روز گذشته(هفدهم بهمنماه 1388) مطلع شدیم که سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری اعلام کرده که اگر موزهی بریتانیا موضع خود(امانت ندادن منشور حقوق بشر کورش بزرگ به ایران) را تغییر ندهد، از این موزه به سازمان فرهنگی، آموزشی، تربیتی وابسته به سازمان ملل متحد(یونسکو) شکایت خواهد کرد.
خبرهای تکمیلی به محض کسب اطلاعات بیشتر به محضر شما بزرگواران تقدیم خواهد شد. واقعاً جای تأسف دارد که هیچ یک از وبسایتهای رسمی سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری(خبرگزارى ميراث آريا و خبرگزارى ميراث فرهنگى) این خبر را در خروجی خود منتشر نکردهاند!
منتظر خبرهای تکمیلی باشید... .
» منبع: بیبیسی فارسی
» مطلب مرتبط: حمید بقایی: پرداخت 300 هزار دلار را از موزهی بریتانیا میخواهیم
درود بر شما. بر خود لازم میدانیم به عنوان افرادی که قلبشان برای فرهنگ و تمدن این مرز و بوم میتپد، دریافت سیمرغ بلورین بیست و هشتمین جشنوارهی بین المللی فیلم فجر و رفع توقیف فیلم «به رنگ ارغوان» را به استاد ابراهیم حاتمی کیا تبریک و تهنیت عرض کنیم. اما چند نکته اینجا وجود دارد که به این بهانه به آنها میپردازیم:
چرا اینقدر دیر؟ از شما مسئولان محترم وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سوالی داریم و آن این که آیا حتماً باید از زمان ساخت یک اثر سینمایی(1383) پنج سال بگذرد، کلی حرف و حدیث هم پیرامونش شکل گیرد، روحیهی لطیف هنرمندان و هنرپیشگان آن لطمه ببیند و آن وقت تازه لطف کرده(!) و از سر بزرگواری(و شاید هم عوام فریبی! که البته استغفرالله...!) به آن مجوز اکران دهید؟! خدا آخر عاقبت فیلمهای دیگری(مانند سنتوری) را به خیر کند...!
باز هم همان داستان همیشگی! تابستان امسال سالگرد فوت استاد خسرو شکیبایی(28 تیرماه 1387) بود، که تقارن جالبی با روز وفات مایکل جکسون پیدا کرده بود! آن روز گفتیم غربیها از مایکل جکسون تجلیلی کردند که اگر میدانست محبوبیتاش به این حد است، زودتر میمرد! اما ما چی؟ امسال دومین فجری بود که استاد خسرو شکیبایی کنارمان نبود، برایش چه کردیم؟ آن روز هم گفتیم گذشتهها گذشته، به فکر زندگان باشیم اما حیف که به قول استاد ابراهیم آرزو: ما زنده کشان مرده پرستیم...! حالا که سیمرغ را به حاتمی کیا دادیم لااقل اندازهی همان سیمرغ از وی تجلیل کنیم و در کارهای آتیاش کمک حالاش باشیم، به امید آن روز!
سیاستهای ضد و نقیض! قبل از دادن بودجه تولید فیلم به تهیه کننده سر و ته فیلمنامه را زیر و رو کرده و سرانجام با خونجگر کردن وی، بودجهای میدهیم و پروانهی ساخت هم کنارش، اما بعداً پروانهی نمایش نمیدهیم! جالب اندر جالب شد! ای کاش فقط در همین زمینه این طور بودیم اما حیف که در تمام زمینهها این شکلی هستیم!
در پایان: به امید اعتلای فرهنگ و هنر کشورمان که هیچ سلاحی مانند هنر و فرهنگ قادر به مقابله با بیگانگان و پیشرفت و سعادت ایران عزیزمان نیست. بدرود تا درود
ستایش پاک تو را باشد، ای آتش پاک گهر،
ای بزرگترین بخشودهی اهورامزدا،
ای فروزندهای که در خوری ستایش را،
میستاییم تو را، که در خانهمانمان افروختهای...
اوستا - آتش نیایش
فرارسیدن دهم بهمنماه، جشن ملی سده را به همه ایرانیان در سرتاسر عالم تبریک میگوییم. با مطالبی دربارهی این جشن در خدمت شما هستیم:
شامگاه چهلمین روز پس از جشن شب چله، آبان روز از بهمن ماه و در چلهی زمستان، جشن «سَدَه» یا «سَت» یا «سده سوزی» برگزار میشود.
جشن سده در نواحی مختلف با نامهای مختلفی شناخته میشود : در خراسان «سَرِه»، در نواحی اراک «جشن چوپانان»، در خمین «کُردِه»، در دلیجان «هَله هَله» و در بَدَخشان تاجیکستان به نام «خِرپَچار». در فراهان، سنگسر سمنان، چهار روز پیش و پس از سده را «چاروچار» و سردترین شب زمستان میدانند.
