» شنبه هفتم آبان 1390 ساعت 13:2

امروز، هفتم آبان‌ماه سال 1390 هجری خورشیدی برابر با بیست‌ونهم اکتبر 2011 میلادی است. دقیقاً دوهزار و پانصد و پنجاه سال پیش در چنین روزی، هنگامی که بابل توسط سپاهیان کورش بزرگ، شاهنشاه بلامنازع تاریخ ایران و جهان از یوغ اسارت نبونئید (دیکتاتوری که نوادگانش امثال زین‌العابدین‌بن‌علی و حسنی‌مبارک و معمر قذافی و علی‌عبدالله‌صالح و... هستند و بویی از حقوق بشر نبرده‌اند) آزاد شد، برگی از تاریخ ورق خورد و افتخاری به نام ایران و ایرانیان در صفحات تاریخ رقم خورد که تا قیامِ قیامت نه‌تنها مردمان و حاکمان ایران کنونی (که تنها یک‌سی‌ام آن عظمت است) بدان افتخار خواهند کرد بلکه حتی مردمان کشورهایی که روزی جزء این سرزمین آریایی بودند (از شرق یونان تا شمال هندوستان و از مصر و حبشه تا بحرین 40 ساله) بدان خواهند بالید و حتی بیگانگان جدیدالورود به عرصه‌ی معادلات سیاسی دنیا (نظیر ایالات متحده آمریکا و استرالیا و...) آن را حتی در ظاهر سعی دارند نصب‌العین خود قرار دهند؛ منشور حقوق بشر کورش بزرگ. سندی که حتی اگر در قرن بیست‌ویکم به آن عمل شود، 99% مشکلات انسان‌ها (از قبیل بی‌احترامی به ادیان، دیکتاتوری‌های طویل‌المدت و جنگ‌ها و...) حل خواهد شد و آن یک درصد هم با الگو قراردادن منش شاهنشاه هخامنشی (صلح‌دوستی و احترام به هم‌نوع و...) به کلی مرتفع خواهد شد. در ادامه مقاله‌ی مفصل و مستندی درباره‌ی تاریخچه و مفاد این استوانه (به قلم استاد دکتر رضا مرادی‌غیاث‌آبادی) و ترجمان بخش‌های نویافته را خواهید خواند؛ امید است که موجبات خشنودی شما سروران فراهم گردد. البته ناگفته نماند که امسال هم مانند سنوات گذشته شور و حال خاصی در فرارسیدن این روز بزرگ داریم اما نسبت به سال گذشته غم بزرگ‌تری هم در سینه داریم؛ زیرا دقیقاً یک‌سال پیش در چنین روزهایی آن شاهکار تاریخ بشریت در دامان پرمهر وطن آرام گرفته بود و هفتم آبان 1389 شادی‌مان دوچندان بود. امیدواریم که دوباره بتوانیم اعلامیه‌ی حقوق بشر کورش بزرگ را در وطن، نه برای چندماه بلکه برای همیشه ببینیم و ایرانی بودن خویش افتخار کنیم.

منشور کورش هخامنشی، کهن‌ترین بیانیه‌ی حقوق بشر شناخته شده‌ی جهان و سند سربلندی ایرانیان از هم‌زیستی آشتی‌جویانه و گرامیداشت باورها و اندیشه‌های همه‌ی مردمان تابعه در هنگامه‌ی بنیادگذاری نخستین امپراتوری جهان است. دنیای باستان همواره از آتش جنگ‌ها و یورش‌های بی‌پایان در رنج بوده است و کشورهای آشتی‌جو نیز ناچار بوده‌اند تا برای رهایی مردمان خود از تاخت‌و‌تاز‌های همیشگی همسایگان ناآرام، به رویارویی و چیرگی بر آنان بپردازند. اما مهم این است که پیروزمندان میدان نبرد و چیره‌شدگان بر شهرها، چگونه با سپاه شکسته و مردم فرودست رفتار می‌کرده‌اند؟‌ تاریخنامه‌های بشری بازگوکننده‌ی رفتار نیک کورش بزرگ، پادشاه نیرومندترین کشور آن روز جهان، و کنش‌های ستیزنده‌ی دیگر فرمانروایان گیتی بوده است.

