این سادگی و با روش‌های کهنه فریب داد و فقط این خودتان هستید که مضحکه‌ی مردم می‌شوید و خواهند دانست که با چه موجوداتی حقه‌باز و نیرنگ‌بازی طرف هستند. یا بیاورید سند این حرف رجبی را از دل کتاب‌ها و مقالات و وبلاگش، و یا خجالت بکشید از مرده‌ای که در روز تشییع جنازه‌اش چنین در باره‌اش نوشتید.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;نکند دچار توهم شده‌اید که رجبی مرده و قدرت دفاع از خود ندارد و وقت تاخت‌وتاز و لگدپرانی شماست؟ امان از این مدعیان کاسبکار سکولاریسم که بسا خطرناک‌تر و دروغ‌پردازتر و سرکوبگرتر از هر مکتبیِ ایدئولوژی زده‌ای هستند. آنانی که ایران را دکان امروز و سکولاریسم را دکان ذخیره فردا کرده‌اند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;و اما این فقط استاد رجبی نبود که آلت دست شمایان نشد. هیچ مورخ و باستان‌شناس صاحب‌نام و حتی گمنامی آلت دست شما نشد. حتی من نیز وقتی که با قضیه &lt;A href=&quot;http://ghiasabadi.com/tahrifekurosh.html&quot; target=_blank&gt;روز قلابی جهانی کورش&lt;/A&gt; که اولین بار آقای کیهانی‌زاده در آبان سال 1383 در روزنامه‌ی شرق مطرح کرد و بعدها دکان شمایان شد، همراهی نکردم، ابتدا ایمیل‌های قلابی مبنی بر حمایت من از چنین روزی برای دیگران فرستادید و سپس که به چنین زشت‌کاری‌ای اعتراض کردم، همین گونه تهمت‌ها را که به راستی لیاقت خودتان بود، نثار من کردید. نمی‌دانم شمایی که به دیگران به این راحتی چنین و چنان انگ‌هایی می‌زنید، از چه روی وقتی آقای ابراهیم نبوی با اسناد متقن و مکتوبی که در دسترس همگان است، در باره همین &lt;A href=&quot;http://ghiasabadi.com/tora-keh-khaneh-nein-ast.html&quot; target=_blank&gt;همکاری‌های شما با برخی حاکمان&lt;/A&gt; مطالبی نوشت، چنین و چنان برآشفتید؟ آیا اتهام زدن آن هم بدون سند و مدرک کاری پسندیده است و اتهام زدن با سند و مدرک ناپسند؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;همه‌ی این رفتارها نشان‌دهنده‌ی شکست شماست. نشان‌دهنده‌ی این‌که دکان تاریخ‌فروشی و میهن‌فروشی کمیته‌ی نجات پاسارگاد و بنیاد میراث پاسارگاد رو به تعطیلی است و یارانی که امیدی بدان بسته بودند، به مرور با واقعیت‌ها آشنا شده‌اند و آن‌ها را ترک کرده‌اند. از کاسه‌های دوره‌گردی و جمع‌آوری اعانه نیز ظاهراً مانند گذشته استقبالی نمی‌شود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;همین را می‌گویم و ادامه نمی‌دهم تا فرصتی دیگر: شایسته بود و شرف انسانی حکم می‌کرد تا این حرف‌ها را در زمان حیات استاد می‌نوشتید تا او با آن قلم متواضعانه و محبت‌آمیز و دوستانه‌اش که مطلقاً شبیه نثر و لحن من نبود، جوابتان را می‌داد (برای نمونه: «&lt;A href=&quot;http://parvizrajabi.blogspot.com/2007/04/blog-post_19.html&quot; target=_blank&gt;نامه به خانم شکوه میرزادگی&lt;/A&gt;»، «&lt;A href=&quot;http://parvizrajabi.blogspot.com/2007/04/blog-post_7626.html&quot; target=_blank&gt;باز هم درباره‌ی سد سیوند&lt;/A&gt;»، «&lt;A href=&quot;http://parvizrajabi.blogspot.com/2007/04/blog-post_3835.html&quot; target=_blank&gt;اشاره‌ای کوتاه به سد سیوند&lt;/A&gt;»، «&lt;A href=&quot;http://parvizrajabi.blogspot.com/2007/05/blog-post_24.html&quot; target=_blank&gt;پیام کورش بزرگ هخامنشی به من!