همانگونه که میدانیم در ایران باستان سال به دو بخش تابستان بزرگ «هَمَه» و زمستان بزرگ «زَیِنَه» تقسیم شده بود که هریک را چَهره مینامیدند. بخش نخست که تابستان است از آغاز فروردین تا آخر مهر، یعنی 210 شبانه روز و بخش دیگر که زمستان بزرگ است از آغاز آبان ماه تا آخر اسفند یعنی پنج ماه به اضافهی روزهای کبیسه و به عبارت دیگر در سه سال نخستین 156 روز و سال چهارم 157 روز بوده است. بنابراین سده عبارت است از 100 روز از آبان گذشته که سده یا سته نامیده میشود، یعنی 100 روز از زمستان گذشته است...[متن کامل]

فرخش باد و خداوند فرخنده کناد عید فرخنده و بهمنجه و بهمن مه را
فرخی سیستانی
فرارسیدن دوم بهمنماه، جشن ملی و باستانی بهمنگان را به همهی ایرانیان عزیز در سرتاسر این کرهی خاکی تبریک عرض مینماییم. با مطالبی دربارهی این جشن درخدمت شما هستیم:
جشن «بهمنگان»، جشنی در ستایش و گرامیداشت «بهمن»(در اوستایی «وُهومَـنَه»، در پهلوی «وَهْـمَـن») به معنای «اندیشه نیك» و بعدها یكی از اَمْشاسْپَندان. در این روز آشی به نام «آش بهمنگان» یا «آش دانگو» به صورت گروهی پخته میشده است كه نام «دانگو/ دانگی» برگرفته از همین سنت اشتراكی آن است.
ابوریحان بیرونی در کتاب «التفهیم» درباره ی بهمنجه می نویسد:
«بهمنجه بهمن روز است از بهمن ماه، ایرانیان در این روز بهمن سفید (نام گیاهی است که در کرانه ی خراسان و جاهای دیگر ایران می روید) با شیر خالص پاک می خورند و می گویند حافظه را زیاد می کند و فراموشی را از بین می برد، ولی در خراسان هنگام این جشن مهمانی می کنند و بر دیگی که در آن از هر دانه ی خوردنی و گوشت حیوان حلال گوشت و تره و سبزی ها پدیدار است، خوراک می پزند و به مهمانان خود می دهند و برای هریک از داده های خدا سپاس به جای می آورند.»
در «آثارالباقیه» نیز آورده است:
«بهمن ماه روز دوم آن روز بهمن، عید است که براى توافق دو نام آن را بهمنجه نامیده اند، بهمن نام فرشته ی موکل بر بهایم است که بشر به آن ها براى عمارت زمین و رفع حوایج نیازمند است و مردم فارس در دیگ هایى از جمیع دانه هاى ماکول با گوشت غذایى مى پزند و آن را با شیر خالص مى خورند و مى گویند که حافظه را این غذا زیاد مى کند و این روز را در چیدن گیاهان و کنار رودخانه ها و جوى ها و روغن گرفتن و تهیه ی بخور و سوزاندنى ها خاصیتى مخصوص است و بر این گمانند که جاماسب وزیر گشتاسب این کارها را در این روز انجام مى داد و سود این اشیا در این روز بیشتر از دیگر روزهاست.»
در ترجمه ی «خرده اوستا» نیز بر موکل بودن بهمن بر چهارپایان اشاره ای شده است بدینگونه که : «در جشن بهمنگان، برای اینکه امشاسپند بهمن در جهان مادى نگهبان چارپایان سودمند است، از خوردن گوشت پرهیز مى کنند.»
شاعر نامدار ایرانی سده ی پنجم «على بن توسى»(اسدى توسى) در کتاب لغتنامه ی خود «لغت فرس» زیر کلمه ی بهمنجه مى نویسد:
«بهمنجه رسم عجم است، چون دو روز از ماه بهمن مى گذشت بهمنجه مى کردند و این عیدى بود که در آن روز خوراک مى پختند و بهمن سرخ و زرد بر سر کاسه ها مى افشاندند.»
چنان که از نوشتار ابوریحان و اسدی توسی برمی آید گیاهی هم به نام امشاسپند بهمن خوانده میشود که در بهمن ماه یا زمستان باز می شود و در پزشکی این گیاه معروف است و در تحفهی حکیم مؤمن و بحرالجواهر، بیخی سفید یا سرخ رنگ مانند زردک و خوشبو با اندک صلابت و کجی و خارناک تعریف شده است.

همین گیاه است که در فرانسه «Behen» خوانده می شود و در گذشته ریشه ی آن را به نام بهمن سرخ و بهمن سفید در داروخانه های اروپا به کار می بردند.
بعد ما کز سر عشرت همه روز افکندی سخن رفتن و نا رفتن ما در افواه
اندر آمد ز در حجره ی من صبحدمی روز بهمنجه یعنی دوم بهمن ماه
انوری
بهمنجه است خیز و می آرای چراغ ری تا برچینیم گوهر شادی ز گنج می
این یک دومه سپاه طرق را مدد کنیم تا بگذرد ز صحرا فوج سپاه دی
عثمان مختاری
منابع:
