ناصر بناگر یا بناکننده، با مدرک دیپلم از رشتهی فرهنگ و ادب(شاخهای از ادبیات و علوم انسانی در
گذشته)، از اعضاء سابق حزب توده، شخصی دانشگاه نرفته و با معلومات اندک. وی پیش از انقلاب به جرم اختلاس در زندان بود که به لطف انقلاب همراه سایر زندانیان(هم سیاسی و هم غیر سیاسی) از بند رها شد و به جمع انقلابیون پیوست. سپس نام خانوادگی خود را به «پورپیرار» تغییر داد. تا سال 1376 به عنوان یک فرهنگی(ویراستار و مدیر یکی از انتشاراتیهای معروف) فعالیت داشت که اثر ویرایش شدهی برجستهاش کتاب «از زبان داریوش» نوشتهی هاید ماری کخ و ترجمهی پرویز رجبی است که در مقدمهی دو صفحهای خود در آغاز کتاب تماماً از دوران هخامنشی تعریف و تمجید کرده و ایران باستان را درخشانترین دوران تاریخ کشورمان میداند. اما بعدها به دنبال شدت گیری احساسات ملی گرایانهی مردم و این که برخی افراد از ایران باستان چندان دل خوشی نداشتند و موقعیت خود را در خطر میدیدند و یال و کوپالی هم داشتند(!)، با علم کردن این فرد به عنوان فردی که قصد روشنگری و آشکار سازی هویت واقعی ایرانی را دارد، قصد تخریب این دوران شکوهمند در اذهان عمومی را کردند. این فرد که تناقض حتی در سخنان سراسر دروغاش هم خود نمایی میکند، با کمترین سواد و بدون اشاره به حتی یک کتاب خود را دانای کل فرض کرده و خیال کرده میتواند با دروغهایش مردم را گمراه کند.
وی بیشترین اتهام وارده را متوجه هخامنشیان کرده و مدعی است جشنی که یهودیان هر ساله برگزار میکنند در واقع جشنی است در گرامیداشت قتل عام ایرانیان در واقعهای به نام «پوریم»(Purim) در زمان خشایارشا که طی آن به دستور شاه ایران حدود هفت میلیون ایرانی کشته شده و باقی تاریخ ایران توسط یهودیان و در جهت پوشاندن حقایق نوشته شده و تا سالیان سال ایران خالی از سکنه بوده!. کار ساخت کاخهای تخت جمشید توسط یهودیان آغاز شده و چون از عهدهاش بر نیامدند، آن را نیمهکاره رها کردند که ناصر پورپیرار در فیلمی به ظاهر جامع(!) اما سراسر تناقض و جعل و دروغ(به نام تختگاه هیچ کس)، سعی در اثبات این حقیقت دارد که با هوشیاری بزرگان تاریخ ایران تاکنون بیشتر نقشههایش نقش بر آب شده!. این شخص ادعاهایی چون وجود نداشتن حکومتهای محلی همچون سامانیان، وجود نداشتن بزرگانی چون حکیم ابوالقاسم فردوسی و حکیم عمر خیام، تکمیل ساختمان میدان باشکوه نقش جهان در زمان قاجار و... را هم دارد که چون بسیار خنده آور و مفصل است و از حوصلهی خوانندهی محترم خارج است دیگر به توضیح آنها نمیپردازیم.
علاوه بر نشر چندین جلد کتاب، احداث وبسایتها و وبلاگهای متعدد و تهیهی فیلمهای بسیار، از نقاط بسیار مبهم ناصر پورپیرار سخنرانیهای وی در دانشگاههای معتبر کشور است. شخصی که فوق لیسانس و حتی دکترای مملکت است و استاد دانشگاه است، برای سخنرانی در دانشگاه باید مراحل مختلفی را طی کند تا اجازهی سخنرانی بگیرد اما این شخص به دلیل مخالفت صریح و آشکارش با ایران باستان(به عنوان نماد شرک و بت پرستی از دید برخی) و یهودیان(به عنوان عاملان تشکیل اسرائیل و اشغال فلسطین) به راحتی به سخنرانی میپردازد! آیا کسی به جز افرادی که وضعی کم و بیش مشابه ناصر پورپیرار دارند، برای حرفهای این جاعل بزرگ تاریخ و فرهنگ ایران ارزشی قائل است؟!
زمان خود بهترین روشنگر است...
به نکتهی جالبی که در تخت جمشید به وفور یافت میشود توجه کنید، یعنی جدال همیشگی شیر و گاو!
اين جدال را مى توان در سه جاى تخت جمشيد به طور خاص يافت:
[متن کامل]
تنها اطلاعات ما دربارهی دین و مذهب در عصر هخامنشیان به کتیبههای باقی مانده از آن عصر مربوط میشود. از زمان داریوش بزرگ(یکم) تا اردشیر دوم بر کتیبهها، بالای متون از نام اهورامزدا استفاده شده که نشان دهندهی یگانه پرست بودن دستگاه حاکم است و دین رسمی حکومت هم آیین زرتشت(زردشت) میباشد. اما از زمان اردشیر دوم تا پایان کار این سلسله، نام مهر یا میترا(الههی خورشید و نور و روشنی) و آناهیتا(الههی آب) هم در کنار نام اهورامزدا دیده شده که نشان دهندهی کمرنگ شدن احساس یگانه پرستی و اعتقاد به تک خدا بودن عالم در نزد حکومت دارد. اما در همین دوره، خدای بزرگ و خدای خدایان، اهورامزدا بوده و مهر و آناهیتا از لحاظ درجهی قدرت و بزرگی پایینتر از اهورامزدا قرار میگرفتند. اما دربارهی وضع جامعه، ما اطلاعاتی در دست نداریم اما میتوانیم با نگاهی به ادوار بعدی(سلوکیان، اشکانیان و ساسانیان) جامعه را به سه قشر تقسیم کنیم:
-
قشری که تابع دین غالب(زرتشتی یا زردشتی) بودند،
-
قشری که واقعاً اعتقاد قلبی به دین غالب داشتند،
-
و قشری که جزء اقلیتهای مذهبی قرار میگیرند.