&lt;/A&gt;». حال که چنین نکردید و همین اندازه انسانیت نداشتید، لااقل کاش به اندازه‌ی همان اراذل و اوباش شهامت و شرف داشتید و به مرده‌ای که کفنش خشک نشده و روز تدفینش بود، چاقو نمی‌زدید. خجالت بکشید. خجالت بکشید از تاریخ و فرهنگ کشوری که هیچ درباره‌ی آن نمی‌دانید و نمی‌فهمید که چنین اعمالی تا چه اندازه در فرهنگ ایران و آموزه‌های نیاکانی اهریمنی و پلید است. دور باد فرهنگ ستم‌دیده‌ی ایران از گزند شما ناجوانمردان کمین کرده در کمیته‌ی نجات پاسارگاد و بنیاد میراث پاسارگاد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;استاد رجبی زنده می‌ماند و قدر می‌بیند، چون زندگی‌اش را «خرج» ایران کرد. و شمایان از بین می‌روید و بی‌قدر می‌شوید، چون ایران را «خرج» دکان خود کردید. این را دیر یا زود همه خواهند دانست، چنان که تاکنون نیز بسیاری دانسته‌اند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://kuroshfans.persiangig.com/Template/Body/Separator.gif&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;H5 align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;&lt;FONT color=#aa750d&gt;»&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;پیوست &lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;U&gt;۱&lt;/U&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/H5&gt;
&lt;P align=justify&gt;پس از انتشار متن بالا و پس از این‌که این متن به لطف عده‌ای از دوستان و بزرگواران و از جمله استاد دوستخواه به اطلاع دیگر دوستان رسانده شد و با اعتراض‌های مکمل دیگری نیز همراه شد، اوباش پناه گرفته زیر نام کمیته‌ى نجات پاسارگاد، باز هم با امضای کمیته (که مسئولیت آن را به عهده‌ى همه‌ى اعضا می‌اندازد) حمله‌ى دیگری را ترتیب دادند و در مطلبی با عنوان «چرا دکتر رجبی قدر خویش ندانست» همان هتاکی‌ها را برای بنده نیز به کار بستند و حتی مرا جزو «قشون سایبری حکومت» دانستند (تو را به خدا برای انگ‌زنی یک کمی سلیقه و خلاقیت به خرج بدهید و بازار را خراب نکنید!). بدیهی است چنین واکنشی به این دلیل بوده که عاجز شده‌اند از آوردن سندی از کتاب‌ها یا مقالات یا وبلاگ استاد رجبی که نشان دهد آن بزرگوار «حمله‌ى اعراب به ایران را موجه و مفید دانسته است». خوشحالم که اینان نیز هم‌چون همه‌ى اوباشان و سرکوبگران و شعبان بی‌مخ‌های تاریخ فقط چماقداری و سرکوب را بلدند و جز نیروی مشت و بازو، نیرویی در مغز و اندیشه و خرد ندارند. جالب است که روش آنان هیچ تفاوتی با روش همان «قشون» ندارد و فقط نام‌ها و ظاهرسازی‌ها و نقاب‌های متفاوتی دارند. هر دوی آنان در مواجهه با هر مخالف و دگراندیشی، از چماق شکسته و پوسیده و نخ‌نمای انگ‌زنی بهره می‌جویند و هر مخالف و معترض و منتقدی را به دشمنی می‌چسبانند که خودشان از هر کس دیگر بدو نزدیک‌ترند. چه شباهت‌هایی و چه دُم‌خروس‌هایی!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;به خاطر همین ناتوانی است که آن اوباش، با لینک دادن و سوءاستفاده از نقدهای پژوهشگران، خواسته‌اند تا آن نقدها را جوازی برای کارهای شرم‌آور خود کنند و ناجوانمردی خود را پشت نام آنان مخفی کنند و در سپر آنان سنگر بگیرند. اگر یک‌بار اعضای کمیته را خرج مقاصد خود کردند، این بار خواسته‌اند تا پای پژوهشگران را به میان حلقه‌ى تنهایی خود بکشند و سعی کنند تا آنان را قربانی زشت‌کاری‌های خود کنند. خواسته‌اند تا با تمسک به آنان، عمل خود را توجیه سازند و ابروی عروس را درست کنند، غافل از آن‌که آن را بدتر کرده و چشمش را هم کور کرده‌اند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;به