جهان امروز، نه با چشمداشت بر خاک سرزمین‌ها، که با تاختن بر اندیشه، باورها، غرور و هویت ملی مردمان، چیرگی بر آنان را در سر می‌پروراند. مردمانی که باورها و هویت ملی و تاریخی خود را به فراموشی سپارند؛ مردمانی که نیازمند دانش و فن‌آوری کشورهای دیگر باشند؛ شکست‌خوردگان جهان امروزند. پیشینیان ما گذشته‌ای سرافرازانه برای ما به ارمغان نهادند. ما برای فرزندان آینده خود چه دستاوردی داریم و برای شکسته نشدن در جهان سخت نامهربان امروز، چه راه‌هایی اندیشیده‌ایم؟

در سال 1258 خورشیدی/ 1879 میلادی، به دنبال کاوش‌های گروه انگلیسی در معبد بزرگ اِسَـگیلَـه(نیایشگاه مَـردوک، خدای بزرگ بابلی) در شهر باستانی بـابـل در میان‌دورود(بین‌النهرین) استوانه‌ای از گل پخته به دست باستان‌شناسی کـلدانی به نام «هرمزد رسـام» پیدا شد که امروزه در موزه‌ی بریتانیا در شهر لندن نگهداری می‌شود.

بررسی‌های نخستین نشان می‌داد که گرداگرد این استوانه گـلین را نوشته‌هایی به خط و زبان بابلی نو(اَکَـدی) در برگرفته است که گمان می‌رفت نبشته‌ای از فرمانروایان آشور و بابـل باشد. اما بررسی‌های بیش‌تری که پس از گرته‌برداری و آوانویسی و ترجمه‌ی آن انجام شد، نشان داد که این نبشته در سال 538 پیش از میلاد به فرمان کورش بزرگ هخامنشی(550-530 پ‌م.) و به هنگام ورود به شهر بابل نویسانده شده است. از زمان نگارش این فرمان تا به امروز (1389) 2549 سال می‌گذرد.

هرمزد رسام (1826 - 1910) کاشف استوانه‌ی کورش در بابل

شکل ظاهری این فرمان، به مانند استوانه‌ای دیده می‌شود که میانه‌ی آن قطورتر از دوسوی آن است. انتشار و ثبت فرمان‌ها و یادمان‌های رسمی بر روی استوانه‌ی گلین و نیز بر روی لوحه‌های مسطح، از سابقه‌ای دیرین در ایران و میان‌دورود برخوردار بوده، که گونه‌ی استوانه‌ای آن نسبت به بقیه، پایداری و دوام بیشتری داشته است. بی‌تردید این فرمان در نسخه‌های متعددی برای ارسال به نواحی گوناگون نویسانده شده بوده که امروزه تنها یکی از آن‌ها به دست آمده است. [البته در زمان نگارش این متن دو قطعه‌ی دیگر از دو منشور دیگر که نسخه‌ای از منشور اصلی بوده‌اند یافت شده بود]

استوانه‌ی کورش آسیب‌هایی جدی به خود دیده است. بسیاری از سطرهای آن از بین رفته و یا بر اثر فرسودگی بیش از اندازه قابل خواندن نیستند. نبشته‌های بخش‌های آسیب‌دیده را تنها با توجه به اندازه فضای خالی و برخی حروف باقی مانده در آن می‌توان تا حدودی بازسازی کرد که در این بازسازی نیز، بی‌گمان احتمال اشتباه‌هایی وجود دارد. بدین لحاظ و نیز به دلیل این‌که در خوانش و ترجمه‌ی نبشته‌های بابلی، هنوز نیز اتفاق نظر وجود ندارد؛ متن منشور کورش در ترجمه‌های گوناگون به تفاوت‌هایی دچار آمده است. با این نگرش، هیچ یک از ترجمه‌‌های امروزی کتیبه، معادل دقیق معنای عبارت‌های اصلی آن را ارائه نمی‌کنند. استناد به محتوای کتیبه و به ویژه کلید‌واژه‌ها، می‌بایست با دقت و وسواس بسیاری صورت پذیرد. بی‌تردید استناد به کتیبه هنگامی با اطمینان بیش‌تری ممکن می‌شود که واژ‌ه یا مفهومی خاص، در بیش‌تر پژوهش‌ها به گونه‌ی کم‌وبیش یکسانی برگردان شده باشند.

در دانشگاه «ییل»(Yale) کتیبه‌ی کوچک و آسیب‌‌دیده‌ای نگهداری می‌شود که ریشارد بِرگِر در سال 1975 آن را بخشی گمشده از استوانه‌ی کورش دانست. این بخش توسط همو به کتیبه اصلی اضافه گردید و نُه سطر پایانی فعلی آن را تشکیل می‌دهد(← سطرهای 37 تا 45).

فرمان کورش بزرگ از زمان پیدایش تا به امروز بارها ترجمه و ویرایش و پژوهش شده است. پیش از همه، جوان پر شور و کاشـف رمز خط میخی فارسی باستان یعنی هنری کِرِسْویک راولینسون در سال 1880 میلادی و بعدها ف. ویسباخ 1890، گ. ریختر 1952، آ. اوپنهایم 1955، و. اِیلرز 1974، ج. هارماتا 1974، پ. بـرگـر 1975، ا. کـورت 1983، پ. لوکوک 1999 و بسیاری دیگر آن را تکرار و کامل‌تر کردند. متن فارسی ارائه شده در این کتاب نیز با نگرش به پژوهش‌های پیشین و روند بهبود شناخت حروف و واژگان بابلی یا اَکَدی و نیز خوانش‌های تازه‌تر منشور کورش فراهم شده و در زیرنویس‌ها به یادداشت‌های اندکی پرداخته شده است.

ترجمه و انتــشار فرمــان کــورش بــزرگ(کــورش دوم) پــرده از نادانــسته‌های بســیار برداشت و به‌زودی به‌عنوان «منشور آزادی» و «نخستین منشور جهانی حقوق بشر» شهرتی عالمگیر یافت و نمایندگان و حقوق‌دانان کشورهای گوناگون جهان در سال 1348 خورشیدی با گردهمایی در کنار آرامگاه کورش در پاسارگاد، از او به نام نخستین بنیاد‌گذار حقوق بشر جهان یاد کردند و او را ستودند. حقوقی که انسانِ امروز پس از دوهزاروپانصد سال در اندیشه ایجاد و فراهم‌سازی آن افتاده است و آرزوی گسترش آن را در سر می‌پروراند.

(نسخه‌ی ‌بدلی از منشور کورش به عنوان کهن‌ترین فرمانِ شناخته‌شده تفاهم و هم‌زیستی ملت‌ها در ساختمان سازمان ملل متحد در نیویورک نگهداری می‌شود. این کتیبه در فضای بین تالار اصلی شورای امنیت و تالار قیمومت جای دارد).

چه چیز باعث شده است تا فرمان کورش به این پایه از شهرت برسد؟ پاسخ این پرسش هنگامی دریافته می‌شود که فرمان کورش را با نبشته‌های دیگر فرمانروایان هم‌زمان خود و حکمرانان امروزی به سنجش بگذاریم و بین آن‌ها داوری کنیم.

آشور نصیرپال، پادشاه آشور(884 پ‌م.) در کتیبه‌ی خود نوشته است: «…به فرمان آشور و ایشتار، خدایان بزرگ و حامیان من … ششصد نفر از لشکر دشمن را بدون ملاحظه سر بریدم و سه هزار نفر از اسیران آنان را زنده زنده در آتش سوزاندم … حاکم شهر را به دست خودم زنده پوست کندم و پوستش را به دیوار شهر آویختم … بسیاری را در آتش کباب کردم و دست و گوش و بینی زیادی را بریدم، هزاران چشم از کاسه و هزاران زبان از دهان بیرون کشیدم و سرهای بریده را از درختان شهر آویختم».

