به اینترنت وارد میشوی، سری به وبسایت رضا مرادی غیاث آبادی میزنی اما با این پیغام مواجه میشوی:

باورت نمیشود! چند بار صفحه را Refresh میکنی، باز هم همین پیغام را مشاهده میکنی. از خشم یک مشت محکم بر میز و وسایل کامپیوتر(رایانه) وارد میکنی! اما حیف که تأثیری ندارد! سوالاتی مشابه اینها در ذهنات آزارت میدهند:
کجای دنیا میآیند و وبسایت فردی که قبلاً از اعضای فرهنگستان هنر بود اما به دلیل برکناری ریاست آن(مهندس میرحسین موسوی) استعفا داده و جز مطالبی پیرامون تاریخ و باستان شناسی در وبسایتش نمینویسد را مسدود میکنند؟ آیا این ننگ نیست؟ آیا این آب در هاون کوبیدن نیست؟ آیا خیال کردهاید با مسدود کردن وبسایت فردی با این سابقهی کاری و علمی، کاری را درست کردهاید؟ خیر! بلکه خراب کردهاید! مگر رضا مرادی غیاث آبادی چه هیزم تری به شما فروخته بود که این کار را با وی کردید؟ ایشان که در هیچکدام از کتابها و مقالات وبسایتش مطلب خلاف قانون(لینک اعلان مصادیق جرایم رایانهای) درج نکرده؟ واقعاً متأسفیم برای مسئولان مخابرات ایران که هیچ ارادهای از خود ندارند و هر چه مقاماتی که خارج از مخابرات هستند، دستور دهند اجرا میکنند! وای بر شما...
اما حیف که هیچکس نه شنونده است و نه پاسخگو!

رضا مرادی غیاث آبادی
در طی چند ماه اخیر شاهد مسدود شدن وبلاگها و وبسایتهای فراوانی که متعلق به دوستان ما بودند، بودیم اما این بار پای استادمان در میان است، کوتاه نمیآییم! بالاخره رسم شاگردی را باید جایی به جای آوریم دیگر! بدرود تا درود
روز گذشته(هفدهم بهمنماه 1388) مطلع شدیم که سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری اعلام کرده که اگر موزهی بریتانیا موضع خود(ندادن منشور حقوق بشر کورش بزرگ به ایران) را تغییر ندهد، از این موزه به سازمان فرهنگی، آموزشی، تربیتی وابسته به سازمان ملل متحد(یونسکو) شکایت خواهد کرد.
خبرهای تکمیلی به محض کسب اطلاعات بیشتر به محضر شما بزرگواران تقدیم خواهد شد. واقعاً جای تأسف دارد که هیچ یک از وبسایتهای رسمی سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری(خبرگزارى ميراث آريا و خبرگزارى ميراث فرهنگى) این خبر را در خروجی خود منتشر نکردهاند!
منتظر خبرهای تکمیلی باشید... .
» منبع: بیبیسی
» مطلب مرتبط: حمید بقایی: پرداخت 300 هزار دلار را از موزهی بریتانیا میخواهیم
درود بر شما. بر خود لازم میدانیم به عنوان افرادی که قلبشان برای فرهنگ و تمدن این مرز و بوم میتپد، دریافت سیمرغ بلورین بیست و هشتمین جشنوارهی بین المللی فیلم فجر و رفع توقیف فیلم «به رنگ ارغوان» را به استاد ابراهیم حاتمی کیا تبریک و تهنیت عرض کنیم. اما چند نکته اینجا وجود دارد که به این بهانه به آنها میپردازیم:
چرا اینقدر دیر؟ از شما مسئولان محترم وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سوالی داریم و آن این که آیا حتماً باید از زمان ساخت یک اثر سینمایی(1383) پنج سال بگذرد، کلی حرف و حدیث هم پیرامونش شکل گیرد، روحیهی لطیف هنرمندان و هنرپیشگان آن لطمه ببیند و آن وقت تازه لطف کرده(!) و از سر بزرگواری(و شاید هم عوام فریبی! که البته استغفرالله...!) به آن مجوز اکران دهید؟! خدا آخر عاقبت فیلمهای دیگری(مانند سنتوری) را به خیر کند...!