راستی که این «قشون چماقدارِ سنگر گرفته پشت نام ایران و کورش» قادر به درک این نیستند که حریم نقد و پژوهش از هتاکی و پرونده‌سازی به دور است. هیچ‌یک از آن پژوهشگرانی که نقدی بر آثار استاد رجبی نوشته بودند، هرگز دست و قلمشان را به چنان زشت‌کاری‌ها نیالوده‌اند و جز به طریق انصاف و بیان نظرات، به راه دیگری نرفته‌اند. چنان که این نگارنده نیز بارها و از جمله در گفتار «&lt;A href=&quot;http://ghiasabadi.com/opis.html&quot;&gt;قتل‌عام مردم اکد، به فرمان کورش یا نبونید؟&lt;/A&gt;» دیدگاه استاد رجبی را نقد و رد کرده بود و این گفتار و گفتارهای منتقدانه‌ى دیگران (چه درست باشند و چه نادرست، چه به نرمی باشند و چه به تندی) به هیچ عنوان جوازی برای حمله‌ى شخصی و تخریب شخصیت و کارهای فرومایه نیست. از نقدهای پژوهشگران، هرگز نمی‌توان جواز و سپر و پنجه‌بکسی ساخت برای مطامع دکانداران و ایران‌فروشان و تخریب‌گران فرهنگ ایران که زیر نام کمیته‌ى نجات پاسارگاد و بنیاد میراث پاسارگاد، پناه گرفته‌اند و معدود اعضای باقیمانده‌ى کمیته را سپر بلای خود می‌سازند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;دور باد فرهنگ ستم‌دیده ایران از یورش گرگ‌هایی که به پوست میش خزیده‌اند و پرچم سکولاریسم و حقوق بشر به دست گرفته‌اند. آیا این است آن حقوق بشری که شما خود را مدعی و مدافع آن می‌دانید؟ اگر قرار به تداوم چنین روش‌هایی باشد، پس حقوق بشر «شما» چه تفاوتی با حقوق بشر «این‌ها» دارد؟&lt;/P&gt;
&lt;H5 align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;&lt;FONT color=#aa750d&gt;»&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;پیوست &lt;U&gt;۲&lt;/U&gt; (پاسخ استاد جلیل دوستخواه به نارواگویی‌های کمیته‌ى نجات پاسارگاد و شعری در گرامیداشت آن زنده‌یاد)&lt;/FONT&gt;&lt;/H5&gt;
&lt;P align=justify&gt;دکتر پرویز رجبی، تاریخ‌نگار آگاه و روشنگری بود که ارزش‌های والای فرهنگ ایرانی را نیک می‌شناخت و در شناساندن آن‌ها به هم‌میهنانش و به جهانیان، سنگ تمام گذاشت و در سخت‌ترین و رنج‌بارترین سال‌های زندگانی‌ خود نیز دست از تلاش سازنده‌اش برنداشت.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ایرانیان قدردان و حق‌شناس نیز ارج او و والایی‌ کارش را به خوبی شناختند و او را بر سکوی افتخار ماندگاران تاریخ و فرهنگ ایران، جای دادند!&lt;/P&gt;
&lt;BLOCKQUOTE&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;همو بود کو گشت ایران‌شناس / بر او باد از ایرانیان صد سپاس!&lt;BR&gt;اگر چه نبودش جهان خودْ به کام / نه از راه ماند و نه شد سُست‌گام&lt;BR&gt;در این راه دشوار پوینده شد / ز نَستوهی‌اش چرخْ شرمنده شد!&lt;BR&gt;به کفْ شمع دانش، به دلْ شور کار / نه آرام بودش به جان، نه قرار&lt;BR&gt;«پژوهنده‌ی روزگار نُخُست / گذشتهْ سَخُن‌ها همی بازْجُست»&lt;BR&gt;پژوهید و کوشید و کاوید بس / که یابَد به گنج نیا دسترس&lt;BR&gt;ز دیرینِگان بازْجوید نشان / هم از تلخْ‌کامان، هم از سرْخوشان&lt;BR&gt;«که گیتی به آغاز چون داشتند / که ایدون به ما خوار بگذاشتند»&lt;BR&gt;پس از پویش اندر نِشیب و فَراز/ پس از کوشش و کار و رنج دراز&lt;BR&gt;بیاراست گنجی نو  از باستان / که گوید به ما از نیا داستان&lt;BR&gt;پژوهیم و یابیم ازیشان خبر / ز روز بزرگی، ز شام خطر&lt;BR&gt;به ما گفت: ایران نه امروزی است / سزاوار ما دانشْ‌اندوزی است&lt;BR&gt;بکوشیم و ایران‌شناسی کنیم / نه چون خیرگان ناسپاسی کنیم&lt;BR&gt;یکایک به گنج نیا رو کنیم / نه افسون کنیم و نه جادو کنیم&lt;BR&gt;کلید رهایی‌ی ما دانش است / جُزْ آن، هرچه باشد، همه کاهش است&lt;BR&gt;«توانا بُوَد هرکه دانا بُوَد / ز دانش دل پیر، بُرنا بُودَ»&lt;BR&gt;«به دانش، ز دانندگان راهْ جوی / به گیتی بپوی و به هرکس بگوی»&lt;BR&gt;«ز هر دانشی چون سَخُن بشنوی / ز آموختن یک زمان نَغْنَوی»&lt;BR&gt;«چو دیدار یابی به شاخ سَخُن / بدانی که دانش نیاید به بُن»&lt;BR&gt;نگهداری‌ی میهنْ آیین ماست / پرستیدن آن، نه ما را سزاست&lt;BR&gt;نه ما برتریم از کسان دگر / نه دیگرْ کسان، هم ز ما خوارتر&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;/BLOCKQUOTE&gt;
&lt;P align=justify&gt;آن‌چه در پی می‌یابد (منظور مطلب ناروای کمیته‌ى نجات پاسارگاد در باره استاد رجبی)، خُرده فرمایشی دیرهنگام است و در زمانی نشر می‌یابد که دکتر رجبی دیگر نمی‌تواند نارواگویی‌ها را پاسخ گوید و نقش مار را از واژه‌ی «مار»، بازشناساند!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ناصر پورپیرار که در این نوشته، همکار دکتر رجبی قلمداد شده، همان کسی است که شکایتی رسمی و به ناحق از رجبی به دادگاه داد!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در برابر این شتابزدگی در حذف صورت مسأله‌ای به نام دکتر پرویز رجبی و مرده‌ریگ والا و ماندگارش، چه می‌توان گفت جز سخن یادمانی‌ نیما یوشیج:&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #800000&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;«&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt; آن که غربال به دست دارد، از عقب کاروان می‌آید!&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; »&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;BLOCKQUOTE&gt;
&lt;P align=justify&gt;جلیل دوستخواه&lt;BR&gt;26 بهمن ماه 1390&lt;/P&gt;&lt;/BLOCKQUOTE&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://kuroshfans.persiangig.com/Template/Body/Separator.gif&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#aa750d&gt;»&lt;/FONT&gt; منبع&lt;/STRONG&gt;: «&lt;A href=&quot;http://www.ghiasabadi.com/&quot; target=_blank&gt;پژوهش‌هاى ايرانى | رضا مرادى‌غياث‌آبادى&lt;/A&gt;»&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 15 Feb 2012 17:59:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>kuroshfans</dc:creator>
<guid>http://kuroshfans.blogfa.com/post/160</guid>
</item>
<item>
<title>ایران رجبی را از دست داد</title>
<link>http://kuroshfans.blogfa.com/post/159</link>
<description>&lt;P style=&quot;PADDING-LEFT: 60px; TEXT-ALIGN: left&quot; align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#aa750d&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #800000&quot;&gt;الآن دیــریــســت کــه بــا آغــوش بــاز&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #800000&quot;&gt;آن پــایـیـن رو بـه آسـمـان ایـسـتـاده‌ام&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;BLOCKQUOTE&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: left&quot; align=justify&gt;قطعه‌ای از «&lt;FONT color=#ad5701&gt;&lt;A href=&quot;http://parvizrajabi.blogspot.com/2010/12/blog-post_17.html&quot; target=_blank&gt;رباعی&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;»، سروده‌ای از دکتر پرویز رجبی&lt;/P&gt;&lt;/BLOCKQUOTE&gt;