در‌کتیبه سِـناخِـریب، پادشاه آشور(689 پ‌م.) چنین نوشته شده است: «…وقتی که شهر بابِـل را تصرف کردم، تمام مردم شهر را به اسارت بردم. خانه‌هایشان را چنان ویران کردم که به صورت تلی از خاک درآمد. همه شهر را چنان آتـش زدم کـه روزهای بسـیار دود آن به آسـمان می‌رفـت. نهـر فـرات را به روی شهر جاری کردم تا آب حتی ویرانه‌ها را نیز با خود ببرد».

در کتیبه آشور بانیپال(645 پ‌م.) پس از تصرف شهر شوش آمده است: «…من شوش، شهر بزرگ مقدس … را به خواست آشور و ایشتار فتح کردم … من زیگورات شوش را که با آجرهایی از سنگ لاجورد لعاب شده بود، شکستم … معابد عیلام را با خاک یکسان کردم و خـدایـان و الـهه‌هـایشان را به باد یغما دادم. سپاهیان من وارد بیشه‌های مقدسش شدند که هیچ بیگانه‌ای از کنارش نگذشته بود، آن را دیدند و به آتش کشیدند. من در فاصله‌ی یک‌ماه و بیست و پنج روز راه، سـرزمـین شـوش را تبدیل به یک ویرانه و صحرای لم یزرع کردم … ندای انسانی و … فریادهای شـادی … به دست من از آن‌جا رخت بربست، خاک آن‌جا را به تـوبـره کشیدم و به ماران و عـقرب‌ها اجازه دادم آن‌جا را اشغال کنند».

و در کتیبه‌ی نَـبوکَـد نَـصَر دوم، پادشـاه بـابل(565 پ‌م.) آمـده است: «…فرمان دادم که صد هزار چشم در آورند و صد هزار ساق پا را بشکنند. هزاران دختر و پسر جوان را در آتش سوزاندم و خـانـه‌ها را چنان ویران کردم که دیگر بانگ زنده‌ای از آنجا برنخیزد».

این رویدادهای غیر انسانی تنها به آن روزگاران تعلق ندارد. امروزه نیز مردمان جهان با چنین ستم‌ها و خشونت‌هایی روبرو هستند. هنوز جنایت‌های آمریکا در ژاپن و ویتنام، فرانسه در الجزایر، ایتالیا در حبشه و لیبی، پرتقال و اسپانیا در آمریکای لاتین، و انگلستان در سراسر جهان، از یادها نرفته‌اند. مردم هرگز فراموش نخواهند کرد که در عراق بمب‌های شیمیایی بر سر مردم بی‌دفاع هلبچه فروریخت و همه‌ی آنان از پیر و جوان و زن و کودک به وضعی رقت‌انگیز نابود شدند. در افغانستان و در میان سکوت حیرت‌انگیزِ جهانیان، صدها هزار تن از مردم غیر‌نظامی و بی‌دفاع شهرها قربانی مطامع ابر‌قدرت‌های امروز و گروهای سیاسی کشور می‌شوند، در حالی‌که در زندگی روزمره نیز از قحطی و بیماری‌های همه‌گیر، از گرسنگی و وبا و سرما رنج می‌برند. در بوسنی و در کانون اروپای متمدن تنها به انگیزه‌های نژادی مردم و کودکان را بی‌دریغ و دسته‌جمعی به کام مرگ می‌فرستند. در مکه جامه‌ی سپید زائران را به سرخی می‌آلایند و جان و مال و ناموس آنان را مباح می‌شمرند.

کشورهای بزرگ و پیشرفته و متمدن جهان، سلاح‌های مرگبار کشتار جمعی و بمب‌های شیمیایی و میکروبی خود را دیگر مستقیماً بر کاشانه‌ی مردم رها نمی‌کنند، بلکه آن‌ها را به بهایی گزاف در اختیار کشورهایی همچون عراق می‌گذارند تا بر سر جوانان ایران زمین بریزد و آن‌گاه باز هم به بهای گزاف به درمان زخم‌های آنان بپردازند و از نقض حقوق بشر گلایه کنند و خود را بزرگ‌ترین پشتیبان آن بدانند.