باز هم همان داستان همیشگی! تابستان امسال سالگرد فوت استاد خسرو شکیبایی(28 تیرماه 1387) بود، که تقارن جالبی با روز وفات مایکل جکسون پیدا کرده بود! آن روز گفتیم غربیها از مایکل جکسون تجلیلی کردند که اگر میدانست محبوبیتاش به این حد است، زودتر میمرد! اما ما چی؟ امسال دومین فجری بود که استاد خسرو شکیبایی کنارمان نبود، برایش چه کردیم؟ آن روز هم گفتیم گذشتهها گذشته، به فکر زندگان باشیم اما حیف که به قول استاد ابراهیم آرزو: ما زنده کشان مرده پرستیم...! حالا که سیمرغ را به حاتمی کیا دادیم لااقل اندازهی همان سیمرغ از وی تجلیل کنیم و در کارهای آتیاش کمک حالاش باشیم، به امید آن روز!
سیاستهای ضد و نقیض! قبل از دادن بودجه تولید فیلم به تهیه کننده سر و ته فیلمنامه را زیر و رو کرده و سرانجام با خونجگر کردن وی، بودجهای میدهیم و پروانهی ساخت هم کنارش، اما بعداً پروانهی نمایش نمیدهیم! جالب اندر جالب شد! ای کاش فقط در همین زمینه این طور بودیم اما حیف که در تمام زمینهها این شکلی هستیم!
در پایان: به امید اعتلای فرهنگ و هنر کشورمان که هیچ سلاحی مانند هنر و فرهنگ قادر به مقابله با بیگانگان و پیشرفت و سعادت ایران عزیزمان نیست. بدرود تا درود
ستایش پاک تو را باشد، ای آتش پاک گهر،
ای بزرگترین بخشودهی اهورامزدا،
ای فروزندهای که در خوری ستایش را،
میستاییم تو را، که در خانهمانمان افروختهای...
اوستا - آتش نیایش
فرارسیدن دهم بهمنماه، جشن ملی سده را به همه ایرانیان در سرتاسر عالم تبریک میگوییم. با مطالبی دربارهی این جشن در خدمت شما هستیم:
شامگاه چهلمین روز پس از جشن شب چله، آبان روز از بهمن ماه و در چلهی زمستان، جشن «سَدَه» یا «سَت» یا «سده سوزی» برگزار میشود.
جشن سده در نواحی مختلف با نامهای مختلفی شناخته میشود : در خراسان «سَرِه»، در نواحی اراک «جشن چوپانان»، در خمین «کُردِه»، در دلیجان «هَله هَله» و در بَدَخشان تاجیکستان به نام «خِرپَچار». در فراهان، سنگسر سمنان، چهار روز پیش و پس از سده را «چاروچار» و سردترین شب زمستان میدانند.
همانگونه که میدانیم در ایران باستان سال به دو بخش تابستان بزرگ «هَمَه» و زمستان بزرگ «زَیِنَه» تقسیم شده بود که هریک را چَهره مینامیدند. بخش نخست که تابستان است از آغاز فروردین تا آخر مهر، یعنی 210 شبانه روز و بخش دیگر که زمستان بزرگ است از آغاز آبان ماه تا آخر اسفند یعنی پنج ماه به اضافهی روزهای کبیسه و به عبارت دیگر در سه سال نخستین 156 روز و سال چهارم 157 روز بوده است. بنابراین سده عبارت است از 100 روز از آبان گذشته که سده یا سته نامیده میشود، یعنی 100 روز از زمستان گذشته است...[متن کامل]