&lt;P align=justify&gt;آقای امید ایرانمهر- روزنامه‌نگار و از کوشندگان وب‌سایت &lt;A href=&quot;http://tarikhirani.ir/&quot; target=_blank&gt;تاریخ ایرانی&lt;/A&gt;- از نگارنده خواستند تا مطلبی به مناسبت درگذشت استاد زنده‌یاد پرویز رجبی بنویسم. با اینکه گمان نمی‌رود اکنون حال و هوای مناسبی برای این کار باشد و بتوان خود را از قید احساسات رها ساخت، اما دیرکرد نیز شایسته نیست و باید کوشید تا با رجوع به آنچه پیش از این در نوشته‌ها و سخنرانی‌ها درباره‌ی ایشان گفته بودم، یاد آن استاد بزرگوار را گرامی بدارم تا فرصتی مناسبت‌تر فراهم آید.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در این‌جا عامداً نمی‌خواهم به پیروی از کلیشه‌های معمول، اشاره‌ای به کلیات زندگی و دستاوردها و آثار ایشان بکنم. کسی که آن‌قدر با استاد رجبی و آثار او بیگانه باشد، که نیاز به شرح اجمالی برای آشنایی با او را داشته باشد، مخاطب نوشته‌ی من نیست و با نخواندن آن چیزی را از دست نخواهد داد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پیش از این، خبر درگذشت استاد بزرگوار را با این جمله کوتاه و تلخ به اطلاع دوستان رساندم که «استاد رجبی امید ما بود» و نتوانستم چیزی بر آن اضافه کنم. آن جمله، یک تعارف یا تملق معمول نبود. بلکه عین واقعیتی بود که بلافاصله در آن لحظه به ذهنم خطور کرد. احساس کردم در کوره‌‌راه‌های تاریک و مهیب تاریخ تنها ماندم و چراغی که پرتوافشان راه‌های تیره و سنگِ نشان گذرهای محوشده بود، به خاموشی گرایید. او هم امید ما بود و هم چراغ راه. به امید نهیب‌های او بود که بی‌باکانه می‌نوشتم و پیش می‌رفتم. دلم خوش بود که کوتاهی‌ها و کجروی‌ها و گمگشتگی‌ها را با نقد و اعتراض‌های صریح و تند و آموزنده‌اش گوشزد می‌کند. دلم تنگ است برای نهیب‌ها و هشدارهای او.&lt;SPAN id=more-2810&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;جای خالی استاد رجبی را هر کسی نمی‌تواند پر کند. او از معدود مورخانی در طول تاریخ ایران بود که تاریخ را به خواست این و آن و برای پسند دیگران (و حتی برای پسند خودش) ننوشت. او سنت کهن تاریخ‌نویسی برای حاکمان، برای قدرتمندان، برای سیاسیون، و برای همه‌ی صاحبان قدرت و ثروت و نیرنگ را به کناری نهاد. او از تاریخ برای خود دکانی نساخت و کیسه‌ای ندوخت. او به دامان گروه‌ها و احزاب و گرایش‌ها و هر شخص دیگری که تاریخ و دستکاری‌های تاریخی را برای منافع خود نیاز دارند، در نغلطید. او هرگز آلت دست آنان نشد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آشکار است که در جوامع مطلق‌گرایانه و پهلوان‌پنبه‌ساز که هر پدیده‌ای را یا سیاه کامل و یا سفید کامل می‌بینند، چنین روشی در تاریخ‌نگاری تا چه اندازه دشوار است و تا چه اندازه با واکنش‌های مخاطبان سطحی‌نگر روبرو می‌شود. اشخاصی که بنا به سنت دیرین، عادت به این دارند که بخشی از وقایع و شخصیت‌های تاریخی را برای خود تبدیل به قهرمان و بخشی دیگر را تبدیل به دیو کنند، اکنون شمشیرهای سرکوب را تیز می‌کنند. در جامعه‌ای که سوءاستفاده از تاریخ برای مقاصد و کسب‌وکارهای ایدئولوژیکی، حزبی و جناحی، رویه‌ای دیرین بوده و هر مورخی را به عنوان ابزاری در دست خود و در اختیار خود نگریسته‌اند، یک مورخ مستقل را نمی‌توانند تحمل کنند. استقلال استاد رجبی و دوری او از صاحبان پست و مقام به اندازه‌ای بود که در ابتدای یکی از کتاب‌های خود نوشته است: «بلندپایگانی که به مقام خود عشق می‌ورزند، از خواندن این کتاب پرهیز کنند».