اما علی‌رغم رفتارهای ناپسند پادشاهان آشور و بابل و حکمرانان امروز جهان، کورش پس از ورود به شهر بابل و با دارا بودن هرگونه قدرت‌ عملی به عنوان شاه نیرومندترین کشور جهان، نه‌تنها پادشاه مغلوب را مصلوب نکرد؛ بلکه او را به حاکمیت ناحیه‌ای منصوب، و با مردم شهر نیز چنین رفتار نمود: «…آن‌گاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه‌ی مردم گام‌های مرا با شادمانی پذیرفتند … مَردوک(خدای بابلی) دل‌های پاک مردم بابل را متوجه من کرد؛ زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم. ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد … نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. وضع داخلی بابل و جایگاه‌های مقدسش قلب مرا تکان داد. من برای صلح کوشیدم. برده‌داری را برانداختم. به بد‌بختی‌های آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همه‌ی مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم هیچ‌کس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند. خدای بزرگ از من خرسند شد … فرمان دادم … تمام نیایشگاه‌هایی را که بسته شده بود، بگشایند. همه‌ی خدایان این نیایشگاه‌ها را به جاهای خود بازگرداندم. اهالی این محل‌ها را گرد آوردم و خانه‌های آنان را که خراب کرده بودند، از نو ساختم. صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا کردم».

کورش پس از ورود به شهر بابل(در کنار رود فرات و در جنوب بغداد امروزی) فرمان آزادی هزاران یهودی را صادر کرد که قریب هفتاد سال در بابل به اسارت گرفته شده بودند. هزاران آوند زرین و سیمین آنان را که پادشاه بابل از ایشان به غنیمت گرفته بود، به آنان بازگرداند و اجازه داد که در سرزمین خود نیایشگاهی بزرگ برای خود بر پای دارند. رفتار کورش با یهودیان موجب کوچ بسیاری از آنان به ایران شد که در درازای بیست و پنج قرن هیچ‌گاه بین آنان و ایرانیان جنگ و خشونت و درگیری رخ نداد و آنان ایران را میهن دوم خود می‌دانسته‌اند. در این باره در باب‌های گوناگون اسفار عَـزرا و اشعیا در کتاب تورات(عهد عتیق)، ضمن نامبر کردن کورش با عنوان «مسیح خداوند» آمده است: «خداوند روح کورش پادشاه فارس را برانگیخت تا در تمامی ممالک خود فرمانی صادر کند و بنویسد: کورش پادشاه فارس چنین می‌فرماید که یـهُـوَه/ یـهْـوِه خدای آسمان مرا امر فرموده است که خانه‌ای برای او در اورشلیم که در یهودا است، بنا نمایم. پس کیست از شما از تمامی قوم او که خدایش با وی باشد و به اورشلیم که در یهودا است برود و خانه یـهُـوَه را که خدای حقیقی است در اورشلیم بنا نماید …؟ پس همگی برخاسته و روان شدند تا خانه‌ی خداوند را که در اورشــلیم است، بـنا نمایند. … و کورش پادشاه، ظروف خانه خداوند را که نَـبوکَـد نَـصَـر آنها را از اورشلیم آورده و در خانه‌ی خود گذاشته بود، بیرون آورد و به رئیس یهودیان سپرد».

در اینجا مایلم به خصوص به این نکته تأکید کنم که با وجود این‌که منشور کورش بزرگ را «نخستین اعلامیه‌ی حقوق بشر» می‌دانند، اما نوآوری چنین فرمانی از کورش نبوده است؛ بلکه این فرمان فرایند فرهنگ ایرانی بوده است. فرهنگی که هرگز دستور به غارت و آدمکشی و ویرانی نداده است. و کورش این رفتار را از مردمان سرزمین خود، از نیاکان خود، از فرهنگ رایج کشورش، در آغوش مهرآمیز مادر و از پرورش او آموخته بوده و به کار بسته است. سرافرازی نخستین بیانیه‌ی جهانی حقوق بشر نه‌تنها برای کورش، بلکه هم‌چنین برای فرهنگ کشوری است که سراسر پهنه‌ی پهناور آن از کهن‌ترین روزگاران تابش‌گاهِ اندیشه‌ی نیک و کردار نیکی بوده است که امروزه و از پس هزاران سال مردمان جهان در آرزو و آرمان فراهم ساختن آن هستند.

منشور کورش هخامنشی ارمغانی است از سرزمین ایران برای جهانی که از جنگ و خشونت خسته است و از آن رنج می‌برد.

» منبع: ویــرایــش تـازه و چاپ پـنجم کـتاب «منشور کورش هخامنشی» (چاپ نخست 1377/ چاپ هشتم 1388) از استاد دکتر رضا مرادی غیاث آبادی.
لینک به وب‌سایت ایشان: رضا مرادی غیاث آبادی | پژوهش‌های ایرانی

» جدیدترین ترجمه‌ی منشور کورش بر اساس قطعه‌های نویافته:

  1. [آن هنگام كه ............. {مردو]ک، پادشاه همه‌ی آسمان‌ها و زمين، كسی كه ....،} ... كه با ...يَش {سرزمين‌های دشمنانش (؟) را لگدكوب می‌كند}
  2. [..................] {با دانايی گسترده، ... كسي كه} گوشه‌های جهان {را زير نظر دارد}،
  3. [..................] ...فرزند ارشد [او] (= بِلشَزَر، فرومايه‌ای) به سروری سرزمينش گمارده شد،
  4. [..................] [اما] او [فرمانروايی؟ سا]ختگی بر آنان قرار داد،
  5. نمونه‌ای ساختگی از اِسگيل سا[خت و] ............... برای (شهر) اور و ديگر جايگاه‌های مقدس [فرستاد؟]
  6. آيين‌هايی كه شايسته‌ی آنان (خدايان / پرستشگاه‌ها) نبود. پيشكشی‌ [هايی ناپاک]‌ ................... گستاخانه [...] هر روز ياوه‌سرايی می‌كرد و [اها]‌نت آميز
  7. (او) پيشكشی‌های روزانه را باز داشت. او در [آيين‌ها دست برد و] ................ درون پرستشگاه‌ها برقرار [كرد]. در انديشه‌اش به ترس از مردوک ــ شاه خدايان ــ پايان داد.
  8. هر روز به شهرش (= شهر مردوک) بدی روا می‌داشت. ............. همه‌ی مردما[نش را ...] (= مردمان مردوک) را با يوغی رها نشدنی به نابودی كشاند.
  9. انليلِ خدايان (= مردوک)، از شِكوِه‌ی ايشان بسيار خشمگين شد، و ............ قلمرو آنان. خدايانی كه درون آن‌ها می‌زيستند محراب‌های‌شان را رها كردند،
  10. خشمگين از اين‌كه او (= نبونئيد) (آنان را) (= خدايان غير بابِلی) به شواَنّهَ (= بابل) وارد كرده بود. [دلِ] مردوک بلند [پايه، انليلِ خدايان] به رحم آمد ... (او) بر همه‌ی زيستگاه‌هايی كه جايگاه‌های مقدس‌شان ويران گشته بود
  11. و مردم سرزمين سومر و اَكد كه هم‌چون كالبد مردگان شده بودند، انديشه كرد (و) بر آنان رحم آورد. او همه‌ی سرزمين‌ها را جست‌ و بررسی كرد،
  12. شاهی دادگر را جست‌وجو كرد كه دل‌خواهش باشد. او كورش، شاه (شهر) انشان را به دستانش گرفت، و او را به نام خواند، (و) شهرياری او بر همگان را به آوای بلند اعلام كرد.
  13. او (= مردوک) سرزمين گوتی (و) همه‌ی سپاهيان مادی را در برابر پاهای او (= كورش) به كرنش درآورد و همه‌ی مردمان سرسياه (= عامه مردم) را كه (مردوک) به دستان او (= كورش) سپرده بود،
  14. به دادگری و راستی شبانی كرد. مردودک، سرور بزرگ، كه پرورنده مردمانش است، به كارهای نيک او (= كورش) و دل راستينش به شادی نگريست
  15. (و) او را فرمان داد تا به سوی شهرش (= شهر مردوک)، بابِل، برود. او را واداشت (تا) راه تينتير (= بابِل) را در پيش گيرد، و، هم‌چون دوست و همراهی در كنارش گام برداشت.
  16. سپاهيان گسترده‌اش كه شمارشان هم‌چون آب يک رودخانه شمردنی نبود، پوشيده در جنگ‌افزار‌ها در كنارش روان بودند.
  17. (مردوک) او را بدون جنگ و نبرد به درون شواَنّهَ (= بابِل) وارد كرد. او شهرش، بابِل را از سختی رهانيد. او (= مردوک) نبونئيد، شاهی را كه از او نمی‌هراسيد، در دستش (= دست كورش) نهاد.
  18. همه مردم تينتير (= بابِل)، تمامی سرزمين‌های سومر و اَكد، بزرگان و فرمانداران در برابرش كرنش كردند (و) بر پاهايش بوسه زدند، از پادشاهی او شادمان گشتند (و) چهره‌های‌شان درخشان شد.
  19. (مردوک) سروری كه با ياری‌اش به مردگان زندگی بخشيد (و) آن‌كه همه را از سختی و دشواری رهانيد، آنان او را به شادی ستايش كردند و نامش را ستودند.
  20. منم كورش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه نيرومند، شاه بابِل، شاه سومر و اَكد، شاه چهار گوشه‌ی جهان.
  21. پسر كمبوجيه، شاه بزرگ، شاه شهر انشان، نوه‌ی كورش، شاه بزرگ، شا[ه شهر] انشان، از نسل چَيش پيش، شاه بزرگ، شاه شهر انشان.
  22. دودمان جاودانه پادشاهی كه (خدايان) بِل و نَبو فرمانرواييش را دوست دارند (و) پادشاهی او را با دلی شاد ياد می‌كنند. آن‌گاه كه با آشتی به در[ون] بابِل آمدم،
  23. جايگاه سروری (خود) را با جشن و شادمانی در كاخ شاهی برپا كردم. مردوک، سرور بزرگ، قلب گشاده كسی كه بابِل را دوست دارد، [هم‌چون سرنو]شتم به من [بخشيد] (و) من هر روز ترسنده در پی نيايش او بودم.
  24. سپاهيان گسترده‌ام با آرامش درون بابِل گام برمی‌داشتند. نگذاشتم كسی در همه [سومر و] اَكد هراس آفرين باشد.
  25. در پی امنيتِ [شهرِ] بابِل و همه‌ی جايگاه‌های مقدسش بودم. برای مردم بابِل .................. كه برخلاف خوا[ست خدايان] يوغی بر آنان نهاده بود كه شايسته‌شان نبود،
  26. خستگی‌های‌شان را تسكين دادم (و) از بندها (؟) رهای‌شان كردم. مردوک، سرور بزرگ، از رفتار [نيک من] شادمان گشت (و)
  27. به من كورش، شاهی كه از او می‌ترسد و كمبوجيه پسر تنی‌[ام و به] همه‌ی سپاهيانم،
  28. بركتی نيكو ارزانی داشت. بگذار ما با شادی در برابرش باشيم، در آرامش. به [فرمان] والايش، همه‌ی شاهانی كه بر تخت نشسته‌اند،
  29. از هر گوشه (جهان)، از دريای بالا تا دريای پايين، آنان‌كه در سرزمين‌های دور دست می‌زيند، (و) همه‌ی شاهان سرزمين اَمورّو كه در چادرها زندگی می‌كنند، همه‌ی آنان،
  30. باج سنگين‌شان را به شواَنّهَ (بابِل) آوردند و بر پاهايم بوسه زدند. از [شواَنّهَ = بابِل] تا شهر آشور و شوش،
  31. اَكد، سرزمين اِشنونهَ، زَمبَن، شهر مِتورنو، دِر، تا مرز گوتی، جا[يگاه‌های مقدس آن‌سو]ی دجله كه از ديرباز محراب‌های‌شان ويران شده بود،
  32. خدايانی را كه درون آن‌ها ساكن بودند، به جايگاه‌های‌شان بازگرداندم و (آنان را) در جايگاه ابدی خودشان نهادم. همه‌ی مردمانِ آنان (= آن خدايان) را گرد آوردم و به سكونتگاه‌های‌شان بازگرداندم و
  33. خدايانِ سرزمين سومر و اَكد را كه نبونئيد ــ در ميان خشم سرور خدايان ــ به شواَنّهَ (= بابِل) آورده بود، به فرمان مردوک، سرور بزرگ، به سلامت
  34. به جايگاه‌شان بازگرداندم، جايگاهی كه دل‌شادشان می‌سازد. باشد تا خدايانی كه به درون نيايشگاه‌های‌شان بازگرداندم،
  35. هر روز در برابر بِل و نَبو، روزگاری دراز (= عمری طولانی) برايم خواستار شوند (و) كارهای نيكم را يادآور شوند و به مردوک، سرورم چنين بگويند كه «كورش، شاهی كه از تو می‌ترسد و كمبوجيه پسرش
  36. ... بگذار آنان {سهميه رسان نيايشگاه‌های‌مان باشند، تا روزگاران دراز (؟) ... و} باشد كه مردمان بابِل [شاهی] (او را) بستايند». من همه‌ی سرزمين‌ها را در صلح قرار دادم.
  37. ......... [غا]ز، دو مرغابی، ده كبوتر، بيش‌تر از [پيشكشی پيشينِ] غاز و مرغابی و كبوتری كه ......
  38. ... [روزا]نه افزودم. ............. در پی استوار ‌كردن باروی ديوار ايمگور ــ اِنليل، ديوار بزرگ بابِل برآمدم
  39. ... ديواری از آجر پخته، بر كناره‌ی خندقی كه شاه پيشين ساخته بود، ولی ساختش را به پايان [نبرده بود] ... كار آن را [من ... به پايان بردم.]
  40. ... كه [شهر را از بيرون در بر نگرفته بود]، كه هيچ شاهی پيش از من (با) كارگرانِ به بيگاری [گرفته شده سرزمينش در] شواَنّهَ (= باِبل) نساخته بود.
  41. ... (آن را) [با قير] و آجر پخته از نو برپا كردم و [ساختش را به پايان رساندم].
  42. ... [دروازه‌های بزرگ از چوب سدر] با روكش مفرغين. من همه‌ی آن درها را با آستانه[ها و قطعات مسی] كار گذاردم.
  43. ... [... كتيبه‌ای از] آشوربانيپال، شاهی پيش از من، [(روی آن) نو]شته شده بود، [درون آن ديد]م.
  44. [........] {او ... مردوک، سرور بزرگ، آفرينننده (؟)} [.............................]
  45. [...........................] {... من ... هم‌چون هديه‌ای [پيشكش كردم]}......... [(برای) خشنودی‌ات} تا به جا]ودان.