پس میتوانیم وضع مذهبی جامعه را هم تابع حکومت بدانیم. بنابراین دین و مذهب در این دوران بر پایهی یکتاپرستی و با محوریت آیین زرتشت(زردشت) بوده، هر چند در اواخر این دوران دچار تحریف شد.
اینک زمین را می ستاییم؛
زمینی که ما را در بر گرفته است.
ای اََهوره مَزدا!
زنان را می ستاییم.
زنانی را که از آن ِتو به شمار آیند
و از بهترین اَشَه برخوردارند، می ستاییم.
اوستا - یسنا 38 - بند 1
پنجم اسفندماه، جشن اسفندگان یا اسپندمذگان(ولنتاین ایرانی) را به شما بازدیدکنندگان گرامی در سرتاسر این جهان خاکی تبریک عرض مینماییم. با مطالبی دربارهی این جشن در خدمت شما هستیم...[متن کامل]
[متن کامل]
امروز بیست و نهم بهمنماه، روزی است که بسیاری از دوستان و هم میهنان ما آن را به عنوان روز سپندارمذگان(ولنتاین ایرانی) جشن میگیرند. اما خوب است بدانید که این جشن در واقع پنجم اسفندماه است نه بیست و نهم بهمنماه. در این باره مطلبی را از
خبرگزاری میراث فرهنگی انتخاب کردیم که پیشکش حضورتان میکنیم:
هر ساله به هنگام جشنهاي ملی، تفاوت نظرهايی در باره زمان درست آنها پيش میآيد. با توجه به نظر استادان ايران شناس که همگی متفقالقول هستند، مشخص میشود که زمان جشنها میبايد با گاهشماری ملی و رسمی ايران تعيين شود و به کارگيری گاهشماری يزدگردی درست نيست...
[متن کامل]
[متن کامل]
به اینترنت وارد میشوی، سری به وبسایت رضا مرادی غیاث آبادی میزنی اما با این پیغام مواجه میشوی:

باورت نمیشود! چند بار صفحه را Refresh میکنی، باز هم همین پیغام را مشاهده میکنی. از خشم یک مشت محکم بر میز و وسایل کامپیوتر(رایانه) وارد میکنی! اما حیف که تأثیری ندارد! سوالاتی مشابه اینها در ذهنات آزارت میدهند:
کجای دنیا میآیند و وبسایت فردی که قبلاً از اعضای فرهنگستان هنر بود اما به دلیل برکناری ریاست آن(مهندس میرحسین موسوی) استعفا داده و جز مطالبی پیرامون تاریخ و باستان شناسی در وبسایتش نمینویسد را مسدود میکنند؟ آیا این ننگ نیست؟ آیا این آب در هاون کوبیدن نیست؟ آیا خیال کردهاید با مسدود کردن وبسایت فردی با این سابقهی کاری و علمی، کاری را درست کردهاید؟ خیر! بلکه خراب کردهاید! مگر رضا مرادی غیاث آبادی چه هیزم تری به شما فروخته بود که این کار را با وی کردید؟ ایشان که در هیچکدام از کتابها و مقالات وبسایتش مطلب خلاف قانون(لینک اعلان مصادیق جرایم رایانهای) درج نکرده؟ واقعاً متأسفیم برای مسئولان مخابرات ایران که هیچ ارادهای از خود ندارند و هر چه مقاماتی که خارج از مخابرات هستند، دستور دهند اجرا میکنند! وای بر شما...
اما حیف که هیچکس نه شنونده است و نه پاسخگو!

رضا مرادی غیاث آبادی
در طی چند ماه اخیر شاهد مسدود شدن وبلاگها و وبسایتهای فراوانی که متعلق به دوستان ما بودند، بودیم اما این بار پای استادمان در میان است، کوتاه نمیآییم! بالاخره رسم شاگردی را باید جایی به جای آوریم دیگر! بدرود تا درود
روز گذشته(هفدهم بهمنماه 1388) مطلع شدیم که سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری اعلام کرده که اگر موزهی بریتانیا موضع خود(ندادن منشور حقوق بشر کورش بزرگ به ایران) را تغییر ندهد، از این موزه به سازمان فرهنگی، آموزشی، تربیتی وابسته به سازمان ملل متحد(یونسکو) شکایت خواهد کرد.
خبرهای تکمیلی به محض کسب اطلاعات بیشتر به محضر شما بزرگواران تقدیم خواهد شد. واقعاً جای تأسف دارد که هیچ یک از وبسایتهای رسمی سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری(خبرگزارى ميراث آريا و خبرگزارى ميراث فرهنگى) این خبر را در خروجی خود منتشر نکردهاند!
منتظر خبرهای تکمیلی باشید... .