&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;روش آقای دکتر رجبی در تاریخ‌نگاری منصفانه و بدون حب و بغض و بدون در نظر داشتن منافع این و آن- چنان که انتظار می‌رفت- موجب خشم گروه‌ها و اشخاصی شد که هر چند در ظاهر با یکدیگر متفاوت و حتی متضاد بودند، اما در عمل وجه اشتراک‌های زیادی با یکدیگر داشتند. او را چه در آن زمان و چه در این زمان از دانشگاه اخراج کردند. عده‌ای در درون حاکمیت او را به‌گونه‌ای نسنجیده و عجولانه «برانداز نظام» قلمداد کردند. ترک‌انگاران او را «آریا‌پرست» و «شوونیست فارس» نامیدند که به هویت و اصالت ترک بودن خود پشت کرده است. آریاانگاران و کورش‌پرستان او را «دشمن ایران و نژاد پاک آریایی» خطاب کردند که آلت دست پان‌ترکان شده و به هویت و اصالت آریایی خود پشت کرده است. آنان که کوشش می‌کنند تا کل هویت تاریخی ایران را از آن بگیرند و هر دستاوردی در ایران باستان را منکر شوند، به بهانه‌ای او را به پای میز محاکمه کشیدند و رنج و آزارش دادند. از سوی دیگر و درست از لبه مقابل این قیچی، برخی از زرتشتیان (که عادت به جعل اسناد و بیان دروغ‌های تاریخی به نفع خود دارند) زشت‌ترین حملات را ترتیب دادند و در نهایت ایشان را &lt;A href=&quot;http://parvizrajabi.blogspot.com/2010/01/blog-post_14.html&quot; target=_blank&gt;تهدید به شکایت و کشیدن به پای میز محاکمه&lt;/A&gt; کردند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;همه‌ی این حملات به این دلیل بود که استاد رجبی فقط می‌خواست راست بگوید و راست بنویسد. می‌خواست مقید به منابع و اسناد تاریخی باشد. این بهایی بود که می‌بایست هم‌چون هر مورخ منصف و واقع‌گرای دیگری در مواجه با پیروان کژی و ناراستی پرداخت کند. جامعه‌ای که تاریخ را به چشم ابزاری برای مقاصد دیگر- و نه برای آموختن و تجربه‌اندوزی- می‌نگرد، مورخان را به راحتی تبدیل به قربانیان تاریخ می‌کند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;با همه‌ی این‌ها، استاد رجبی همواره خوشنود بود که جامعه‌ی امروز ایران، جامعه‌ای است که رو به فرهیختگی دارد و نمی‌توان همچون گذشته عموم مردم را با دروغ‌ها و جعل‌های تاریخی مصلحتی فریب داد. خشم مخالفان استاد رجبی نیز دقیقاً به همین خاطر بود که از سویی توان علمی پاسخگویی به او را نداشتند و از سوی دیگر قدرت و نفوذ او را در میان مردم بسیار بیش از خود می‌دانستند. در نتیجه به روش کهنه و نخ‌نمای «تخریب شخصیت» روی آورده بودند و به این نکته توجه نداشتند که این روش‌ها برای جامعه امروز ایران، روش‌هایی بسیار آشنا و آشکار است و نتیجه عکس به بار می‌آورد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;رجبی از نژادپرستی، قوم‌گرایی و هرگونه برتری‌طلبی بیزار بود. او انسان و جوامع انسانی را به طور عموم و در طول تاریخ قربانی جهانگشایان و مهاجمان می‌دانست. خواه آن جهانگشا اسکندر و چنگیز و تیمور باشد، و خواه کورش و محمود و نادر. او از نفس سلطه‌گری به هر اسمی و به هر شکلی بیزار بود. او دلخواه‌های خود را با تاریخ آمیخته نکرد و اگر هم در مواردی خاص نتوانسته باشد همه گزارش‌های تاریخی را به صراحت بگوید و بنویسد، اما چیزی بر آن‌ها اضافه نکرد. او در هیچ کجا از ابراز شک و تردید به صحت منابع تاریخی و دخل و تصرف‌های حاکمان خودداری نکرد و هر آنچه به نظرش باید گفته می‌شد را بی‌محابا می‌گفت. او چیزی را داشت که دانشگاه‌های ما معمولاً قادر