» راهنمای متن:

  • نقطه‌گذاری‌ها نشان‌دهنده‌ی شكستگی يا آسيب‌ديدگی متن هستند.
  • نوشته‌های درون [ ] به معنی بخش‌های شكسته يا بازسازی شده است.
  • نشانه‌ی ؟ برای احتمال‌ها به كار رفته است.
  • ترجمه‌ی بخش‌های درون { } از روی متن دو قطعه‌ی نويافته انجام شده است.

برچسب‌ها: مناسبت، کورش بزرگ، منشور حقوق بشر، هفتم آبان، 29 اکتبر 

| نویسنده: مهدیار بهشتیان | دسته: مناسبت | لینک ثابت | |  به اشتراک بگذار  |




» جايزه!
» چقدر فاشیست هستیم؟ / رضا مرادی‌غیاث‌آبادی
» نوروز 1391 خجسته باد
» پیشاپیش جشن ملی «چهارشنبه‌سوری» خجسته باد
» زنده باد اصغر فرهادی، زنده باد جدایی نادر از سیمین؛ زنده باد سینمای ایران
» اسفندگان یا اسپندارمذگان، جانشین ولنتاین برای ایرانیان
» بزرگ‌ترين سفره‌ی هفت‌سين در مجموعه‌ی جهانی بيستون پهن می‌شود
» ايالت «هيرکانيه» هخامنشيان در البرز شمالی، ميراث متروک
» حمله‌ی اوباش کمیته‌ی نجات پاسارگاد به زنده‌یاد رجبی + پيوست‌هاى تازه
» ایران رجبی را از دست داد

» فهرست مطالب