به تعلیم آن نیستند: «بینش تاریخی». بینش تاریخی آن نیرو و توان ذهنی برای تشخیص راست و دروغ‌ها و تناقضات و جعلیات متون تاریخی است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;چنان که می‌دانیم استاد رجبی بجز اینکه مورخی توانا و صاحب‌سبک بود، منتقد اجتماعی و مترجم و شاعر نیز بود. او در میان همه کتاب‌ها و آثارش، بیش از همه به کتاب «سیمرغ» علاقه و دلبستگی داشت. این کتاب کوچک به اندازه‌ای برای ایشان عزیز بود که آنرا بهترین و دوست‌داشتنی‌ترین نوشته‌های خود می‌دانست. او در سیمرغ از چشم‌اندازهای سراسر برف و یخ می‌گوید، و از سپیدی فرشته‌های برفی و جاده‌ها و بیدها و پرندگان یخی.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;استاد وبلاگی نیز داشت که مرتباً مطالب و نکته‌های تاریخی را در آن می‌نوشت. اما در حدود دو سال گذشته و پس از اندوهی که از هجمه‌های گوناگون و بخصوص تهدیدهای ناروای آریاپرستان و زرتشتی‌زدگان تا اندازه‌ای به ایشان دست داد، بیش‌تر به نوشتن شعر و ایجاز روی آورد. از همان زمان نیز بود که آن بیماری مهلک اندک‌اندک در جان ایشان بیش‌تر ریشه دواند. آن اشعار تا مدتی ادامه پیدا کرد تا این‌که از حدود یکسال پیش، چیز دیگری در وبلاگ ننوشت و فقط گاهی مطالب و نکته‌ها و شعرهای خود را از طریق ایمیل برای دوستان می‌فرستاد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;نوشتن درباره‌ی مردی که در طول 45 سال ده‌ها کتاب و صدها مقاله در باره ایران نوشته است، کاری نیست که از عهده‌ی هم‌چو منی ساخته باشد. تا اندازه‌ای جای خوشنودی است که آقای محسن رمضانزاده- کارگردان فیلم مستند «سیر اختران در فرهنگ ایران»- پیشنهاد این نگارنده را پذیرفت و گفتگوی مفصلی با استاد رجبی را ضبط کرد. این گفتگو یادگاری مهم و بی‌همتا از تصویر و صدا و نظرات استاد رجبی در واپسین دم‌های زندگی است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;افسوس که تألیف مجموعه‌ی چند جلدی «سده‌های گمشده» که در اواخر راه بود، ناتمام ماند. افسوس آن یک دست استاد که هرگز نمی‌توانست ننویسد، دیگر نمی‌نویسد. افسوس که دیگر بر «دیوار سفید روبرویی» چیزی نوشته نمی‌شود. افسوس که چراغ راه ما به خاک غلطید، در خاک آرمید، در آغوش زمین میهنی که تا آن اندازه دوستش می‌داشت، آرام گرفت. افسوس که جان استاد، آن جانی که مدت‌ها بود «رو به آسمان ایستاده بود»، چونان «سیمرغی» از «دنیای یخ‌زده» به آسمان درخشان پر کشید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://kuroshfans.persiangig.com/Template/Body/Separator.gif&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#aa750d&gt;»&lt;/FONT&gt; منبع&lt;/STRONG&gt;: «&lt;A href=&quot;http://www.ghiasabadi.com/&quot; target=_blank&gt;پژوهش‌هاى ايرانى | رضا مرادى‌غياث‌آبادى&lt;/A&gt;»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#aa750d&gt;»&lt;/FONT&gt; مرتبط&lt;/STRONG&gt;: &lt;A href=&quot;http://tarikhirani.ir/fa/news/30/bodyView/1815/درگذشت.ایران‌شناسی.که.ایران.را.جور.دیگری.می‌شناخت.پرویز.رجبی.جاودانه.شد.html&quot; target=_blank&gt;درگذشت ایران‌شناسی که ایران را جور دیگری می‌شناخت&lt;/A&gt; | تاریخ ایرانی&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 13 Feb 2012 20:15:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>kuroshfans</dc:creator>
<guid>http://kuroshfans.blogfa.com/post/159</guid>
</item>
</channel>
</rss>

